سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{This is me }
{یک پنجره }
{خواب بزرگ }
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
سیب گاززده
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« کلمه نان نمیشود! | صفحه اصلی | باورت میشود؟ »
لگدهای نوستالژیک جناب سرهنگ
href="http://www.yalda-mehdi.akkasee.com/archives/008091.php">این
عکس را که میبینم، یاد چهار سال پیش میافتم و «انجمن جوانان
همگام» مان که هنوز NGO بود و نشده بود بنگاه ازدواج و بچههایی
که هنوز دیوانه بودند و قرار بود دنیا را عوض کنند.دنیا عوض شد، مثل
ما، اما نه آن طور که ما میخواستیم و حالا دیگر نه انجمنی مانده است و نه
اثری از دیوانگیهای ما.
چهار سال پیش سرهنگی را کشانده
بودیم به محل جلساتمان و درست هم یادم نیست که معاون اجتماعی قالیباف
بود یا چیزی دیگر. هنوز یادم نرفته است که گیر داده بودیم به برخورد
نامناسب ماموران این نیرو و جناب سرهنگ سعی داشت مدام توجیه کند که
عامل همه مشکلات کمبود نیرو است و تضاد فرهنگی میان شهروندان
تهرانی و مامورانی که از شهرستانها به تهران آمدهاند. اصرار هم داشت
که این مشکل«به زودی» با گسترش دانشکده پلیس و تربیت نیروهای
فرهیخته برطرف میشود و جای نگرانی نیست؛ که: فرماندهان نیروها
آموزشدیده و مجرباند و با افراد متخلف هم با شدت برخورد میشود!
href="http://www.yalda-mehdi.akkasee.com/archives/008091.php">این
عکس اما به گمانم سرهنگی را نشان میدهد که « ستارههایش » یادگار
جنگاند و نه دانشکده پلیس. سالها است در این کشور از سربازان فداکار
دیروز به جای نشان شجاعت و مدال افتخار با سردوشی و ستاره و نخل تقدیر
میکنند. کسی هم کاری ندارد که سرداران امروز به سبک و سیاق
گذشته دوره های آموزش عالی را پشت سر گذاشته اند
یا نه.
سرهنگ دوست داشتنی ما احتمالا از جایی آمده است که به
زنها، «بی مردشان» به چشم دیگری نگاه میکنند. مرد عمل است
بیشتر و با کلمه میانه ای ندارد مگر آنکه قرار باشد با عملش
همراهی کند؛ و چقدر خوب است که در این کشور هنوز آدمهایی هستند که
حرف و عملشان یکی است...
حالا دیگر با
href="http://www.yalda-mehdi.akkasee.com/archives/008091.php">عکس
کاری ندارم؛ فقط NGO ای را به یاد میآورم که زمانی وجود
داشت و بچههای دیوانهاش قرار بود دنیا را عوض کنند. مثل همه
دیوانه هایی که چهارشنبه رفته بودند نزدیک آزادی...
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)