سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« وقتی نويسنده خودکشی می کند ! | صفحه اصلی | وقايع نگاری در چهارچوب رمان »
ميل مرگی عجيب در من است ...
ميل مرگي عجيب در من است
مثل شباهت سين به اصوات سادگي
مثل
شباهت زندگي به نون و القلم... و الكاف
مثل شباهت
پروانه و پري
مثل شباهت عشق به حرف عين ، به حرف شين
،
به حرف قاف ،
يا بازي واژه با
معنا ،
چه مي دانم !
هرچه هست ،
همين است :
از همه گريزانم ، از همهمه گريزانم .
ديگر سر هيچ بازاري نخواهم رفت
ديگر
براي هيچ كسي آواز نخواهم خواند .
( تا زنده ايم
نگرانيم . وقتي هم كه مي ميريم
باز چشمهايمان يك سو
را مي نگرند ... ! )
اما اي كاش ميان آن همه شدآمد شب
و روز
ما راه خود را مي رفتيم ،
align=justify>تو سوي من بودي و من سوسوي تو بودم . align=justify>اصلا به كسي چه مربوطكه من بالاي خواب
دريا گريسته ام
يا در گمان كودكي از خواب گريه ها !
؟
به ارواح خاك زني گمنام در مشرق آسمان قسم ،
align=justify>من از اين همه گريزانم ،از اين همه
همهمه گريزانم .
« سيد علي صالحي »
می خواندند که گربه ها دوبار در سال جفت گيری می کنند : اواسط بهار و اوايل
پاييز . تا زمانی که خانه مان را هم عوض نکرده بوديم مشکلی پيش نيامد و اين
نظريه را کسی زير سوال نبرد . اما در همين يکسال و نيمی که آمده ايم به
گيشا ، روزی نيست که شاهد صحنه های آنچنانی و تعقيب و گريزهای مورد دار و
سرو صدا اين جماعت گربه نباشيم . احتمالا اشکال بايد از گربه های ماده باشد
که تحت تاثير محيط پيرامونشان قرار گرفته اند ...
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)