« ديوانگی ۳ | صفحه اصلی | در نروژ مگر چه خبر است ؟ »

تو خود حديث مفصل بخوان ...

جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۸۲


وقتی پايت را در قهوه خانه های جنوب شهر می
گذاری ، هنوز هم می توانی گنده لاتهايی را ببينی که به رسم قديم چند نوچه
را دور و اطرافشان جمع کرده اند و رجز می خوانند . از رشادتهايشان می گويند
و از اينکه چگونه کرک و پر گنده لات محله بالايی را ريخته اند . خودشان
کمتر اهل درگيری و چاقوکشی هستند ، اما با اشاره ای می توانند نوچه هايشان
را به سراغ ديگران بفرستند .
می دانم که اين حرف ممکن است خيلی ها را
ناراحت کند . شايد هم مجبور بشوم طی روزهای آينده ان را پاک کنم . اما
عميقا باور دارم که بعضی از جمعهای ادبی و فرهنگی ما دست کمی از آن محفلهای
کوچک قهوه خانه های جنوب شهر ندارد . فقط جای قهوه خانه را کافی شاپ گرفته
و جای يک استکان چای قند پهلو را ميلك شيک !
اما اين دو گروه يک تفاوت
اساسی با همديگر دارند ! هنوز هم جاهلهايی پيدا می شوند که چاقو زدن از پشت
را ننگ می دانند و آن قدر شهامت دارند که طرفشان را از روبرو ناکار کنند .
اما چاقو کشهای جمعهای روشنفکری ما معمولا عادت دارند تا بدون حضور فرد
مورد نظر رجز بخوانند و مبارز بطلبند و آخر هم آن بنده خدا را در خيالشان
ناکار کنند . و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل...


-------------------------------------------

اول كتابخانه
، تخت ، ميز تحرير و كامپيوتر را از اتاقت مي ريزي بيرون . بعد قاليچه ها
را جمع مي كني و پوسترها را از ديوار مي كني . حالا بايد ديوارها و كف اتاق
را كامل بسابي . بعد هم همه چيز را از نو بايد سرجايش بچيني . البته بعد از
آنكه كامل گردگيري كردي ازشان . به جز كتابخانه كه كتابهايش را يكبار بايد
بريزي بيرون تا داخل كتابخانه را بشود گردگيري كرد . من به ريش نداشته پدرم
مي خندم اگر در اين شرايط كسي فرصت يادداشت نويسي داشته باشد !!!