« در بهار کسی دوباره زنده نمی‌شود | صفحه‌ی اصلی | با چه کسی؟ »

لعنت به این خاطرات

February 9, 2006

چيزی در فضای اتاق هست که آزارم می‌دهد اما نمی‌دانم
چيست. دلتنگی را نمی‌شود با بطری‌های شيشه‌ای و قوطی‌های فلزی پاک کرد؛ مثل
خيلی چيزهای ديگر. دوباره خاطره‌ی کسی را به ياد آورده‌ام که تازه به
نبودنش عادت کرده‌ام. و باز آينده من پر از نبودن کسی در گذشته می‌شود. حس
غريبی است اين دلتنگی: قشنگ‌ترين اتفاق بد دنيا! پر است از سکوت که انگار
بعد چهارمش است و می آيد و زندان سه بعدی بودنش را می‌شکند. و آن وقت تو
می‌مانی و جاسيگاری کوچکی که پر است از ته سيگارهای مچاله شده که زمانی فقط
يک سيگار بوده اند و حالا قرار است بگويند که اينجا اتفاقی افتاده است.


« سیاه بیشه- بهار ۸۴ »

پ.ن:
«دیوانگی‌ها» و «معرفی کتاب» هم به روز شده‌اند. آنها هم بخشی
از ناتورند، گرچه غریب مانده‌اند.

لينک مطلب | 12:00 AM