« و حتی يک کلمه هم نگفت...! | صفحه‌ی اصلی | ديوانگی ۱۷ »

همه آدم های دنيا از تنهايی رنج می برند ...

March 18, 2005

دوشنبه شب مهمان پیمان اسماعیلی بودیم
، من و امیرمهدی حقیقت . پیمان این بار برنامه گفتگو با
جومپا لاهیری را ترتیب داده بود و از من و امیر مهدی هم
دعوت کرده بود تا او را همراهی کنیم . من امیر مهدی را هم مثل جومپا لاهیری
با کتاب « مترجم دردها » شناخته بودم ؛ آنها که مترجم دردها را خوانده اند
، لابد مثل من و خیلی های دیگر از داستان های آن مجموعه لذت برده اند و
حاصل کار مترجمش را هم قابل قبول یافته اند . امیر مهدی حقیقت آدم نازنینی
است . از آنها که می توانی با خیال راحت کنارشان بنشینی و همان طور که داری
چای می خوری – چای می خورند – در مورد ادبیات و ترجمه و زندگی روزمره با
آنها گپ بزنی . کم کم دارم به این نتیجه می رسم که مترجمین ما در مقایسه با
نویسندگان و مطبوعاتی ها ، آدمهای دوست داشتنی تری به نظر می رسند و کمتر
اهل ادا و اطوارهایی هستند که معمولا بیشتر از آنکه جذاب باشند ، حال آدم
را به هم می زنند . اگر باور ندارید می توانید بروید سراغ همین امیر مهدی
خودمان ، یا مثلا سراغ اسدالله امرایی و عبدالله کوثری یا شیوا مقانلو و
کاوه میرعباسی و رفتارهایشان را با نویسندگان محبوب یا منفورتان مقایسه
کنید !
گفتگو ما با جومپا لاهیری
راس ساعت یازده شب به وقت تهران و دو و نیم بعد از ظهر به وقت نیویورک آغاز
شد . آرامش و صمیمیتی که در صدای لاهیری بود ، خیلی زود یخ گفتگو را آب کرد
و به ما اجازه داد تا راحت تر گفتگو را پیش ببریم . دختر چند ماهه جومپا
لاهیری هم گهگاه میان سوال های ما و جوابهای مادرش خودی نشان می داد و سر و
صدایی راه می انداخت ، اما آن آرامشی که توی صدای مادرش نشسته بود انگار
قرار نبود با این چیز ها از بین برود . لاهیری متولد انگلستان و بزرگ شده
آمریکا است و شاید به همین دلیل وقتی سعی داشت با خواندن لالایی دخترش را
آرام کند ، همه ما را با تم شرقی لالایی اش سر ذوق آورد. نمی دانم این حس
عجیبی که نمی شود توی کلمه ها و جمله ها هم جایش داد از کجا می آید . اما
بعضی اوقات وقتی روبروی کسی نشسته ای و به حرفهایش گوش می دهی – مگر اهمیتی
دارد که حتما مقابلت نشسته باشد یا تو این طور فکر کنی ؟ - یا اینکه چه می
دانم نوشته ای ، داستانی یا
کتابی را از او می خوانی، به خودت می گویی که چقدر دوست داشتن این آدم آسان
است یا مثلا چقدر حرفهایش به دغدغه ها ، دلتنگی ها و تجربه های تو نزدیک
است . گفتگو ما با لاهیری هم تجربه چنین حسی بود برای من . وقتی عکس العمل
های پیمان و امیر مهدی را هم در طول مدت گفتگو به یاد می آورم ، به این
نتیجه می رسم که آنها هم چنین حسی را تجربه کرده اند انگار . مخصوصا امیر
مهدی که یک سال تمام با رمان « همنام » جومپا لاهیری زندگی کرده بود و حالا
، و فقط چند هفته پس از انتشار رمان همنام ، فرصت آن را پیدا کرده بود تا
با یکی از محبوب ترین نویسندگانش گفتگو کند . با لاهیری از خیلی چیز ها
صحبت کردیم ؛ از چگونگی تلفظ نامش در هند و آمریکا ، از رنجی که همه ما از
تنهایی می بریم ، از تاثیر جایزه پولیتزر بر زندگی شخصی و کاری او ، از
رمان « همنام » و از نویسندگانی که او دوست دارد یا از آنها تاثیر گرفته
است . یکی از درخشان ترین لحظات گفتگو اما وقتی بود که با جومپا لاهیری از
تنهایی موشومی حرف زدیم و اینکه از او پرسیدیم که خودش تا چه اندازه چنین
تنهایی هایی را تجربه کرده است . لاهیری در طول مدت گفتگو دوبار واقعا سر
شوق آمد . یک بار پس از شنیدن همین سوال و یک بار زمانی که تعریف و
تمجیدهای ما را از آثارش شنید و مثل یک آدم ساده و معمولی و بی آنکه تلاش کند چیزی را
پنهان کند یا مثل بعضی ها که
زیاد دیده ایم شان ، سعی کند نشان بدهد که آب هم از آب تکان نخورده است –
ذوق زده شد و خوشحالیش را هم تمام و کمال با ما قسمت کرد . پاسخی که جومپا
لاهیری به سوال ما داد ، یکی از بهترین حرفهایی بود که درباره تنهایی آدم
ها از زبان یک نویسنده شنیده بودم . فکر می کنم شما هم بهتر است برای
خواندن پاسخ لاهیری تا زمان انتشار گفتگو صبر کنید ، چون قرار نیست من در
این یادداشت همه آن چیزهایی که آن شب بر ما گذشت را بنویسم ! ضمن آنکه امیر
مهدی و پیمان هم در این باره نوشته اند و باز قرار نیست که ما سه نفر
حرفهای تکراری به خورد خوانندگان وبلاگهایمان بدهیم ...
آن شب فوق العاده ،
برای من با خواندن رمان همنام به پایان رسید . رمانی که
از ساعت دو و نیم تا هشت صبح
یک نفس خواندمش و با کمک ترجمه خوب و روان امیر مهدی حقیقت ، پا به پای
شخصیت های رمان پیش رفتم و تمام آن روز را به موشومی ، شباهتهایش با خودم ،
تنهایی آدم ها و جومپا لاهیری فکر کردم . این مساله البته تنها چیزی است که
بهتر است مدیر پروژه ای که مسوولیت نظارت بر ساخت اش با من است ، از آن
باخبر نشود...!

لينک مطلب | 12:00 AM