سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« ... | صفحه اصلی | يادداشتهای کفرآميز يک ديوانه ... »
زندگی را به آواز بخوان !
دلايلي آنچنان كه بايد و شايد محبوب اهالي ادبيات نيست . يادداشت زير - كه در روزنامه شرق مورخ 16 مهر 1382 منتشر گرديده است – دربرگيرنده نگاهي كوتاه به روند داستان نويسي جمال ميرصادقي است . گفتگويي نيز با او انجام داده ام كه البته تا زمان انتشارش در روزنامه شرق از قرار دادنش در وبلاگ معذورم ... طرح فوق نيز از « شورا ماجديان » است كه لطف كرده و اجازه استفاده از برخي طرحهايش را به من داده است .
------------------------------------
ميرصادقی به نسلی از نويسندگان تعلق دارد که با ايجاد تحول در ادبيات معاصر کشور موجب شکوفايی ادبيات شدند و دوران طلايی آن را رقم زدند . او علاوه بر آثار ارزشمندی که در حوزه ادبيات خلاقه و همچنين در باب ادبيات داستانی نوشته است ( 28 جلد کتاب ) ، در طی اين سالها بی سر و صدا و به دور از هياهوهای معمول به آموزش شمار زيادی از داستان نويسان امروز پرداخته است و سهم غيرقابل انکاری در پيشبرد جريان ادبی کشور دارد . هرچند که در سالهای اخير - و شايد به دليل عدم تمايلش به حضور در حلقه های ادبی و وابستگی به آنها - از سوی بعضی از اهالی ادبيات مورد بی مهری قرار گرفته است و از ديد آنان به حاشيه رانده شده است .
جمال ميرصادقی در سال 1312 متولد شده است . پدرش کارگر بوده است و همچون بسياری از نويسندگان دوران کودکی سختی را تجربه کرده است . با شروع دوره دبيرستان مجبور می شود تا در کنار تحصيل برای تامين هزينه های زندگی به تدريس خصوصی بپردازد . پس از پايان اين دوره در دانشکده ادبيات پذيرفته می شود و همزمان به عنوان معلم مشغول به کار می گردد . سالهايی را در دانشسرای عالی و سازمان امور اداری و استخدامی کشور می گذراند و سپس تحت نظر دکتر سيروس پرهام کار در سازمان اسناد ملی کشور را تجربه می کند . در سال 1355 و تنها با 45 سال سن خود را بازنشسته می کند و به دعوت دکتر خانلری به همکاری با بنياد فرهنگ می پردازد . پس از انقلاب در دانشگاه تهران به تدريس می پردازد اما اين همکاری با تعطيلی دانشگاهها و انقلاب فرهنگی متوقف می گردد ؛ هرچند که پايه و اساس تاليف کتاب « ادبيات داستانی » - که در چاپ اول با عنوان « قصه ، داستان کوتاه ، رمان » منتشر گرديد – در طی سالهای بعد ، بر مبنای همين همکاری کوتاه مدت در دانشگاه شکل می گيرد . پس از اين سالها تنها به تدريس ادبيات داستانی و پژوهش در زمينه ادبيات خلاقه - که حاصلش تاليف آثاری چون « عناصر داستان » ، « واژه نامه هنر داستان نويسی » ، « جهان داستانی غرب » و ... می باشد – و نگارش چند مجموعه داستان و رمان می پردازد ؛ روندی که تا به امروز ادامه داشته است .
ميرصادقی با چاپ داستان « برفها ، سگها ، کلاغها » در مجله سخن – مانند بهرام صادقی که در همين مجله مطرح گرديد – خود را به جامعه ادبی معرفی می کند و با چاپ داستانهايش در مجلاتی همچون نگين ، صدف و سخن به شهرت می رسد . برخلاف بهرام صادقی که معتقد به ساختار شکنی در ادبيات و دستيابی به فرمهای تازه ادبی است ، ميرصادقی در سالهای ابتدايی حضور جدی اش در جامعه ادبی دنباله رو جريانهای متداول ادبی در کشور است . اولين مجموعه داستان او با نام « شاهزاده خانم سبز چشم » ( 1341 ) - که بعد ها با عنوان « مسافرهای شب » تجديد چاپ می شود – و مجموعه « چشمهای من ، خسته » ( 1345 ) حاصل همين سالهای همکاری او با سخن و ديگر مجلات ادبی هستند . جهان داستانی ميرصادقی در اين سالها متاثر از دوران کودکی و حوادث و مشکلاتي است که در آن دوران با آنها مواجه بوده است . او در آثارش در پی بازسازی سالهای کودکی خود و به تصوير کشيدن فضا و روزگار زندگی سنتی و قديمی است . خانه های قديمی ، باورهای و آيين های سنتی و تقابل پدران سنت گرا و فرزندانی که در ميان سنت و مدرنيته سرگردان هستند و در عين حال از تن دادن به جبر خانواده های سنتی گريزان ، دستمايه داستانهای ميرصادقی قرار می گيرند تا نويسنده با بهره گيری از اين ابزارها بتواند به هدف اصلی خود يعنی خلق اثری با بن مايه های اجتماعی دست يابد .
ميرصادقی در مجموعه « داستان نويسان نام آور معاصر » که چندی پيش به بازار کتاب راه يافته است و به بررسی و تحقيق پيرامون 31 نويسنده شاخص داستانهای نوين فارسی از مشروطه تا انقلاب سال 1357 می پردازد ، نويسندگان را به دو دسته ذهنيت گرا و اجتماع گرا تقسيم می کند . از ديد او نويسندگان ذهنيت گرا توجهی به نابسامانيهای محيط اجتماعی پيرامون انسان ندارند و از خط و مرزهای سياسی و مذهبی دوری می گزينند . آنچه در داستانهای اين گروه از نويسندگان نمود دارد کيفيت روانشناختی و خصايص انسان است و انسان و درونياتش قائم به ذات تلقی می شود . در مقابل ، گروه دوم خصوصيات اجتماعی و سياسی اجتماع را مورد توجه قرار می دهد و از وابستگی انسان به محيط پيرامونش سخن می گويند . بر مبنای اين نظرگاه آثار ميرصادقی به گروه دوم تعلق می گيرند ،خواه کيفيتی واقع گرايانه داشته باشند ويا تمثيلی و نمادين . و از اين منظر است که داستانهای ميرصادقی به شکلي نمايانگر رسالت و تعهدی است که او برای يک نويسنده قائل است .
هرچند که غبطه بر گذشته را می توان يکی از دلايل استفاده از نظرگاه کودک در داستانهای ميرصادقی دانست اما شايد نويسنده با بهره گيری از دوری کودکان از فساد و سياهی رايج در جامعه می کوشد جلوه های گوناگونی از نابساماني های اجتماعی مردم را به نمايش بگذارد . او با توصيف دلبستگيهايش به طبيعت زندگی شهری را مورد انتقاد قرار می دهد و با بهره گيری از واقع گرايی ، جامعه آميخته با فقر ، فحشا و اعتياد را سرزنش می کند . شخصيتهای داستانهای ميرصادقی در اين سالها غالبا سعی در مقابله با نارواييها و سياهيهای جامعه دارند و ارزشهای کهن جامعه در ذهن آنان فروريخته است ؛ نابسامانيهايي که شايد به نوعی دچار بزرگنمايی شده اند و نويسنده در نمايششان دچار مبالغه شده است . رمان « درازنای شب » ( 1349 ) حاصل همين ديدگاه نويسنده است . البته در سالهای بعد ميرصادقی تلاش می کند تا اين ذهنيت منفی و پايان بسيار تلخ آثارش را اصلاح کند و از سياهي آثارش بکاهد .
با آغاز دهه پنجاه و تحولاتی که در جامعه رخ می دهد و در جريان تطميع برخی روشنفکران از سوی نهادهای حکومتی ، ميرصادقی با انگشت نهادن بر خطاهای روشنفکران از ديدگاه طنز و اخلاق زندگی آنان را توصيف می کند و عملکرد روشنفکران را زير سوال می برد . شخصيتهای روشنفکر و دگر انديش داستانهای ميرصادقی در اين سالها به نوعی دچار سردرگمی و انفعال هستند و خود را در جريان تحولات جامعه سرگردان می بينند . رمان « شبچراغ » ( 1355 ) که از لحاظ تکنيکی شايد يکی از نوين ترين آثار ميرصادقی نسبت به زمانش باشد به همين مقوله می پردازد . اما با پيروزی انقلاب ميرصادقی بازگشتی دوباره به نوشته های آغازين خود دارد و در رمان « بادها خبر از تغيير فصل می دهند » ( 1363 ) – که شايد بتوان آن را موفق ترين رمان وی دانست – تبحر انکار ناپذير خود را در توصيف خانه های قديمی زير بازارچه و خانواده های سنتی و به تصوير کشيدن خاطرات کودکی به خواننده نشان می دهد . اما با نگاهی به آثار ميرصادقی به نظر می رسد وی در شخصيت پردازی بيش از آنکه به درونيات و ذهنيت شخصيتهای داستانهايش تاکيد داشته باشد ، زاويه نمايشی را مهم قلمداد می کند . بر خلاف داستانهايی که بر مبنای جريان سيال ذهن شکل می گيرند – و در ميان آثار او نيز بعضا جای دارند – از منظر او نويسنده ای موفق است که بتواند حتی ذهنيت شخصيتهای داستانش را به صورت عينی نمايش دهد . اين موضوع شايد ناشی از تاثير سينما بر جهان داستانی او است که نويسنده را وادار می کند تا حد امکان داستانها را نمايشی و تصويری کند . از سوی ديگر زبان و نثر آثار او نيز اغلب دارای ويژگيهای مشترکی هستند ؛ ميرصادقی معمولا – به جز مواردی خاص که ساختار داستان ايجاب نموده است – از نثری ساده و به دور از پيچيدگيهای زبانی استفاده می کند که اين ويژگی نثر او را به زبان محاوره ای و گفتاری نزديک می کند . او معتقد است اگر ساختار آثار مدرن ابهام و پيچيدگی را می طلبد اين پيچيدگی بايد در متن و مفهوم باشد تا به اثر عمق بخشد ، در غير اينصورت با اثری سطحی مواجه خواهيم شد . هرچند که ديدگاه وی با ديدگاه برخی از مدرنيست ها که معتقدند آنچه گفته می شود اهميتی ندارد و چگونگی بيان مهم شمرده می شود در تقابل و تضاد است .
در سالهای اخير نيز رمان « اضطراب ابراهيم » و مجموعه داستان « روشنان » از ميرصادقی منتشر گرديده است . ميرصادقی رمان اضطراب ابراهيم را پس از سه سال کار بی وقفه منتشر می کند و معتقد است اين رمان يکی از غنی ترين آثار او از لحاظ تکنيکی و ساختاری است . هرچند پيچيدگيهای متنی فصلهای آغازين کتاب ، خواندن اثر را حتی برای خوانندگان جدی ادبيات با دشواری همراه می سازد اما به نظر می رسد رمان اضطراب ابراهيم نياز به تامل و نگرشی دوباره از سوی خوانندگان و منتقدين ادبی دارد . مجموعه داستان روشنان را اما شايد بتوان متنوع ترين مجموعه داستان ميرصادقی دانست . در اين مجموعه که از 18 داستان تشکيل شده است ميرصادقی می کوشد تا تکنيکها و فرمهای متنوع ادبی را چه در ساختار و چه در زبان اثر به نمايش گذارد . اين مجموعه ديدگاه ميرصادقی را در خصوص داستان بيش از پيش به نمايش می گذارد که داستان نويسی هنری است آموختنی و اين تکنيک داستان است که اگر در خدمت خلاقيت قرار گيرد به ادبيات داستانی معنی می دهد . در اين مجموعه ما با آثاری از دوره پيشا مدرن و مدرن روبرو هستيم که از کيفيتهای متفاوت و متنوعی برخوردارند و اين ويژگيها مجموعه روشنان را از ديگر آثار ميرصادقی متمايز می کند .
کوچه پس کوچه های خيابان دربند و ساختمانهای نوساز و مدرنش را که پشت سر بگذاری به خيابانی می رسی که خانه هايش هنوز بافت قديمی و سنتی خود را حفظ کرده اند . ميرصادقی اين روزها در انتظار چاپ و پخش رمان جديدش « زندگی را به آواز بخوان » نشسته است ؛ رمانی مدرن که چه از لحاظ تکنيکی و چه از منظر محتوی با آثار پيشين ميرصادقی تفاوت دارد . تلاش ميرصادقی برای تربيت نسل جديدی از داستان نويسان و کوششی که برای دست يابی به شيوه های متفاوت تعليم به کار می گيرد قابل توجه است . با آغاز دهه هفتم زندگی ، ميرصادقی همچنان به دنبال خلق آثار جديد و تربيت داستان نويسان جوان است . داستان های يکشنبه و چهارشنبه ديگر جزء جدايی ناپذير زندگی او شده اند ...
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)