سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« تا بعد! | صفحه اصلی | داستان يک اتاق خلوت ! »
داشتم به ديدن تو میآمدم که...
من داشتم اينجا میآمدم که تصادف کردم.ناگهان يک ماشين
آمد و مرا زير گرفت.وقتی میخواستم از عرض خيابان رد شوم،اين اتفاق
افتاد.جنازهام را گوشهی خيابان در برف رها کردم و آمدم اما کاش
نمیآمدم.نه مرا میبينی و نه صدايم را میشنوی.کاش نمیآمدم،من داشتم به
ديدن تو میآمدم که مردم.
« فرشتهها – رسول يونان – نشر مشکی »
فکر میکردم
برگشتهام سرجای اولم؛میخواستم اينجا هم بنويسم فکرم را.حالا ولی هی
مینويسم و پاک میکنم؛هی نگاهت میکنم که اتاق دور سرت مي چرخد و هی لعنت
میفرستی به من و هی لعنت میکنم خودم را.شايد خودت هم بدانی،اما بگذار
راستش را بگويم.حالا ديگر هيچ چيز سر جايش نيست؛جز دوست داشتن تو که انگار
هيچ وقت قرار نيست از جايش تکان بخورد و به
href="http://maroufi.malakut.org/archives/015205.shtml">قول عباس
معروفی که دوستش دارم و میدانم دوستش داری ، اين یکی دیگر تقصير من
نيست...!
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)