« ديوانگی ۱۳ | صفحه اصلی | ديوانگی ۱۴ »

ابری،همراه با رگبار پراکنده و رعد و برق !

یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۳


من از مردم همين شهرم .همه آدمهاي اين شهر رو هم دوست
دارم ؛ چون تقريبا هيچ كدومشون رو نمي شناسم .

از
آدمهاي بزرگ مجسمه ساختيم و دورش نرده كشيديم . اگر كسي حرف اين مجسمه ها
رو باور كنه ، بايد بين خودش و مردم نرده بكشه ...
من اين حرفها رو
باور كردم ؛ اصلا باور كردني هست ؟
توانا بود هركه دانا بود
واقعا...
؟

اينجا نميشه به كسي نزديك شد . آدمها از دور دوست
داشتني ترند...

« شبهاي روشن – سعيد عقيقي »

align=justify>