سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« تکرار... | صفحه اصلی | ... »
رمان در ايران شکست نخورده است ! ( گفتگو با جمال ميرصادقی )
اين گفتگو فقط و فقط به دليل مسايل مربوط به صفحه بندي ، به شكلي جرح و تعديل يافته در روزنامه شرق مورخ 3 دي 1382 منتشر گرديد .گفتگو با نويسنده و مدرسي كه معتقد است بخش عمده اي از شهرتش را مديون نامهربانيهاي اهالي ادبيات است . امروز متن كامل آن را منتشر كردم... .
----------------------------------------
· به نظر می رسد که کودکان و استفاده از نظرگاه کودک در آثار شما از جايگاه ويژه ای برخوردارند .اين خصوصيت داستانهايتان را ناشی از چه می دانيد ؟
بعضی از نويسندگان به دوران کودکيشان وابستگی شديدی دارند . اين مساله در خصوص دسته ای از آثار من - به ويژه در سالهای آغازين حضور جدی من در عرصه ادبيات - نيز صدق می کند . اين مساله شايد ناشی از آن بوده است که من دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشته ام و به نوعی با خلق اين آثار به آرامش می رسيدم . اين نياز درونی بود که من را وادار به نوشتن می کرد و جهان داستانی من را شکل می داد . هرچند که اين جهان داستانی هم مرحله به مرحله و همپای دوران زندگی من تغيير می کند و به عنوان مثال در سالهای بعد زندگی کارمندان و نويسندگان را مورد توجه قرار می دهد . شايد يکی از خصوصيات من به عنوان نويسنده اين باشد که تا بخشی از وجود خودم را در داستانی حس نکنم هرگز آن را نمی نويسم . داستانی که تنها متکی به عامل تخيل و ذهنيت گرايی باشد اگر خوب پرداخت نشود به نوعی ادبيات سهل انگارانه بدل می شود و هرگز قدرت و صلابت آثاری را که بر پايه مشاهده و تجربه نگاشه شده اند و اجتماع بشری را مورد توجه قرار می دهند ، بدست نخواهد آورد .
· جهل و فقر ، فحشا و بی عدالتی و تقابل پدران و فرزندان موضوع اصلی بسياری از داستانهای ميرصادقی را تشکيل می دهند ؛ آيا ميرصادقی تعهد اجتماعی يک نويسنده را مهمتر از تعهد ادبی او می داند ؟
به طور کلی شايد بتوان نويسندگان را به دو دسته ذهنيت گرا و اجتماع گرا تقسيم کرد . همانطور که اشاره کرديد داستانهای من عموما در آن گروه از داستانها قرار می گيرند که اجتماع و مشکلات آن را مورد توجه قرار داده اند . اما رسالت و تعهدی که در آثار من وجود دارد با تعهدی که به عنوان مثال سارتر برای ادبيات قايل است تفاوت دارد . اين رسالت از متن اثر بر می خيزد و ناشی از تجربه هايی است که در زندگی داشته ام و تعهدی اختياری نيست بلکه به صورت غير مستقيم در آثار من حضور دارد .
· داستانهای شما بويژه آنها که پيش از انقلاب منتشر شده اند پايانی بسيار تلخ و سياه دارند . فکر نمی کنيد نويسنده در نمايش کژيهای جامعه دچار نوعی بزرگنمايی شده است ؟
قبول دارم که داستانهايی بسيار سياه و تلخ هم داشته ام و شايد آدمها را بعضا سياه تر از آنچه حقيقت دارد نشان داده ام اما اين مساله ناشی از حوادثي بوده است که در اجتماع با آنها روبرو شده ام و نه ياس فلسفی نويسنده . اين انتقاد را سالها پيش خانم ميرهادی با من در ميان گذاشت و من را متوجه اين نکته کرد که هرچند تاريخ ما سرشار از حوادث و رويدادهای تلخ و سياه است اما بخشی از اين آثاری که به ادبيات اندوه تعلق دارند ناشی از نوع نگاهی است که نويسندگان نسبت به اتفاقات پيرامونشان دارند . البته اين سياه نماييها و مبالغه در به تصوير کشيدن تلخيهای زندگی متفاوت است با مساله ای که در آثار « هدايت » به چشم می خورد . شخصيتهای داستانهای هدايت غالبا يا خودکشی می کنند و به قتل می رسند و يا دچار حوادث تلخی می شوند . در واقع نگاه فلسفی هدايت به زندگی است که منجر به خلق چنين داستانهايی می گردد و در آخر می بينيم که چون انسانی صادق است همان کاری را انجام می دهد که در داستانهايش بارها و بارها به آن اشاره کرده است .
· آقای ميرصادقی ! در سالهای پس از انقلاب به نسبت دهه های چهل و پنجاه کمتر با آثار تاثير گذار و جاودانه روبرو می شويم . اين افت از کجا ناشی می شود ؟
ببنيد ، سالهای طلايی ادبيات چه در حوزه شعر و چه ادبيات داستانی به همين دو دهه اختصاص دارد . در اين مساله شکی نيست ؛ اما به سادگی و در چند جمله نمی توان دلايل ظهور نسلی که اين سالهای طلايی را در ادبيات پديد آوردند ، و آثار درخور توجه بعد از انقلاب نيز به همين نسل بر می گردد ، مورد بررسی قرار داد ؛ البته اين مساله در ادبيات کلاسيک يونان و يا ادبيات داستانی شوروی سابق نيز رخ می دهد و منحصر به جامعه ما نيست . نويسندگان نسل سوم به بعد ما به شکلی در دوره نا هماهنگی قرار دارند ؛ دوره ای که آثاری متنوع و با کيفيتهای متفاوتی را در مقابل ما قرار می دهد . آثار سالهای اخير شايد از منظر موضوع دچار نوعی فردگرايی شده اند و آن آرمان گرايی پيشين در آنها وجود ندارد . البته به نظر می رسد که اجتماع و سليقه ادبی حاکم بر جامعه عامل اصلی اين پسرفت باشد . ادبيات پاورقی امروز بيش از هر زمانی مورد توجه قرار می گيرد و آثار ارزشمند بعضا با تيراژهای محدود به بازار عرضه می شوند و آنها نيز مورد استقبال قرار نمی گيرند . من در ارزشمندی و ماندگاری آثاری که در مدت زمان کوتاهی مورد توجه فوق العاده قرار می گيرند ترديد می کنم و متاسفانه امروزه با کتابهای قراوانی از اين دست روبرو می شويم .
· با اين توصيفات ، فکر می کنيد رمان و رمان نويسی در ايران با شکست مواجه شده است ؟
رمان هرگز در ايران شکست نخورده است ، بلکه امروز در مرحله تولد خود قرار دارد .ما در زمينه داستان کوتاه آثاری داريم که بعضا با آثار ارزشمند جهانی برابری می کنند . و اين شايد ناشی از آن باشد که ادبيات داستانی مدرن ما با داستان کوتاه آغاز شده است . از طرفی رمان برخلاف داستان کوتاه در يک جامعه بسته هرگز نمی تواند رشد کند . ما پيش از انقلاب با يک جامعه بسته روبرو بوده ايم و يکی از دلايلی که در عرصه رمان آثار ماندگار و ارزشمند معدودی وجود دارد شايد همين نکته باشد . اگر می بينيد که امروز به رمان توجه می شود به دليل افزايش آزاديهای فردی و اجتماعی در سالهای اخير است . من فکر می کنم که رمان در اول راه قرار دارد و هنوز راه زيادی برای پيمودن در پيش رو دارد .
· فکر می کنيد چراجمال ميرصادقی با وجود آثار ارزشمندی که در طی اين سالها خلق کرده است و تاثيرغيرقابل انکاری که در پيشبرد بخشی از جريان ادبی سالهای اخير داشته است ، هرگز محبوب برخی از اهالی ادبيات نبوده است و مورد بی مهری قرار گرفته است ؟
به هرحال من نمی توانم به اين سوال پاسخ بدهم ، چرا که فکر می کنم کار اشتباهی در اين سالها از من سر نزده است . البته من هميشه تک رو بوده ام وهرگز به دنبال رابطه نبوده ام و ترجيح داده ام آزاد باشم . شايد دليل اصلی اين بی مهريها هم عدم تمايل من به حضور در جمعهای ادبی و وابستگی به آنها باشد . حقيقتا من تا به امروز نتوانسته ام با گروهی کنار بيايم چرا که نزديک شدن به هر جمعی موجب پديد آمدن انتظاراتی در طرفين می شود . ادعا نمی کنم که همواره از آلودگيها مبری بوده ام اما برخی از جمعهای ادبی ما به جای آنکه در خدمت ادبيات باشند غباری از ناپاکيها بر آن می کشند . هرچند که من بخشی از شهرتم را به دليل همين بی مهری ها بدست آورده ام .
· آقای ميرصادقی ! امروز شاهد پيدايش نوعی انقطاع ميان نسل قديم و نسل جديد ادبيات هستيم . به شکلی که نسل قديم نويسندگان جوان پس از خود را بی مايه می خواند و ما جوانترها هم همواره شکايت داريم که به ما راه داده نمی شود . دورنمای ادبيات ما را چگونه می بينيد ؟
اين انقطاع همواره در طول تاريخ وجود داشته است و مساله تازه ای نيست . به هرحال تحولاتی که در زمينه های هنری به وجود آمده است و تغييراتی که در سطح جامعه روی داده است اطن دوگانگی را پديد می آورد . من به شخصه بسياری از آثار نويسندگان سالهای اخير را نمی پسندم اما اين دليلی بر بی ارزش بودن اين آثار نيست . سلايق ادبی و تعهد نويسنده مسلما در اين سالها دچار تحول شده است و اين مساله را نمی توان انکار کرد . به همين دليل است که امروز نياز به تجربه های جديد داريم و تکرار آنچه در گذشته خلق شده است نمی تواند ما را به سمت يک ادبيات متعالی رهنمون کند . البته به نظر می رسد که نسل جديد دقتی را که نسل گذشته در خلق آثار به کار می برد ، ندارد و در واقع شايد به نوعی فرصت آن را ندارد . اين دوگانگی به خودی خود مضر نيست به شرط آنکه احترام هر دو نسل در اين ميان حفظ شود .
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)