« ديوانگی ۹ | صفحه اصلی | زويا پيرزاد جای چه کسی را تنگ کرده است ؟ »

و نوشتن سرنوشت ما است...

یکشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۳

1. هيچ چيز آزار دهنده تر از اين نيست كه كسي
دوست داشته باشد خودش را جاي يكي از شخصيتهاي داستانت قرار بدهد و بعد در
حاليكه سعي مي كند قيافه آدمهاي حق به جانب را به خودش بگيرد، برايت تعيين
تكليف كند كه : « تو حق نداشتي از اسم من در فلان داستانت استفاده كني !
»
بگذار اعتراف كنم كه اشتباه كردم . البته نه در نوشتن آن داستان ، كه
درباره تو و خيلي هاي
ديگر...
اينكه دوست داشته باشي – يا شايد هم
داشته باشند – يك جايي براي خودت – براي تو – ميان نوشته هاي من پيدا كني –
پيدا كنند – البته براي من قابل فهم است ؛ اما مطمئن باش هيچ كس جز خودت از
اين تفكر بيمارگونه ضربه نخواهد خورد .

2. شب بيداريهاي قبل از
امتحان ، سر كار گذاشتن استادها ، دردسرهاي روز انتخاب واحد ، جيم شدن از
سر كلاسهاي خسته كننده و... همه خاطره شدند . دانشگاه هم بالاخره بعد از ده
ترم تمام شد !

3. و بايد نوشت ، دوباره و از نو...