سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{This is me }
{یک پنجره }
{خواب بزرگ }
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
سیب گاززده
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« ديوانگی ۳ | صفحه اصلی | در نروژ مگر چه خبر است ؟ »
تو خود حديث مفصل بخوان ...
وقتی پايت را در قهوه خانه های جنوب شهر می
گذاری ، هنوز هم می توانی گنده لاتهايی را ببينی که به رسم قديم چند نوچه
را دور و اطرافشان جمع کرده اند و رجز می خوانند . از رشادتهايشان می گويند
و از اينکه چگونه کرک و پر گنده لات محله بالايی را ريخته اند . خودشان
کمتر اهل درگيری و چاقوکشی هستند ، اما با اشاره ای می توانند نوچه هايشان
را به سراغ ديگران بفرستند .
می دانم که اين حرف ممکن است خيلی ها را
ناراحت کند . شايد هم مجبور بشوم طی روزهای آينده ان را پاک کنم . اما
عميقا باور دارم که بعضی از جمعهای ادبی و فرهنگی ما دست کمی از آن محفلهای
کوچک قهوه خانه های جنوب شهر ندارد . فقط جای قهوه خانه را کافی شاپ گرفته
و جای يک استکان چای قند پهلو را ميلك شيک !
اما اين دو گروه يک تفاوت
اساسی با همديگر دارند ! هنوز هم جاهلهايی پيدا می شوند که چاقو زدن از پشت
را ننگ می دانند و آن قدر شهامت دارند که طرفشان را از روبرو ناکار کنند .
اما چاقو کشهای جمعهای روشنفکری ما معمولا عادت دارند تا بدون حضور فرد
مورد نظر رجز بخوانند و مبارز بطلبند و آخر هم آن بنده خدا را در خيالشان
ناکار کنند . و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...
-------------------------------------------
اول كتابخانه
، تخت ، ميز تحرير و كامپيوتر را از اتاقت مي ريزي بيرون . بعد قاليچه ها
را جمع مي كني و پوسترها را از ديوار مي كني . حالا بايد ديوارها و كف اتاق
را كامل بسابي . بعد هم همه چيز را از نو بايد سرجايش بچيني . البته بعد از
آنكه كامل گردگيري كردي ازشان . به جز كتابخانه كه كتابهايش را يكبار بايد
بريزي بيرون تا داخل كتابخانه را بشود گردگيري كرد . من به ريش نداشته پدرم
مي خندم اگر در اين شرايط كسي فرصت يادداشت نويسي داشته باشد !!!
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)