سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« داستان يک اتاق خلوت ! | صفحه اصلی | دوباره باران ، دوباره تو ، دوباره... »
توی جيبت چی قايم کردی ؟
درباره مجموعه داستان « جيبهای بارانی ات را بگرد » - بخش دوم
اسماعيلي نويسنده باهوشي است ؛ باهوش از اين نظر که سعي نمي کند ادا در بياورد و تنها داستان خودش را مي نويسد . شايد به همين دليل است که کمتر پيش ميآيد داستانهاي مجموعه « جيبهاي بارانيات را بگرد » از نويسندهشان فاصله بگيرند و ساز خودشان را بزنند يا وامدار جهان داستاني کس ديگري شوند . اتاق خلوت يکي از آن دست داستانهايي است که دست کم از ديد خواننده ايراني پتانسيل بالايي در تبديل شدن به داستانهاي «برچسب دار» - اينجا بخوانيد کاروري ! - دارند ؛ اما اسماعيلي خيلي زود راهش را از مرحوم کارور جدا مي کند و نشان مي دهد که برخلاف ديگر نويسندگان جوان ايراني که مجذوب درونمايه و فضاسازيهاي جناب کارور شدهاند ، تنها به تکنيک اين داستانها توجه داشته است ؛ هرچند شايد شما هم مثل من با اين نظر موافق باشيد که يک آپارتمان ، زوجي از طبقه متوسط و مشکلاتي که از فرط روزمرگي ، ساده به نظر ميرسند اما اثري عميق به جاي مي گذارند ، به خودي خود نميتواند سند داستان را به نام « ديگري» ثبت کند .
بر خلاف اتاق خلوت که در پايان ، حس وقوع يک فاجعه را در خواننده به جاي مي گذارد و او را ساعتها با خود درگير مي کند ، داستان کوتاه جيبهاي باراني ات را بگرد ، مثالي است براي « داستانهاي مکانيکي » که ساختار دقيق، منظم و تقريبا بي نقصي دارند ، جنبههاي درخشاني از تکنيکهاي داستاننويسي را به نمايش مي گذارند اما فاقد روح هستند . قبول دارم که اسماعيلي در تک تک داستانهايش دغدغه تکنيک داشته است و اين دغدغه را چه با به کارگيري زبان خاص و روايتهاي تو درتو و بينامتني خود در داستان سايه سرباز و چه- آنگونه که قبلا اشاره کردم - با به کارگيري شکل متفاوتي از فضاسازي و پيش بردن روايت در ديگر داستانها ، نشان داده است ؛ اما به گمانم - هرچقدر هم که اين باور، قرن نوزدهمي به نظر بيايد و طرفداران ادبيات پست مدرن ايرانيزه شده را برنجاند – يک داستان خوب براي ماندگاري در حافظه مخاطبينش - و به تبع آن در طول زمان - به چيزهايي غير از تکنيک ، فرم و زبان متفاوت نياز دارد ؛ و اين دقيقا همان چيزي است که به داستان « جيبهاي بارانيات را بگرد » ضربه مي زند . داستانهاي – بخوانيد ضد داستان - نامتعارف و سنت شکني مثل « جيبهاي باراني ات را بگرد » به سادگي مي توانند مخاطبينشان را به جان يکديگر بياندازند و بازار « کج فهميها » و « سپيد خوانيها » را گرم کنند . همان طور که در تعريفش آورده اند ، ضد داستان نوعي از داستان است که به تجربه نويسي گرايش دارد و از قواعد معمول داستان گويي پيروي نمي کند . بعضيها هم گفته اند که از ضد داستان نبايد انتظار قصه گويي داشت چرا که وجودش ذاتا ناشي از سرباز زدن نويسنده از قصه گويي است . طبيعي است که چنين داستاني بخواهد قواعد و قراردادهايش را نيز خودش تعيين کند و « جيبهاي باراني ات را بگرد » نيز دقيقا از اين رويه پيروي مي کند . « جيب هاي باراني ات را بگرد » هم مثل هر ضد داستان خوب ديگري از طرح و پلات روشني برخوردار نيست ، تا دلتان بخواهد به حاشيه مي رود ، از پرورش شخصيتهايش سر باز مي زند و مدام در حال شکستن قراردادهايي است که خواننده بهشان خوگرفته است و تشخيص « واقعيت » از « تخيل » را براي خواننده دشوار مي سازد . « جيب هاي باراني ات را بگرد » از طرف ديگر فصل مشترک ادبيات و روانشناسي هم هست ؛ لابد شما هم تا امروز با داستانهايي برخورد داشته ايد که بيش از آنکه داستان باشند ، به يادداشتها و مقالاتي فلسفي مي مانند که قرار است اطلاعات و دانستههاي فراوان آقا يا خانم نويسنده از فلسفه را به رخ خواننده بخت برگشته بکشانند . اسماعيلي اما در آخرين داستان مجموعه اش به خوبي توانسته است روانشناسي را به يک عنصر درون متني در اثرش تبديل کند و کارکردي داستاني از آن بگيرد . اما اگر با وجود علم به تمامي اين تئوريها شما هم مثل من حس کرده ايد که داستان « جيب هاي باراني ات را بگرد » چيزي کم دارد ، پس لابد يک جاي کار مي لنگد ! وقتي قرار باشد از ضد داستان حرف بزنيم ، طبيعي است که اشاره کردن به مسايلي همچون گره افکني و گره گشايي با مفهوم کلاسيک و معمولشان اشتباه است . اسماعيلي در داستان آخر به سراغ موضوع خوبي رفته است . موضوعي که جذابيت و کشش لازم را براي تبديل شدن به يک داستان کوتاه خوب را دارد و از بستر و زمينه مستعدي هم براي ايجاد کشمکشهاي داستاني برخوردار است ( يادم نمي آيد در اين مجموعه به داستاني برخورده باشم که نويسنده در انتخاب موضوع داستان اشتباه کرده باشد ) ؛ اما گره افکني نويسنده دراين داستان کاملا به گره افکنيهاي کلاسيک شباهت دارد بي آنکه گره گشايي نهايي در داستان وجود داشته باشد . اين موضوع از يک طرف و پيچيدگيهاي روايت از سوي ديگر داستان را از ايجاد ارتباط و تماس بي واسطه با مخاطب باز مي دارد ، آن را نيازمند تحليلهاي جانبي مي کند و موجب تعدد آراي مخاطبين مي شود ؛ تعدد آرايي که بر خلاف داستانهاي درخشان ، تنها در سطح شکل مي گيرد و موجب مي شود که خواننده گاه حتي در فهميدن سلسله ماجراهاي داستان با بن بست مواجه شود . داستان « جيبهاي باراني ات را بگرد » با اين وجود ، تجربهاي است که در ميان داستانهاي کوتاه ايراني به ندرت با آن روبرو شدهايم وشايد بخشي از انتقاداتمان از اين داستان هم ناشي از تربيتي باشد که در داستان نويسي و داستان خواني داشته ايم . تربيتي که هنوز به چنين فضاهاي تازهاي عادت نکرده است.اولين مجموعه داستان پيمان اسماعيلي در کنار تمامي ضعفهايي که دارد ،مجموعه داستان قابل تاملي است که جهان داستاني منحصر به فردي دارد ، قصه گو است ، به جهان ما نزديک است ، داستانهاي خوبي همچون « سيم » ، « اتاق خلوت » ، « حتمي ديو به روي دست چپ » و « بازي غير رسمي » را در خود جاي داده است و دو پيشنهاد تازه نيز در داستان نويسي دارد ؛ و مگر براي لذت بردن از يک مجموعه داستان به چيزهاي ديگري هم نياز داريم... ؟
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)