« پلی شاعريسم ! | صفحه‌ی اصلی | ديوانگی ۱۳ »

من هنوز سوال دارم آقای نويسنده *

January 16, 2005

اين یادداشت در اولين شماره دوره جديد همشهری ماه - ويژه دی ماه ۸۳ - منتشر شده است .
---------------------------------------------------------
انگار فرقي نمي كند كجاي دنيا باشي و دنبال چه بگردي : يك نئاندرتال تازه از شكار برگشته كه دارد – حتما به زبان خودش ،كه لزومي هم ندارد ما از آن سردربياوريم – داستان آن روزش را با آب و تاب براي آنهايي كه با شكمهاي سير دور آتش حلقه زده اند ، تعريف مي كند ، يا يك نويسنده جوان كه بالاخره توانسته است بعد از مدتها جايي براي خودش در يك كافه قديمي دست و پا كند و حالا دارد همان طور كه به سيگارش پكهاي عميقي مي زند ، داستان تازه اش را براي آدمهايي مي خواند كه آن طرف ميز نشسته اند و زل زده اند به پيچش دود سيگار در فضاي كافه ؛ دنبال كردن يك داستان خوب هميشه وسوسه انگيز بوده است ، چه براي آنها كه زندگي شان با ادبيات گره خورده است و چه براي آدمهايي كه تنها به اين دليل داستان مي خوانند كه كار ديگري براي انجام دادن ندارند !
اينكه مدام از جادوي داستان – و البته از نوع كوتاهش – حرف مي زنم و مثلا نامي از « رمان » نمي آورم ، دليلش طرفداري از آنهايي نيست كه داستان كوتاه را اصلي ترين زيرشاخه ادبيات در جوامع مدرن وفضاهاي شتاب آلود زندگي شهري مي دانند و سالها است كه رمان ايراني را « شكست خورده و تمام شده » مي نامند و كارشان شده است مويه كردن بر سر كالبد بي جان رمان ايراني ؛ و لابد به همين دليل هم يك داستان كوتاه موفق را – كه به گفته بعضي از « بزرگان » در اين سالها تنها دلخوشي منتقدان ادبي بوده است و يكي از معدود عناصر نشان دهنده پويايي اين ادبيات - با تمامي پيچيدگيهاي روايي وساختاري رمان ، و به خصوص سرگرم كنندگي اش ، عوض نمي كنند . طبيعي است كه شما هم اگر مي خواستيد يادداشتي درباره مجموعه داستانهاي منتشر شده در طول سال گذشته بنويسيد ، سنگ داستان كوتاه را به سينه مي زديد و اصلا به اين موضوع توجه نمي كرديد كه رمان هاي منتشر شده در سال 82 چه از منظر كيفي و چه از ديدگاه كمي ، رشد قابل توجهي نسبت به سال 81 – و ركود انتقاد برانگيز حاكم بر آن – داشتند ؛ هرچند در مقابل تنوع و تكثر حاكم بر مجموعه داستانهاي سال 82 و پيشنهادهاي تازه اي كه از سوي نويسندگان اين آثار ، در داستان نويسي ، به جامعه ادبي ارايه شد ، رمان را همچنان عقب تر از داستان كوتاه نگاه داشت .
كم نبودند مجموعه داستانهاي قابل تامل و بحث برانگيزي كه به دليل نگاه تازه و جسورانه نويسندگانشان به موقعيتهاي داستاني و قايل شدن نقشي محوري براي قصه در اثر ، مورد توجه مخاطبين ادبيات قرار گرفتند .مجموعه داستانهاي « شكار فرشتگان » ( هادي تقي زاده – نشر امتداد ) ، « نبرد با يا بازي با منتقدان » ( كرامت يزداني – انتشارات داستان سرا ) ، « تك خشت » ( منيرالدين بيروتي – انتشارات ققنوس ) ، « طبقه همكف » ( يوريك كريم مسيحي – نشر قصه ) ، « دختران دلريز » ( داوود غفارزادگان – نشر افق ) ، « گربه هاي گچي » ( فرخنده آقايي – نشر قصه ) ، « باغ ملي » ( كورش اسدي – نشر سالي ) و « عطر فرانسوي » ( حسين مرتضائيان آبكنار – نشر قصه ) بيش از آنكه – به سبك و سياق آثار منتشر شده در اوايل دهه 80 - درگير بازيهاي زباني و ذهنيت داستاني محصور در چارچوبهاي از پيش تعيين شده و تثبيت شده نويسندگانشان باشند ، تجربه ها و رويكردهاي جديدي را در داستان نويسي به نمايش مي گذارند . فكر مي كنم حالا كه تب تند جوايز ادبي كمي فروكش كرده است ، بازخواني ويژگيهاي تعدادي از اين مجموعه داستانها ديگر آن دردسرهاي سابق را نداشته باشد ؛ نه براي نويسندگان بي پناه و نه براي دشمنان قسم خورده آنها كه منتقدان باشند !
حسين مرتضائيان آبكنار متولد 1345 است و اولين مجموعه داستانش را در زمستان 1378 با نام « كنسرت تارهاي ممنوعه » - شامل هشت داستان – منتشر كرد . كنسرت تارهاي ممنوعه دومين كتاب از مجموعه داستانهايي بود كه زير نظر زنده ياد گلشيري و به پيشنهاد او از سوي نشر آگاه تحت عنوان مجموعه شهرزاد انتشار مي يافت . آبكنار كه در طي اين سالها به تدريس داستان نويسي نيز پرداخته است ، اگر در اثر اول خود به دنبال به تصوير كشيدن تواناييهايش در خلق داستانهايي سرشار از پيچيدگيهاي معنايي و ساختاري است و در فضا سازيها نيز خواننده را مدام با موقعيتهاي سورئال درگير مي كند ، در دومين مجموعه داستانش ، عطر فرانسوي ، بيشتر به دنبال دست يابي به تجربه هاي نو و شايد هم درك لذت واقعي داستان نويسي است . مخاطب عطر فرانسوي ، كه 9 داستان كوتاه را در بر مي گيرد ، خيلي زود در مي يابد كه با نويسنده اي سرزنده و طناز روبرو است كه نوشتن برايش دشوار و آزاردهنده نيست – كه البته اين ويژگي با ساده گرفتن داستان نويسي تفاوت دارد .از طرف ديگر مضمون گرايي آبكنار در داستانهاي اين مجموعه باعث شده است كه علي رغم قالبهاي متنوعي كه براي ارايه روايت به كار مي گيرد و برجسته بودن دغدغه هاي فرماليستي او در بعضي از داستانها ، خواننده امكان برقراري ارتباط با داستان و درك مفاهيم مستتر را بيابد . توجه آبكنار به سطوح مختلف معنا در داستان و كاركردي كه براي زبان و كلمه در جهت رسيدن به به لايه هاي پنهان و زيرين روايت قايل است در مجموعه كنسرت تارهاي ممنوعه نيز به چشم مي آمد .
آبكنار با قالبهاي متفاوتي كه براي داستانهاي اين مجموعه بر مي گزيند در واقع تلاش مي كند – و شايد هم بهتر باشد بگوييم خود را وادار مي كند – تا با ايجاد تعدد در زبان ، فضا سازيها و نظرگاه از رسيدن به شخصيتهاي تكراري با زباني واحد و كنشهايي محدود بپرهيزد . اين راهكار البته در مواردي هم با شكست مواجه شده است و به عنوان مثال در داستاني مثل « كوچه شهيد » آن زبان شاعرانه و طنازيهايي كه نويسنده در داستان « عطر فرانسوي » به كار برده است همچنان در داستان حضور دارند و آبكنار در پنهان ساختن دلبستگيهايش به تكنيك هاي زباني و حذف نويسنده از داستان و جايگزين كردن راوي به جاي خود ناموفق بوده است . داستان هاي مجموعه عطر فرانسوي از سوي ديگر اين ويژگي را دارند كه فارغ از مضامين شان – كه گاه يك حادثه و بحران اجتماعي اند و گاه يك اتفاق دروني – عموما از نظرگاه عيني و بيروني پيروي مي كنند . استفاده از نظرگاه آبژكتيو اين موقعيت را براي نويسنده ايجاد مي كند كه فارغ از دغدغه قضاوت ، تنها به توصيف موقعيت داستاني بپردازد و با واگذار نمودن قضاوت به خواننده ، داستان خود را دچار نوعي از تعليق نمايد . داستانهاي خوبي مثل « پيراهن سه شنبه » ، « عطر فرانسوي » و حتي « تخته سنگ »- كه مفهوم عدم قطعيت را به بهترين نحو نمايش مي دهد- از مجموعه عطر فرانسوي ، مجموعه اي قابل تامل مي سازند ؛ هرچند ساختار شكنيهاي بي قاعده نويسنده در داستان « يك داستان زن پسند » باعث شود كه خواننده عطر فرانسوي بر مبناي معيارهاي رايج ، آخرين داستان اين مجموعه نسبتا كم حجم را قابل قبول نداند .

زن در داستانهاي فرخنده آقايي در مجموعه « گربه هاي گچي » شخصيت اصلي به شمار مي رود و داستان را پيش مي برد ، اما نوك تيز پيكان اين بار برخلاف آثار ديگر نويسندگان زن ، مردي را نشانه نگرفته است . ساده انگارانه است اگر بخواهيم مساله اصلي داستانهاي مجموعه گربه هاي گچي را ظلم روا شده به زنان از سوي مردان بدانيم . مظلوم واقع شدن زنان در گربه هاي گچي ، بيش از آنكه ناشي از ستم مردان باشد ، به دليل ضعف و ناتواني و گاه جهلي است كه نويسنده زنان را متهم به داشتنشان مي كند .اين نگاه انتقادي فرخنده آقايي به زنان ، در داستان « بخت‌ ، بخت اول » كاملا به چشم مي آيد و در داستان درخشان « آناناس » هم نويسنده سعي دارد با پرهيز از هرگونه قضاوت و يا تقسيم شخصيتها به عناصر خير و شر ، تنها به توصيف يك واقعيت گزنده اجتماعي بپردازد . به نظرم جسارتي هم اگر در داستانهاي اين مجموعه باشد ، به دليل انتخاب همين ديدگاه از سوي يك نويسنده زن در مواجهه با مشكلات هم جنسانش است و نه در انتخاب مضامين داستانها .
فرخنده آقايي 48 ساله است و فوق ليسانس علوم اجتماعي دارد . « تپه هاي سبز » اولين مجموعه داستان آقايي بوده است كه در سال 1366 منتشر گرديده است و بعد از آن هم مجموعه داستان هاي « راز كوچك » و « يك زن ، يك عشق » به همراه رمان « جنسيت گمشده » به بازار كتاب راه پيدا كرده اند . از آقايي در جشن بيست سال ادبيات داستاني پس از انقلاب نيز تقدير شده است . گربه هاي گچي اما شايد به اين دليل در معرض ديدگاههاي متفاوت و گاه متناقض قرار گرفته است كه نويسنده اش به جز دو داستان ، چندان در مسير عادتهاي معمول داستان نويسي قدم نگذاشته است . بي توجهي نويسنده به نقش جزئيات در داستان گاه آنچنان تعمدي است كه خواننده را شگفت زده مي كند . اين معضل اگرچه در تمامي داستانهاي اين مجموعه به چشم مي آيد ( شايد بتوانيم داستان « لاك پشت من » را اسثناء بدانيم ) اما نويسنده در عين حال در برخي از داستانهاي اين مجموعه توانسته است با پرداخت مناسب و پرهيز از بروز آشفتگي در داستان ، انديشه اصلي داستان را به خواننده منتقل سازد و از همين رو است كه در داستاني مثل « آناناس» عدم توجه نويسنده به جزييات چندان براي خواننده محسوس نيست . به نظر مي رسد كه آقايي تلاش داشته است تا با بهره گيري از ايجاز چه در نقل واقعه و چه در تركيب رويدادهاي داستان ساختاري متفاوت و امروزي در داستانهايش ايجاد كند اما از بد حادثه از آن سوي بام به زمين افتاده است . ناتواني مردان در برقراري ارتباط با داستان « گربه هاي گچي » - كه منجر به انتقاد مي شود – شايد نه به دليل ضعف داستان كه از آن رو است كه برخي داستانها اساسا با مفهوم وحدت تاثير ( unity of effect ) بيگانه اند و به دليل ساخت و يا نوع روايتشان قادر نيستند تاثير واحدي بر خوانندگان داستان بگذارند . فضا حاكم بر داستان « گربه هاي گچي » فضايي ناشناخته براي مردان است كه عدم وجود حادثه اي در داستان نيز به همراه سردرگمي شخصيتهاي داستاني در بطن روايت در كامل كردن اين احساس نارضايتي در مخاطب موثر اند .
آقايي ظاهرا نسبت به خلق شخصيتهاي ماندگار و به دنبال آن داستانهاي ماندگار در ذهن خواننده بي علاقه است . آنچه داستانهاي او را در اين مجموعه برجسته مي سازد ، تنها و تنها تبحر او در خلق فضاهايي وهم آلود و تلاش براي درون كاوي برخي از شخصيتهاي اصلي داستانهايش است . دغدغه اي كه انگار قرار است خودش را در داستان خوب « لاك پشت من » به من و شما نشان دهد . داستاني موجز و روان كه علي رغم آنكه روي مرز خاطره نويسي حركت مي كند ، اما برخلاف داستان « پرديس » خواننده را در پايان به سلامت به مقصد مي رساند . آقايي با دو داستان « آناناس » و « لاك پشت من » پيشنهادهاي تازه اي را به جريان داستان نويسي امروز ادبيات ارايه مي كند اما در مجموعه « گربه هاي گچي » داستانهايي هم هستند كه چيزي به كارنامه نسبتا درخشان آقايي در داستان نويسي اضافه نمي كنند .

كورش اسدي هم مثل حسين مرتضائيان آبكنار ، در سال 1378 اولين مجموعه داستانش را به جامعه ادبي ارايه داده است . « پوكه باز » كه دربرگيرنده 10 داستان كوتاه بود ، سومين كتاب از مجموعه شهرزاد به شمار مي آمد و شروعي قابل تحسين و قدرتمندانه را براي نويسنده اش رقم زده بود . اسدي كه متولد 1343 است مي توانست با همان مجموعه پوكه باز ، كه در برگيرنده داستانهاي درخشاني بامضمون جنگ و وفضاهاي مرتبط با جنوب كشور بودند و بيش از هرچيز سرخوردگي ناشي از حوادث آن مقطع زماني را نشان مي داند ، نيز به آنچه كه استحقاقش را داشت در ادبيات دست پيدا كند ؛ اما هياهوهاي سال 78 و برخي مسايل حاشيه اي اين نويسنده جنوبي را واداشت تا پس از چند سال سكوت ، اين بار با مجموعه داستان « باغ ملي » تواناييهايش در داستان نويسي را به رخ اهالي ادبيات بكشاند . اسدي كسي است كه سعي مي كند روايت و تعريف خودش را از داستان بدهد . از آن دست نويسندگاني است كه با كلمه درگيرند و دغدغه زبان دارند . اين گرايش به كلمه را در داستانهاي پيشين اسدي نيز ديده ايم ، با اين تفاوت كه نويسنده در مجموعه پوكه باز به سطحي از روايت مي پرداخت كه هرگز توسط دغدغه هاي زباني نويسنده مخدوش نمي گرديد . حال آنكه در باغ ملي ، گاه نياز به خوانشي دوباره براي دست يابي به خط روايت حس مي شود و چيدمان شاعرانه واژه ها در داستان ، بيش از قصه جلب توجه مي كند .
اسدي – آن چنان كه گلشيري بود – در مواجهه با شخصيتهاي داستانش به دنبال شناخت انسان و كنكاش در باطن او است . بي نامي شخصيتهاي داستان را بگذاريد در كنار فضا سازيهايي كه معمولا در يك مكان عمومي صورت مي گيرد و شخصيتهاي آسيب پذيري را ببينيد كه به شكلي بي رحمانه از سوي جامعه يا محيط خود دچار هجوم مي شوند و فرديت شان را از دست رفته مي بينند . فضاي وهم آلود داستانهاي اسدي ( داستان كوچه بابل را ببينيد ) و در هم آميخته شدن مرز واقعيت و توهم بيش از آنكه به قصد متاثر ساختن خواننده خلق شده باشند ، انگار به دنبال آن اند تا خواننده را از وقوع فاجعه اي در عمق داستان و البته در بطن شخصيتها آگاه سازند . فاجعه اي كه در فضاي كابوس زده زندگي شهري ، هر روز تكرار مي شود...
--------
• ) فقط و فقط نام داستاني است از مجموعه « تك خشت » منيرالدين بيروتي . لطفا به دنبال محكوم كردن يك ذهنيت مرد سالار و زن ستيز نباشيد !

لينک مطلب | 12:00 AM