« زويا پيرزاد جای چه کسی را تنگ کرده است ؟ | صفحه‌ی اصلی | ... »

من و اتاقی از آن خود...

July 31, 2004


ما آن پايين افتاده بوديم . جايی که آدمهاي
آن بالا- که کنار تو ايستاده و من نمی دانم که چرا از ميان آن همه صورت ،
فقط تصوير تو به يادم مانده است - بهش می گفتند ته دره . لبخند می زدی . به
چه چيز ، اما نمی دانم . ما را از توی آن پرايد سفيد مچاله شده بيرون می
کشيدند و تو هنوز می خنديدی . سه شنبه شب که برگردم ، حرفهای زيادی برای
گفتن دارم و ديگر لازم نيست که تو به دنبال دليل سکوتی بگردی که ميان شروع
و پايان جمله هايت شکل می گيرد و ديگر لازم نيست که از منتظر ماندن و پيغام
گذاشتن روی دستگاه پيام گير تلفن و پاسخی نشنيدن ، گلايه کنی . حالا ديگر
دنبالم آمده اند ، بايد بروم ...
!

--------------------------------------------
وقتی کابوس می
بينم ، ديگر خوابم نمی برد . يک عادت قديمی که البته برای من چندان هم بد
نيست . ديشب در فاصله پريدنم از خواب و صبح ، اتاقی از آن خود
ويرجينيا وولف را يک نفس خواندم . مترجم کتاب صفورا نوربخش است که پيش از
اين استاد دانشگاه زبان و ادبيات علامه بوده است و حالا در خارج از کشور
مشغول ادامه تحصيل است . يادم نرفته است که در روزهای نمايشگاه - و پيش از
آنکه کتاب حتی در نمايشگاه پخش شود - يکی از دوستان روزنامه نگار شيطنت
کرده بود و نوشته بود : اثر تازه ای از وولف با ترجمه مترجمی تازه !
و کلمه تازه را طوری به کار برده بود انگار که بخواهد بگويد : تازه کار
...
کاری با اين موضوع ندارم که اظهار نظر کردن در مورد يک اثر ترجمه
شده نيازمند برآوردن دو شرط است ، که يکی خواندن آن اثر است و ديگری داشتن
حداقلی از آشنايي با فن ترجمه- و يا دست کم زبان اصلی اثر- و تطبيق آن با
آنچه ترجمه شده است . اما اگر شما هم فکر می کنيد وولف از آن دست نويسنده
هايی است که آثارشان ترجمه ناپذيرند ، شايد بد نباشد نگاهی به اتاقی از آن
خود بياندازيد . شايد شما هم مثل من چند ساعتی کابوسهای روزانه و شبانه تان
را فراموش کرديد و فقط به لذت بردن از خواندن يک اثر فکر کرديد...

لينک مطلب | 12:00 AM