سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« اگر شيطان سخن بگويد... | صفحه اصلی | ... (۲ ) ! »
آقای غلامی ، آخرين بار کی يک داستان خوب خوانده ايد ؟
آقاي غلامي عزيز
سلام
مي دانم كه چند دقيقه اي بيشتر نيست كه وارد تحريريه روزنامه شرق شده ايد . احتمالا تا خودتان را روي صندلي انداخته ايد ، يكي از دوستان پرينت اين چند صفحه را به دستتان داده است و با شور و اشتياق - و البته بيش از همه اين ها ، شيطنت - گفته است : « استاد ! يادداشت پدرام رضايي زاده در مورد كتاب سال منتقدين را خوانده ايد ؟ » و حتما حواب شما منفي بوده است كه حالا اين كاغذ پاره ها را دستتان گرفته ايد و همانطور كه مي خوانيد و جلو مي رويد توي دلتان مي گوييد كه : « مگر پدرام نمي توانست اين حرفها را به خود من بزند و بحث را علني نكند ؟ »
دليلش را شايد يك روز برايتان گفتم ، اما حالا فكر مي كنم بهتر باشد كه برويم سر اصل مطلب و به قول شما بزرگترها ، سنگهايمان را يكي يكي وا بكينم . هرچند شك دارم كه اين وسط بعضي ها - كه هم شما مي شناسيدشان و هم من - هوس سنگپراني نكنند...
1 ) وقتي چهار از پنج بزرگتر مي شود !در خبري كه به معرفي نامزدهاي كتاب سال نويسندگان و منتقدان مطبوعاتي پرداخته است ، وضعيت آثار داستاني منتشر شده در سال 82 از طرف شما - به عنوان دبير اين جايزه - اينگونه بيان شده است : « در حوزه داستان كوتاه شاهد رقابت تنگاتنگي بوديم كه ناشي از روند رو به رشد داستان كوتاه است . اما رمان هاي سال 82 در مجموع نتوانستند توقعات را برآورده سازند . » درباره اين موضوع كه اين جمله ها را در طي سالهاي اخير بارها و بارها شنيده ايم و از فرط تكراري بودن كلمه به كلمه شان را از بريم وهربار كه قرار بوده است مراسمي از اين دست برگزار شود انگار بانيان مراسم وظيفه داشته اند كه به تخريب رمان ايراني بپردازند حرفي نمي زنم . اينكه انتخابهاي مجموعه داوري كتاب سال منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي مي توانند بيانگر آن حركت رو به جلويي باشند كه شما به آن اشاره كرده ايد هم مساله اي است كه در ادامه به آن مي پردازم . فقط مي خواستم بپرسم علي رغم آن رقابت تنگاتنگي كه - طبق گفته خودتان - در حوزه داستان كوتاه وجود داشته است و احتمالا شما را در انتخابتان دچار مشكلات زيادي كرده است و با وجود ركود رمان ايراني و وضعيت اسفبار آن ، چرا ما با 5 رمان برگزيده در مقابل 4 مجموعه داستان كوتاه منتخب روبرو مي شويم ؟ فكر نمي كنيد يك جاي كار ايراد داشته باشد ؟ شما كه قصد نداريد بگوييد همه رمانهاي برگزيده در يك سطح نسبي قرار داشته اند و با اين جمله خودتان را مضحكه كساني كنيد كه اين 5 كتاب - و چند رمان ديگر كه در ليست شما قرار نگرفته اند - را خوانده اند ؟ باند بازي و اعمال نفوذهاي دقيقه آخر و اسم بعضي ها را به ليست راه دادن و اسم بعضي هاي ديگر را - كه از بد حادثه راي هم آورده اند - از ليست خارج كردن هم كه خدا را شكر از آن وصله هايي است كه به شما و دوستانتان نمي چسبد . گيج شده ايم آقاي غلامي ! پس ماجرا از چه قرار است ؟
2 ) منتقدان ادبي يا خوش سليقه ترين نويسندگان مطبوعاتي ؟ مساله اين است...
« سليقه » همان كلمه اي است كه هربار داوران جوايز ادبي و كتابهاي سال گاف بزرگي مي دهند و از طرف جامعه ادبي تحت فشار قرار مي گيرند ، در جمله هايشان بارها و بارها استفاده مي كنند . اينكه خواهي نخواهي سليقه ادبي داوران - و شايد هم كج سليقگي - در نتيجه اين جوايز تاثير دارد شكي نداريم آقاي غلامي . اما اگر قرار باشد داوران كتاب سالي كه نام « منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي » را يدك مي كشند ، به شكل غير مستقيم سليقه را به عنوان ملاك داوريهايشان معرفي كنند و از ان به عنوان حربه اي براي فرار از فشار انتقادهايي كه به آنان وارد مي شود استفاده كنند ، ماجرا سوال برانگيز - و البته تاسف بار - خواهد شد . اگر قرار بر ادامه اين روند است شايد بهتر باشد براي از ميان رفتن هرگونه شك و شبهه نام اين جايزه را به « كتاب سال خوش سليقه هاي مطبوعاتي » تغيير دهيد و خيال همه را راحت كنيد . ما هم قول مي دهيم به عنوان مخاطبين جدي ادبيات نه انتظار داشته باشيم كه دلايل انتخابتان را برايمان شرح دهيد و نه ديگر كنجكاو باشيم از اصول و ملاكهايي كه يك « منتقد ادبي » را ، كه معمولا بايد هم به نظريه هاي ادبي احاطه داشته باشد و هم - دست كم - با تاريخ ادبيات معاصر كشورش آشنا باشد ، وادار مي كند اثري را برجسته بداند ، سردربياوريم ؛ فقط سعي مي كنيم بفهميم كه سليقه اي كه اين كتابها را برگزيده و به مخاطبين ادبيات پيشنهاد داده است ، سليقه جمع است و يا سليقه اي عده صاحب نفوذ در ميان داوران...
3 ) روزنامه شرق ، رفقاي قديمي و ديگر هيچ !
روزنامه شرق روزنامه خوبي است آقاي غلامي . ظاهرا آن طرف مرز هم به عنوان « تنها روزنامه اصلاح طلب ايران » شناخته مي شود . مي گويند فروش خوبي هم دارد . بعضي ها هم مي گويند روزنامه روشنفكرها است و شايد به همين دليل باشد كه هر روز از دكه روزنامه فروشي سراغش را مي گيريم - بيست دقيقه اي نگاهي به تمام صفحاتش مي اندازيم و بعد كنارش مي گذاريم - كه بگوييم ما هم روشنفكريم و مي فهميم و با بقيه فرق داريم . صفحه ادبيات روزنامه شرق هم صفحه خوب و دوست داشتني اي است - درست مثل شما كه از آدمهاي دوست داشتني و مهربان ادبيات و مطبوعات هستيد - البته به جز روزهايي كه بايد « دمت گرم » گفتنهاي فلان پژوهشگر و منتقد ادبي را به فلان نويسنده و شاعر تحمل كنيم يا يادداشتهاي محافظه كارانه منتقداني را بخوانيم كه يا بايد قيد نوشتن از كتابي را بزنند و يا مراقب باشند كه يادداشتشان خواب نويسنده معروفي - يا دوستي قديمي - را آشفته نكند . اين ها را گفتم كه چه بشود ؟ شما روزنامه نگاريد آقاي غلامي . حق داريد نگران روابطتان با اهالي ادبيات باشيد . حق داريد با محافظه كاري در برخورد با آثار دوستانتان سعي كنيد آنها را از خودتان نرنجانيد . حق داريد به ديگران هم ياد بدهيد كه با وضعيت عجيب و غريب كتاب در ايران ، ديگر نمي شود با نوشتن يك نقد منفي و مخرب در روزنامه - كه مخاطب عام دارد - اثري را نابود كرد و ناخوداگاه بر تعداد خوانندگان آن كتاب تاثير منفي گذاشت . شما حق داريد و كسي نمي تواند به دليل سياستهايي كه در روزنامه شرق در پيش گرفته ايد شما را سرزنش كند . اين محافظه كاري و مهرباني بي حد و اندازه اما اگر وارد مجموعه اي شود كه قرار است به نقد و داوري آثار داستاني يك كشور بپردازد و نتايجش را به عنوان يك پيشنهاد به جامعه ادبي عرضه كند ، به سادگي مي تواند آبروي داوران آن مجموعه را به باد دهد . آقاي غلامي عزيز ! من خوب مي دانم كه شما اعتبار امروزتان را به سادگي به دست نياورده ايد ؛ اما راستي ، چقدر قدرش را مي دانيد ؟
4) دردسري به نام رمان ايراني!
رمان ايراني وضعيت خوبي ندارد آقاي غلامي و انگار هر روز بدتر از ديروز مي شود . اين چيزي است كه شما و همه آدمهاي فهميده و باسواد ادبيات بارها و بارها در طي اين سالها به آن اشاره كرده ايد . ما كوچكترها و كم سوادها هم حرف شما را قبول كرده ايم . نه اينكه كاملا با شما موافق باشيم ، نه ؛ اما راستش فكر مي كنيم كجاي اين ادبيات حال و روزش روبه راه است كه اوضاع رمان ايراني بخواهد باشد . ظاهرا راه فراري هم از اين وضعيت وجود ندارد ؛ چون اگر بود حتما بزرگان قوم به جاي آنكه دايم بر سر گور رمان ايراني بايستند و فاتحه بخوانند ، راهكاري به ما جوان ترها نشان مي دادند و يا لااقل خودشان - كه خدا را شكر نويسنده بزرگ و موفق هم در ميانشان كم نيست - آستين بالا مي زدند . حالا در چنين شرايطي شما و همكارانتان در كتاب سال منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي ، پنج اثر را به عنوان رمان هاي برگزيده انتخاب كرده ايد . فكر مي كنم « نام ها و سايه ها » محمد رحيم اخوت و « رود راوي » ابوتراب خسروي تنها رمان هايي هستند كه جاي اثر ديگري را در اين ليست نگرفته اند و به همين دليل حدس مي زنم اگر قرار باشد همه چيز طبق روال عادي خود پيش برود ، يكي از اين دو رمان به عنوان اثر برتر انتخاب خواهد شد . مگر آنكه شما و دوستانتان تصميم گرفته باشيد رخوت جامعه ادبي را با كمي هيجان جابجا كنيد . از حضور « كافه نادري » رضا قيصريه در ميان رمانهاي برگزيده هم مي شود ايرادي نگرفت چون موافقان و مخالفان خاص خودش را دارد و به هرحال يك منتقد و روزنامه نگار حرفه اي مي تواند به سادگي اين انتخاب را هم توجيه كند . اما وقتي به دو رمان باقيمانده مي رسيم ، ماجرا كمي فرق مي كند...
جعفر مدرس صادقي نويسنده بزرگي است . اين را همه آنهايي كه دوران طلايي اين نويسنده را به ياد دارند و يا آنها كه تازه امروز يادشان افتاده است كه چه كسي« گاوخوني » را نوشته است مي دانند و فكر نمي كنم كه مخالفي داشته باشد . اما مساله اينجا است كه آيا مي توان از نويسنده بزرگي كه در تمامي اين سالها - به دلايلي كه شما بهتر از من مي دانيد - به آنچه كه استحقاقش را داشته دست نيافته است ، براي نوشتن يك اثر متوسط - اگر مدرس صادقي را دوست نداشتم و كمي شجاع تر بودم ، شايد مي نوشتم ضعيف - تقدير كرد ؟ انتخاب « من تا صبح بيدارم » مدرس صادقي آن هم در اين روزها كه همه به ياد ساعتهاي خوشي افتاده اند كه صرف « گاوخوني » او كرده اند ، مي تواند انتخاب كم خطري باشد ؛ اما آقاي غلامي ، بايد باور كنيم كه دلبستگي يكي دو نفر از داوران مجموعه و تعدادي از دوستان - كه در گروه داوران نيستند اما نظرشان براي شما مهم است - به شخص مدرس صادقي در اين انتخاب تاثير نداشته است ؟ و ديگر اينكه آيا « من تا صبح بيدارم » جاي رمانهاي ديگري را اشغال نكرده است ؟
5) سنج و صنوبر !
سال گذشته وقتي تصميم گرفتيد « من ببر نيستم ، پيچيده به بالاي خود تاكم » محمد رضا صفدري را به عنوان رمان برگزيده انتخاب كنيد ، سعي كردم به خودم بقبولانم كه همه داوران مجموعه رمان قابل تامل محمدرضا صفدري را تا به آخر خوانده اند و چند نفري از آنها آن قدر با اثر ارتباط برقرار كرده اند كه آن را به عنوان رمان برگزيده انتخاب كنند . هرچه بود ، اين انتخاب وقتي در كنار انتخاب اثري مثل « همنوايي شبانه اركستر چوبها » رضا قاسمي در دوره هاي قبل قرار مي گرفت ، به مخاطب شما مي فهماند كه منتقدان و نويسندگان مطبوعاتي به ساختار اثر همپاي محتوا آن توجه مي كنند و به آن اهميت مي دهند . راستش را بخواهيد به خودم اميدوار شدم كه سرانجام توانسته ام يك ارتباط منطقي - هرچند بسيار كوچك - ميان انتخابهاي يك كتاب سال پيدا كنم . اما اين بيانيه آخر شما مثل آن بود كه كسي يك قوطي 4 ليتري رنگ قهوه اي را بردارد و خالي كند روي سر آدم !
قبول دارم كه بايد به مخاطب عام هم توجه كرد و قبول دارم كه « سنج و صنوبر » مخاطب خود را پيدا كرده بود و اتفاقا قبول دارم كه رمان خوش خواني است كه خواننده را آزار نمي دهد . اما فكر مي كنم بد نباشد اگر يك روز بنشينيم و درباره نقش و جايگاه فرم و ساختار در اين اثر با هم صحبت كنيم . يا مثلا بنشينيم و ببينيم كه « ويران مي آيي » حسين سناپور - با وجود انتقاداتي كه به آن شد - و يا حتي« نفس نكش ، بخند ، بگو سلام » حسن بني عامري مي توانستند در اين ليست - و به جاي سنج و صنوبر - قرار بگيرند يا نه .
6) آخرين بار كي يك داستان خوب خوانده اي ؟
كبك داستان كوتاه چند سالي است كه خروس مي خواند . هرچند هنوز هم نويسنده ها بايد در به در دنبال ناشر بدوند و قول نوشتن رمان بدهند تا مجموعه داستانشان را بتوانند چاپ كنند و گرچه هنوز بخش عمده اي از مخاطبين ادبيات حاضر نيستند بالاي مجموعه داستانها پول خرج كنند ، اما به هرحال همين كه هرسال مي گويند داستان كوتاه روند رو به رشد داشته خودش غنيمتي است . اما در ميان مجموعه داستانهاي منتخب شما شايد بتوان شانس اول را به « باغ ملي » كورش اسدي داد . كسي كه شايد مي توانست با مجموعه « پوكه باز » هم به حق خودش در ادبيات برسد كه متاسفانه اينطور نشد . « دختران دلريز » داود غفارزادگان و « با لبان بسته » سيامك گلشيري هم مجموعه هاي بدي نيستند و حضورشان در اين ليست كسي را نااميد نمي كند . اگر اختلاف نظري هم باشد بر مي گردد به همان سليقه اي كه قبلا به آن اشاره كردم . اما داستان « گربه هاي گچي » فرخنده آقايي چيز ديگري است !
فرخنده آقايي به گردن خيلي ها در ادبيات حق دارد . نزديك به بيست سال است كه داستان مي نويسد و به دور از حاشيه هم مي نويسد . اما همه اين ها دليل نمي شود كه مجموعه « گربه هاي گچي » را به عنوان يكي از چهار اثر برگزيده سال 82 انتخاب كنيم . « گربه هاي گچي » دو داستان خوب دارد ، تعدادي داستان متوسط و چند داستان ضعيف . و وقتي مي گويم ضعيف ، منظورم براي نويسنده اي مثل فرخنده آقايي و با سابقه و كارنامه او است . آقاي غلامي عزيز ، فرخنده آقايي نويسنده كوچكي نيست كه با اين انتقادها حذف شود اما گاهي يك انتخاب اشتباه خيلي چيزها را زير سوال می برد. كمي به اين موضوع فكر كنيد ...
7 ) عسل ماليدن به قورباغه !
داوري كار سختي است آقاي غلامي . بعضي ها با آدم دشمن مي شوند ، بعضي ها از آدم نااميد مي شوند ، بعضي ها هم راضي و خوشحال مي روند پي كارشان . آخرش را كه ببينيد ، فقط خود آدم مي ماند و انتخابهايش . چند روز پيش داشتم يادداشتهاي چخوف جوان را مي خواندم . حتما شما هم آن را خوانده ايد و شايد مثل من از اين جمله خوشتان آمده باشد كه : « عزيزم ، تو مي توني به قورباغه عسل بمالي ولي دليل نمي شه كه من اون رو بخورم ! » آقاي غلامي ! من فكر مي كنم كار منتقد عسل ماليدن به قورباغه نيست ؛ شما چي فكر مي كنيد ... ؟
دوستدار شما
پدرام رضايي زاده
مهر 1383
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)