« و شب قدر از هزار شب برتر است ! ( ديوانگی ۱۲ ) | صفحه اصلی | يلدا... »

کمی جدی درباره نوشی و جوجه های او و يک نفر ديگر...

سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۳


هي به خودم مي گويم : « بي خيال شو ! اصلا
انگار نه انگار كه چيزي خوانده اي . ببين مي تواني يك بار – فقط يك بار –
جلوي زبانت را بگيري و كسي را با خودت دشمن نكني ؟ » مي بينم نمي شود .
مدام با خودم كلانجار مي روم . من كه مي دانم طرف مقابل نوشي چه كسي است و
چه برخوردهايي داشته است – اين درست كه همه چيز را نمي دانم ، اما همان
چيزهاي كوچكي كه شنيده ام هم كافي است كه حق را به نوشي بدهم - همه اين ها
را مي دانم و باز هربار كه href="http://www.nooshi.ir/archives/001313.html">اين يادداشت را مي
خوانم چيزي توي سرم مي چرخد و كسي وسوسه ام مي كند كه : فرض كن نوشي را نمي
شناسي. فقط بنويس !
ما شرقيها معمولا در تصميم گيريها از قلبمان بيشتر
از مغزمان كار مي كشيم . احساساتي و بيش از اندازه مهربان هستيم . بعضي ها
هم ياد گرفته اند چطور از اين احساسات قشنگ به نفع خودشان استفاده كنند .
وقت جنگ ، آدمها را احساساتي مي كنيم و مي فرستيم وسط ميدان مين . با
احساسات مذهبي آدمها بازي مي كنيم و مي اندازيمشان به جان هم و خودمان يك
گوشه مي نشينيم و لذتش را مي بريم . وقت انتخابات يك نفر را مي فرستيم جلو
دوربين تا اشك بريزد و مردم را بكشاند پاي صندوقهاي راي . بعضي وقتها هم ان
طرف مرز مي نشينيم و به اميد راه انداختن يك انقلاب ديگر ، مردم احساساتي
را مي فرستيم توي خيابان تا شيشه بشكنند و شعار بدهند و بگويند ما فلان آدم
را نمي خواهيم بي آنكه بدانند قرار است چي جايش بياورند .
من به نوشي حق
مي دهم سعي كند نشان بدهد كه در چه مخمصه اي گير افتاده است . من به نوشي
حق مي دهم بخواهد به من و شما بفهماند كه طرف مقابلش فقط براي شكستن نوشي
دارد بچه ها را از مادرشان جدا مي كند . و باز به نوشي حق مي دهم كه آشفته
باشد و سرگردان و به همه چيز چنگ بزند . اما به او حق نمي دهم به سبك و
سياق بعضي زنهاي فمينيست ايراني ، كه هنوز با باورهاي موج اول فمينيسم
درگيرند و لابد سعي دارند نشان بدهند كه : « يك زن همان قدر به مرد نياز
دارد كه ماهي به دوچرخه ! » ، دغدغه اش اين باشد كه به هربهانه اي ناسزايي
نثار مردها كند و همه مصيبتهايي كه در اين سالها ديده است را به گردن آنها
بياندازد . من نمی فهمم ، اين جمله هاي كليشه اي بالاخره كي قرار است
فراموش شوند ؟ بالاخره كي زنها قرار است بفهمند كه با حرف و ناله و نفرين و
شعارهاي تكراري حق و حقوق پايمال شده آنها برگردانده نمي شود. كي قرار است
در داوريهايشان يك صدم گناهي را كه به پاي مردهاي ظالم و زن ستيز مي نويسند
به حساب اشتباهات و ضعفها و ناآگاهيهاي خودشان بگذارند ؟
همه حرف من
اينه ! نوشي نوشته :
« من نمی دونم مردا واسه گرفتن حضانت بچه ها چه
هدفی رو دنبال می کنن. می خوان دماغ زنا رو بخاک بمالونن؟ می خوان گوشمالی
بدن؟ دلم می خواد بدونم چيزی بیشتر از احساس مالکيت در پدری که بچه هاش رو
از مادر جدا ميکنه هست يا نه؟ بعيد می دونم... بچه رو دارايی خودشون می
دونن. زن رو هم. »
اگر در نوشته نوشي ، جاي كلمه هاي « مرد » و « زن »
را با هم عوض كنيم و به جاي كلمه « پدر » هم ، از كلمه « مادر » استفاده
كنيم ، چه اتفاقي مي افته ؟ يك بار امتحان كنيد ، البته بدون هرگونه تعصب
جنسيتي . انگار نوشي حداقل اينجا فرقي با طرف مقابلش نداره...
اگر به
فرض هم به قول نوشي زنها از ديد مردها « ماشين جوجه كشي » باشند ، دلم مي
خواد ببينم مردها از نگاه نوشي و امثال او چيزي فراتر از يك نطفه بد بو و
نفرت آور هستند ؟ دلم مي خواد بدونم نوشي اين حس مالكيت رو از كجا آورده ؟
از نه ماه بارداري ؟ از روز زايمان ؟ واقعا دلم مي خواد بدونم زنها فكر مي
كنند بچه ها فقط مال اونها هستند چون تو رحم اونها بزرگ شدند ؟ دلم مي خواد
بدونم زنها اصلا به « عاطفه پدري » اعتقادي دارند يا فكر مي كنند فقط « مهر
مادري » اونها است كه دنيا رو مي چرخونه و بچه ها رو آدم بار مياره؟

نوشي تو شرايط طبيعي نيست . اين رو خوب مي دونم و اتفاقا به همين دليل
فكر مي كنم اين حرفها حرفهاي واقعيه نوشيه . والا تو شرايط عادي هركسي مي
تونه ژست روشنفكري بگيره و ادعاي احترام به حق و حقوق ديگران رو داشته باشه
. تو شرايط عاديه كه آدمها نامه هاي سرگشاده مخالفت با حكم اعدام رو امضا
مي كنند ، حرف از حقوق برابر زن و مرد مي زنند و هزار و يك بازي ديگه در
ميارند تا به خيال خودشون متمدن و امروزي باشند .
حرف زياده...باقی
بماند برای وقتی ديگر !
پ.ن : خيلی حال و روز خوبی دارم ، آنلاين هم می
نويسم !!!