« تکرار... | صفحه‌ی اصلی | ... »

رمان در ايران شکست نخورده است ! ( گفتگو با جمال ميرصادقی )

January 10, 2004

اين گفتگو فقط و فقط به دليل مسايل مربوط به صفحه بندي ، به شكلي جرح و تعديل يافته در روزنامه شرق مورخ 3 دي 1382 منتشر گرديد .گفتگو با نويسنده و مدرسي كه معتقد است بخش عمده اي از شهرتش را مديون نامهربانيهاي اهالي ادبيات است . امروز متن كامل آن را منتشر كردم... .

----------------------------------------

· به نظر می رسد که کودکان و استفاده از نظرگاه کودک در آثار شما از جايگاه ويژه ای برخوردارند .اين خصوصيت داستانهايتان را ناشی از چه می دانيد ؟

بعضی از نويسندگان به دوران کودکيشان وابستگی شديدی دارند . اين مساله در خصوص دسته ای از آثار من - به ويژه در سالهای آغازين حضور جدی من در عرصه ادبيات - نيز صدق می کند . اين مساله شايد ناشی از آن بوده است که من دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته ام و به نوعی با خلق اين آثار به آرامش می رسيدم . اين نياز درونی بود که من را وادار به نوشتن می کرد و جهان داستانی من را شکل می داد . هرچند که اين جهان داستانی هم مرحله به مرحله و همپای دوران زندگی من تغيير می کند و به عنوان مثال در سالهای بعد زندگی کارمندان و نويسندگان را مورد توجه قرار می دهد . شايد يکی از خصوصيات من به عنوان نويسنده اين باشد که تا بخشی از وجود خودم را در داستانی حس نکنم هرگز آن را نمی نويسم . داستانی که تنها متکی به عامل تخيل و ذهنيت گرايی باشد اگر خوب پرداخت نشود به نوعی ادبيات سهل انگارانه بدل می شود و هرگز قدرت و صلابت آثاری را که بر پايه مشاهده و تجربه نگاشه شده اند و اجتماع بشری را مورد توجه قرار می دهند ، بدست نخواهد آورد .

· جهل و فقر ، فحشا و بی عدالتی و تقابل پدران و فرزندان موضوع اصلی بسياری از داستانهای ميرصادقی را تشکيل می دهند ؛ آيا ميرصادقی تعهد اجتماعی يک نويسنده را مهمتر از تعهد ادبی او می داند ؟

به طور کلی شايد بتوان نويسندگان را به دو دسته ذهنيت گرا و اجتماع گرا تقسيم کرد . همانطور که اشاره کرديد داستانهای من عموما در آن گروه از داستانها قرار می گيرند که اجتماع و مشکلات آن را مورد توجه قرار داده اند . اما رسالت و تعهدی که در آثار من وجود دارد با تعهدی که به عنوان مثال سارتر برای ادبيات قايل است تفاوت دارد . اين رسالت از متن اثر بر می خيزد و ناشی از تجربه هايی است که در زندگی داشته ام و تعهدی اختياری نيست بلکه به صورت غير مستقيم در آثار من حضور دارد .

· داستانهای شما بويژه آنها که پيش از انقلاب منتشر شده اند پايانی بسيار تلخ و سياه دارند . فکر نمی کنيد نويسنده در نمايش کژيهای جامعه دچار نوعی بزرگنمايی شده است ؟

قبول دارم که داستانهايی بسيار سياه و تلخ هم داشته ام و شايد آدمها را بعضا سياه تر از آنچه حقيقت دارد نشان داده ام اما اين مساله ناشی از حوادثي بوده است که در اجتماع با آنها روبرو شده ام و نه ياس فلسفی نويسنده . اين انتقاد را سالها پيش خانم ميرهادی با من در ميان گذاشت و من را متوجه اين نکته کرد که هرچند تاريخ ما سرشار از حوادث و رويدادهای تلخ و سياه است اما بخشی از اين آثاری که به ادبيات اندوه تعلق دارند ناشی از نوع نگاهی است که نويسندگان نسبت به اتفاقات پيرامونشان دارند . البته اين سياه نماييها و مبالغه در به تصوير کشيدن تلخيهای زندگی متفاوت است با مساله ای که در آثار « هدايت » به چشم می خورد . شخصيتهای داستانهای هدايت غالبا يا خودکشی می کنند و به قتل می رسند و يا دچار حوادث تلخی می شوند . در واقع نگاه فلسفی هدايت به زندگی است که منجر به خلق چنين داستانهايی می گردد و در آخر می بينيم که چون انسانی صادق است همان کاری را انجام می دهد که در داستانهايش بارها و بارها به آن اشاره کرده است .

· آقای ميرصادقی ! در سالهای پس از انقلاب به نسبت دهه های چهل و پنجاه کمتر با آثار تاثير گذار و جاودانه روبرو می شويم . اين افت از کجا ناشی می شود ؟

ببنيد ، سالهای طلايی ادبيات چه در حوزه شعر و چه ادبيات داستانی به همين دو دهه اختصاص دارد . در اين مساله شکی نيست ؛ اما به سادگی و در چند جمله نمی توان دلايل ظهور نسلی که اين سالهای طلايی را در ادبيات پديد آوردند ، و آثار درخور توجه بعد از انقلاب نيز به همين نسل بر می گردد ، مورد بررسی قرار داد ؛ البته اين مساله در ادبيات کلاسيک يونان و يا ادبيات داستانی شوروی سابق نيز رخ می دهد و منحصر به جامعه ما نيست . نويسندگان نسل سوم به بعد ما به شکلی در دوره نا هماهنگی قرار دارند ؛ دوره ای که آثاری متنوع و با کيفيتهای متفاوتی را در مقابل ما قرار می دهد . آثار سالهای اخير شايد از منظر موضوع دچار نوعی فردگرايی شده اند و آن آرمان گرايی پيشين در آنها وجود ندارد . البته به نظر می رسد که اجتماع و سليقه ادبی حاکم بر جامعه عامل اصلی اين پسرفت باشد . ادبيات پاورقی امروز بيش از هر زمانی مورد توجه قرار می گيرد و آثار ارزشمند بعضا با تيراژهای محدود به بازار عرضه می شوند و آنها نيز مورد استقبال قرار نمی گيرند . من در ارزشمندی و ماندگاری آثاری که در مدت زمان کوتاهی مورد توجه فوق العاده قرار می گيرند ترديد می کنم و متاسفانه امروزه با کتابهای قراوانی از اين دست روبرو می شويم .

· با اين توصيفات ، فکر می کنيد رمان و رمان نويسی در ايران با شکست مواجه شده است ؟

رمان هرگز در ايران شکست نخورده است ، بلکه امروز در مرحله تولد خود قرار دارد .ما در زمينه داستان کوتاه آثاری داريم که بعضا با آثار ارزشمند جهانی برابری می کنند . و اين شايد ناشی از آن باشد که ادبيات داستانی مدرن ما با داستان کوتاه آغاز شده است . از طرفی رمان برخلاف داستان کوتاه در يک جامعه بسته هرگز نمی تواند رشد کند . ما پيش از انقلاب با يک جامعه بسته روبرو بوده ايم و يکی از دلايلی که در عرصه رمان آثار ماندگار و ارزشمند معدودی وجود دارد شايد همين نکته باشد . اگر می بينيد که امروز به رمان توجه می شود به دليل افزايش آزاديهای فردی و اجتماعی در سالهای اخير است . من فکر می کنم که رمان در اول راه قرار دارد و هنوز راه زيادی برای پيمودن در پيش رو دارد .

· فکر می کنيد چراجمال ميرصادقی با وجود آثار ارزشمندی که در طی اين سالها خلق کرده است و تاثيرغيرقابل انکاری که در پيشبرد بخشی از جريان ادبی سالهای اخير داشته است ، هرگز محبوب برخی از اهالی ادبيات نبوده است و مورد بی مهری قرار گرفته است ؟

به هرحال من نمی توانم به اين سوال پاسخ بدهم ، چرا که فکر می کنم کار اشتباهی در اين سالها از من سر نزده است . البته من هميشه تک رو بوده ام وهرگز به دنبال رابطه نبوده ام و ترجيح داده ام آزاد باشم . شايد دليل اصلی اين بی مهريها هم عدم تمايل من به حضور در جمعهای ادبی و وابستگی به آنها باشد . حقيقتا من تا به امروز نتوانسته ام با گروهی کنار بيايم چرا که نزديک شدن به هر جمعی موجب پديد آمدن انتظاراتی در طرفين می شود . ادعا نمی کنم که همواره از آلودگيها مبری بوده ام اما برخی از جمعهای ادبی ما به جای آنکه در خدمت ادبيات باشند غباری از ناپاکيها بر آن می کشند . هرچند که من بخشی از شهرتم را به دليل همين بی مهری ها بدست آورده ام .

· آقای ميرصادقی ! امروز شاهد پيدايش نوعی انقطاع ميان نسل قديم و نسل جديد ادبيات هستيم . به شکلی که نسل قديم نويسندگان جوان پس از خود را بی مايه می خواند و ما جوانترها هم همواره شکايت داريم که به ما راه داده نمی شود . دورنمای ادبيات ما را چگونه می بينيد ؟

اين انقطاع همواره در طول تاريخ وجود داشته است و مساله تازه ای نيست . به هرحال تحولاتی که در زمينه های هنری به وجود آمده است و تغييراتی که در سطح جامعه روی داده است اطن دوگانگی را پديد می آورد . من به شخصه بسياری از آثار نويسندگان سالهای اخير را نمی پسندم اما اين دليلی بر بی ارزش بودن اين آثار نيست . سلايق ادبی و تعهد نويسنده مسلما در اين سالها دچار تحول شده است و اين مساله را نمی توان انکار کرد . به همين دليل است که امروز نياز به تجربه های جديد داريم و تکرار آنچه در گذشته خلق شده است نمی تواند ما را به سمت يک ادبيات متعالی رهنمون کند . البته به نظر می رسد که نسل جديد دقتی را که نسل گذشته در خلق آثار به کار می برد ، ندارد و در واقع شايد به نوعی فرصت آن را ندارد . اين دوگانگی به خودی خود مضر نيست به شرط آنکه احترام هر دو نسل در اين ميان حفظ شود .

لينک مطلب | 12:00 AM