« ديوانگی ۱۳ | صفحه اصلی | ديوانگی ۱۴ »
ابری،همراه با رگبار پراکنده و رعد و برق !
من از مردم همين شهرم .همه آدمهاي اين شهر رو هم دوست
دارم ؛ چون تقريبا هيچ كدومشون رو نمي شناسم .
از
آدمهاي بزرگ مجسمه ساختيم و دورش نرده كشيديم . اگر كسي حرف اين مجسمه ها
رو باور كنه ، بايد بين خودش و مردم نرده بكشه ...
من اين حرفها رو
باور كردم ؛ اصلا باور كردني هست ؟
توانا بود هركه دانا بود
واقعا...
؟
اينجا نميشه به كسي نزديك شد . آدمها از دور دوست
داشتني ترند...
« شبهاي روشن – سعيد عقيقي »
align=justify>
لينکده
- ابتدايیترين نياز همين بودن در جمعی همزبان است
گفتوگو با حسین سناپور دربارهی کارگاههای داستاننویسی- ایسنا
- مرگهای چهارشنبهای
خوابگرد
- موضع روزنامه کارگزاران، حمایت بیقید و شرط از مردم فلسطین است
مهران کرمی
- برای هجوم بیامان درد
مریم مهتدی
- هنوز ندانستهام...
نیکات
- در متن و حاشیهی برخی پنچریهای اخیر!
چند کلمهای در حاشیهی دومین مجموعه داستان حامد حبیبی- خوابگرد
- همهی ما، توی تنهایی کوچک خودمان پیر می شویم ...
زن روزهای ابری

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)