« وقايع نگاری در چهارچوب رمان | صفحه‌ی اصلی | احترام به نقش پنهان خواننده »

زندگی را به آواز بخوان !

December 22, 2003

دلايلي آنچنان كه بايد و شايد محبوب اهالي ادبيات نيست . يادداشت زير - كه در روزنامه شرق مورخ 16 مهر 1382 منتشر گرديده است – دربرگيرنده نگاهي كوتاه به روند داستان نويسي جمال ميرصادقي است . گفتگويي نيز با او انجام داده ام كه البته تا زمان انتشارش در روزنامه شرق از قرار دادنش در وبلاگ معذورم ... طرح فوق نيز از « شورا ماجديان » است كه لطف كرده و اجازه استفاده از برخي طرحهايش را به من داده است .

------------------------------------

ميرصادقی به نسلی از نويسندگان تعلق دارد که با ايجاد تحول در ادبيات معاصر کشور موجب شکوفايی ادبيات شدند و دوران طلايی آن را رقم زدند . او علاوه بر آثار ارزشمندی که در حوزه ادبيات خلاقه و همچنين در باب ادبيات داستانی نوشته است ( 28 جلد کتاب ) ، در طی اين سالها بی سر و صدا و به دور از هياهوهای معمول به آموزش شمار زيادی از داستان نويسان امروز پرداخته است و سهم غيرقابل انکاری در پيشبرد جريان ادبی کشور دارد . هرچند که در سالهای اخير - و شايد به دليل عدم تمايلش به حضور در حلقه های ادبی و وابستگی به آنها - از سوی بعضی از اهالی ادبيات مورد بی مهری قرار گرفته است و از ديد آنان به حاشيه رانده شده است .

جمال ميرصادقی در سال 1312 متولد شده است . پدرش کارگر بوده است و همچون بسياری از نويسندگان دوران کودکی سختی را تجربه کرده است . با شروع دوره دبيرستان مجبور می شود تا در کنار تحصيل برای تامين هزينه های زندگی به تدريس خصوصی بپردازد . پس از پايان اين دوره در دانشکده ادبيات پذيرفته می شود و همزمان به عنوان معلم مشغول به کار می گردد . سالهايی را در دانشسرای عالی و سازمان امور اداری و استخدامی کشور می گذراند و سپس تحت نظر دکتر سيروس پرهام کار در سازمان اسناد ملی کشور را تجربه می کند . در سال 1355 و تنها با 45 سال سن خود را بازنشسته می کند و به دعوت دکتر خانلری به همکاری با بنياد فرهنگ می پردازد . پس از انقلاب در دانشگاه تهران به تدريس می پردازد اما اين همکاری با تعطيلی دانشگاهها و انقلاب فرهنگی متوقف می گردد ؛ هرچند که پايه و اساس تاليف کتاب « ادبيات داستانی » - که در چاپ اول با عنوان « قصه ، داستان کوتاه ، رمان » منتشر گرديد – در طی سالهای بعد ، بر مبنای همين همکاری کوتاه مدت در دانشگاه شکل می گيرد . پس از اين سالها تنها به تدريس ادبيات داستانی و پژوهش در زمينه ادبيات خلاقه - که حاصلش تاليف آثاری چون « عناصر داستان » ، « واژه نامه هنر داستان نويسی » ، « جهان داستانی غرب » و ... می باشد – و نگارش چند مجموعه داستان و رمان می پردازد ؛ روندی که تا به امروز ادامه داشته است .
ميرصادقی با چاپ داستان « برفها ، سگها ، کلاغها » در مجله سخن – مانند بهرام صادقی که در همين مجله مطرح گرديد – خود را به جامعه ادبی معرفی می کند و با چاپ داستانهايش در مجلاتی همچون نگين ، صدف و سخن به شهرت می رسد . برخلاف بهرام صادقی که معتقد به ساختار شکنی در ادبيات و دستيابی به فرمهای تازه ادبی است ، ميرصادقی در سالهای ابتدايی حضور جدی اش در جامعه ادبی دنباله رو جريانهای متداول ادبی در کشور است . اولين مجموعه داستان او با نام « شاهزاده خانم سبز چشم » ( 1341 ) - که بعد ها با عنوان « مسافرهای شب » تجديد چاپ می شود – و مجموعه « چشمهای من ، خسته » ( 1345 ) حاصل همين سالهای همکاری او با سخن و ديگر مجلات ادبی هستند . جهان داستانی ميرصادقی در اين سالها متاثر از دوران کودکی و حوادث و مشکلاتي است که در آن دوران با آنها مواجه بوده است . او در آثارش در پی بازسازی سالهای کودکی خود و به تصوير کشيدن فضا و روزگار زندگی سنتی و قديمی است . خانه های قديمی ، باورهای و آيين های سنتی و تقابل پدران سنت گرا و فرزندانی که در ميان سنت و مدرنيته سرگردان هستند و در عين حال از تن دادن به جبر خانواده های سنتی گريزان ، دستمايه داستانهای ميرصادقی قرار می گيرند تا نويسنده با بهره گيری از اين ابزارها بتواند به هدف اصلی خود يعنی خلق اثری با بن مايه های اجتماعی دست يابد .

ميرصادقی در مجموعه « داستان نويسان نام آور معاصر » که چندی پيش به بازار کتاب راه يافته است و به بررسی و تحقيق پيرامون 31 نويسنده شاخص داستانهای نوين فارسی از مشروطه تا انقلاب سال 1357 می پردازد ، نويسندگان را به دو دسته ذهنيت گرا و اجتماع گرا تقسيم می کند . از ديد او نويسندگان ذهنيت گرا توجهی به نابسامانيهای محيط اجتماعی پيرامون انسان ندارند و از خط و مرزهای سياسی و مذهبی دوری می گزينند . آنچه در داستانهای اين گروه از نويسندگان نمود دارد کيفيت روانشناختی و خصايص انسان است و انسان و درونياتش قائم به ذات تلقی می شود . در مقابل ، گروه دوم خصوصيات اجتماعی و سياسی اجتماع را مورد توجه قرار می دهد و از وابستگی انسان به محيط پيرامونش سخن می گويند . بر مبنای اين نظرگاه آثار ميرصادقی به گروه دوم تعلق می گيرند ،خواه کيفيتی واقع گرايانه داشته باشند ويا تمثيلی و نمادين . و از اين منظر است که داستانهای ميرصادقی به شکلي نمايانگر رسالت و تعهدی است که او برای يک نويسنده قائل است .

هرچند که غبطه بر گذشته را می توان يکی از دلايل استفاده از نظرگاه کودک در داستانهای ميرصادقی دانست اما شايد نويسنده با بهره گيری از دوری کودکان از فساد و سياهی رايج در جامعه می کوشد جلوه های گوناگونی از نابساماني های اجتماعی مردم را به نمايش بگذارد . او با توصيف دلبستگيهايش به طبيعت زندگی شهری را مورد انتقاد قرار می دهد و با بهره گيری از واقع گرايی ، جامعه آميخته با فقر ، فحشا و اعتياد را سرزنش می کند . شخصيتهای داستانهای ميرصادقی در اين سالها غالبا سعی در مقابله با نارواييها و سياهيهای جامعه دارند و ارزشهای کهن جامعه در ذهن آنان فروريخته است ؛ نابسامانيهايي که شايد به نوعی دچار بزرگنمايی شده اند و نويسنده در نمايششان دچار مبالغه شده است . رمان « درازنای شب » ( 1349 ) حاصل همين ديدگاه نويسنده است . البته در سالهای بعد ميرصادقی تلاش می کند تا اين ذهنيت منفی و پايان بسيار تلخ آثارش را اصلاح کند و از سياهي آثارش بکاهد .

با آغاز دهه پنجاه و تحولاتی که در جامعه رخ می دهد و در جريان تطميع برخی روشنفکران از سوی نهادهای حکومتی ، ميرصادقی با انگشت نهادن بر خطاهای روشنفکران از ديدگاه طنز و اخلاق زندگی آنان را توصيف می کند و عملکرد روشنفکران را زير سوال می برد . شخصيتهای روشنفکر و دگر انديش داستانهای ميرصادقی در اين سالها به نوعی دچار سردرگمی و انفعال هستند و خود را در جريان تحولات جامعه سرگردان می بينند . رمان « شبچراغ » ( 1355 ) که از لحاظ تکنيکی شايد يکی از نوين ترين آثار ميرصادقی نسبت به زمانش باشد به همين مقوله می پردازد . اما با پيروزی انقلاب ميرصادقی بازگشتی دوباره به نوشته های آغازين خود دارد و در رمان « بادها خبر از تغيير فصل می دهند » ( 1363 ) – که شايد بتوان آن را موفق ترين رمان وی دانست – تبحر انکار ناپذير خود را در توصيف خانه های قديمی زير بازارچه و خانواده های سنتی و به تصوير کشيدن خاطرات کودکی به خواننده نشان می دهد . اما با نگاهی به آثار ميرصادقی به نظر می رسد وی در شخصيت پردازی بيش از آنکه به درونيات و ذهنيت شخصيتهای داستانهايش تاکيد داشته باشد ، زاويه نمايشی را مهم قلمداد می کند . بر خلاف داستانهايی که بر مبنای جريان سيال ذهن شکل می گيرند – و در ميان آثار او نيز بعضا جای دارند – از منظر او نويسنده ای موفق است که بتواند حتی ذهنيت شخصيتهای داستانش را به صورت عينی نمايش دهد . اين موضوع شايد ناشی از تاثير سينما بر جهان داستانی او است که نويسنده را وادار می کند تا حد امکان داستانها را نمايشی و تصويری کند . از سوی ديگر زبان و نثر آثار او نيز اغلب دارای ويژگيهای مشترکی هستند ؛ ميرصادقی معمولا – به جز مواردی خاص که ساختار داستان ايجاب نموده است – از نثری ساده و به دور از پيچيدگيهای زبانی استفاده می کند که اين ويژگی نثر او را به زبان محاوره ای و گفتاری نزديک می کند . او معتقد است اگر ساختار آثار مدرن ابهام و پيچيدگی را می طلبد اين پيچيدگی بايد در متن و مفهوم باشد تا به اثر عمق بخشد ، در غير اينصورت با اثری سطحی مواجه خواهيم شد . هرچند که ديدگاه وی با ديدگاه برخی از مدرنيست ها که معتقدند آنچه گفته می شود اهميتی ندارد و چگونگی بيان مهم شمرده می شود در تقابل و تضاد است .

در سالهای اخير نيز رمان « اضطراب ابراهيم » و مجموعه داستان « روشنان » از ميرصادقی منتشر گرديده است . ميرصادقی رمان اضطراب ابراهيم را پس از سه سال کار بی وقفه منتشر می کند و معتقد است اين رمان يکی از غنی ترين آثار او از لحاظ تکنيکی و ساختاری است . هرچند پيچيدگيهای متنی فصلهای آغازين کتاب ، خواندن اثر را حتی برای خوانندگان جدی ادبيات با دشواری همراه می سازد اما به نظر می رسد رمان اضطراب ابراهيم نياز به تامل و نگرشی دوباره از سوی خوانندگان و منتقدين ادبی دارد . مجموعه داستان روشنان را اما شايد بتوان متنوع ترين مجموعه داستان ميرصادقی دانست . در اين مجموعه که از 18 داستان تشکيل شده است ميرصادقی می کوشد تا تکنيکها و فرمهای متنوع ادبی را چه در ساختار و چه در زبان اثر به نمايش گذارد . اين مجموعه ديدگاه ميرصادقی را در خصوص داستان بيش از پيش به نمايش می گذارد که داستان نويسی هنری است آموختنی و اين تکنيک داستان است که اگر در خدمت خلاقيت قرار گيرد به ادبيات داستانی معنی می دهد . در اين مجموعه ما با آثاری از دوره پيشا مدرن و مدرن روبرو هستيم که از کيفيتهای متفاوت و متنوعی برخوردارند و اين ويژگيها مجموعه روشنان را از ديگر آثار ميرصادقی متمايز می کند .

کوچه پس کوچه های خيابان دربند و ساختمانهای نوساز و مدرنش را که پشت سر بگذاری به خيابانی می رسی که خانه هايش هنوز بافت قديمی و سنتی خود را حفظ کرده اند . ميرصادقی اين روزها در انتظار چاپ و پخش رمان جديدش « زندگی را به آواز بخوان » نشسته است ؛ رمانی مدرن که چه از لحاظ تکنيکی و چه از منظر محتوی با آثار پيشين ميرصادقی تفاوت دارد . تلاش ميرصادقی برای تربيت نسل جديدی از داستان نويسان و کوششی که برای دست يابی به شيوه های متفاوت تعليم به کار می گيرد قابل توجه است . با آغاز دهه هفتم زندگی ، ميرصادقی همچنان به دنبال خلق آثار جديد و تربيت داستان نويسان جوان است . داستان های يکشنبه و چهارشنبه ديگر جزء جدايی ناپذير زندگی او شده اند ...


لينک مطلب | 12:00 AM