« حرفهايی برای گفتن ! | صفحه‌ی اصلی | هایکو »

جا مانده در فرودگاه فرانکفورت

November 12, 2003

يک سال پيش بود انگار ، شايد هم کمی بيشتر . مراسم بزرگداشت گلشيری بود و جمعيتی که به احترامش گرد آمده بودند . همه بودند ؛ منوچهر آتشی ، محمود دولت آبادی ، فرزانه طاهری ، منيرو روانی پور و ... برای اولين بار می ديدمش . قرار بود داستانی بخواند به ياد گلشيری و جلسات داستان خواني اش . « مرگ گلشيری » - ديدار - را که تمام کرد ، يک لحظه گلشيری را ديدم که آن بالا ايستاده است و سيگارش را روشن می کند...يک سال از آن روز می گذرد ، شايد هم کمی بيشتر . او گروه کولی ها را تشکيل داده است که جلساتشان به سبک و سياق جلسات گلشيری به داستان خوانی اختصاص دارد . نويسنده پرکار سالهای گذشته ، اين روزها ميان چند نويسنده جوان و تازه کار می نشيند ، با حوصله به داستانهايشان گوش می دهد و هم صحبتشان می شود ؛ کاری که بسياری از بزرگان ادبيات ما با آن بيگانه اند ...
منيرو روانی پور در سال 1333 در جفره از توابع بوشهر متولد شده است و دوران کودکی و نوجوانی او در جفره و بوشهر می گذرد . دورانی که در شکل گيری جهان داستانی روانی پور در سالهای پايانی دهه شصت تاثير انکار ناپذيری دارند و او را به عنوان يکی از نويسندگان موفق ادبيات اقليمی جنوب مطرح می سازد . در همين سالها است که با شعر منوچهر آتشی و محمد آقايی – که از شعرای منطقه به شمار می آمدند – آشنا می شود و چوبک و آثارش را می شناسد . سپس به شيراز می رود و در دانشگاه اين شهر روانشناسی می خواند. در شيراز ازدواج ناموفقی را تجربه می کند که تنها پس از چند ماه به جدايی می انجامد . حوادثی که در اين سالها رخ می دهد از روانی پور زنی مستقل -که به نسبت زنان ديگر از دريچه متفاوتی به جامعه و حوادث آن می نگرد - می سازد . در سال 1360 به توصيه يکی از نزديکانش داستان نويسی را به صورت جدی آغاز می کند . در محافل ادبی و جلسات قصه خوانی به صورت مداوم حضور می يابد و اولين برخوردها را با آثارش مشاهده می کند تا سال 67 که « کنيزو » منتشر می شود .
کنيزو – که امروز بسياری از منتقدين ادبی آن را بهترين اثر روانی پور می دانند – مجموعه ای است از نه داستان کوتاه که پيش از چاپ و در محافل ادبی چندان مورد توجه قرار نگرفته بود . روانی پور در شرايطی دست به انتشار اين مجموعه می زند که از داستانهای مجموعه کنيزو اغلب به عنوان داستانهايی ضعيف ، سياه و گورستانی ياد می شده است که فاقد ارزش ادبی هستند . هرچند که در آن سالها نشريات و رسانه ها – آنگونه که امروز به ادبيات می پردازند – جريان نقد ادبی را دنبال نمی کردند و اگر هم حرکتی صورت می گرفت فردی و پراکنده بود ، اما کنيزو پس از انتشار با دوسال سکوت از سوی جامعه ادبی مواجه می شود .
روانی پور به نسلی از نويسندگان تعلق دارد که در سالهای پس از جنگ و با تغيير فضای اجتماعی و سياسی حاکم بر کشور تعريف جديدی از تعهد و وظيفه ادبيات ارايه می دهند . نويسندگانی که احساس ناامنی می کنند ، از برخوردهای قهرآميز با ادبيات و اهالی آن سرخورده شده اند و در انزوا قلم می زنند . اين گروه از نويسندگان با شکافی که حاصل از تقابل تجدد و باورهای سنتی جامعه است روبرو می شوند و آن را دستمايه آثار خود قرار می دهند . توجه به رويارويی انسان و تکنولوژی و گرايش به رئاليسم جادويی از مشخصه های بارز ادبيات داستانی اين سالها می باشد . روانی پور اما بر خلاف ديگر زنان داستان نويس هرگز خود را تنها در قالب بيان مشکل هويت و جايگاه زن ايرانی در يک جامعه مرد سالار و نمايش رويارويی زنان آرمان گرا با اخلاقيات مسلط بر يک جامعه سنتی محدود نمی کند و با بهره گيری از سالهايی که در جفره و جنوب کشور گذرانده است باورهای مردم اين اقليم و يک دوره از زندگی آنان را به تصوير می کشد .
روانی پور در سالهای پايانی دهه شصت با انتشار دو رمان اهل غرق و دل فولاد و مجموعه داستان سنگهای شيطان – که از سوی وزارت ارشاد توقيف گرديد – خود را به عنوان نويسنده ای پرکار معرفی می کند . او در اين سالها با بهره گيری از فرصتی که نويسندگان برای انتشار آثارشان بدست آورده اند ، نتيجه چند سال فعاليت ادبی خود را در قالب اين سه اثر به جامعه ادبی کشور ارايه می دهد . اهل غرق اولين رمان روانی پور است که در سال 68 منتشر می گردد و مورد توجه منتقدين قرار می گيرد . اهل غرق قرار است بخش اول از رمانی سه جلدی باشد که در بخش اول به افسانه ها و باورهای بومی يک ده می پردازد و در بخشهای دوم و سوم باورهای اقليمی يک شهر و يک کشور را به تصوير می کشد ؛ کاری که البته تا به امروز انجام نشده است . روانی پور در اين اثر با بهره گيری از افسانه های پريان و باورهای سنتی و بعضا خرافی مردم جفره و توصيف آيين های بومی اين منطقه يک دوره از زندگی مردم جنوب را به شيوه رئاليسم جادويی نويسندگان امريکای لاتين بازگو می کند . روانی پور در اين مجموعه در عين آنکه اصالت خود را به عنوان يک نويسنده زن حفظ می کند و همچنان ديدگاه انتقادی خود را در قالب شخصيتهای داستانش ، که زنانی سرکش و عصيانگر هستند ، به نمايش می گذارد ، اما در عين حال قصه هايی از تمامی اقشار جامعه را روايت می کند ؛ نکته ای که در مجموعه سيريا ، سيريا نيز به چشم می آيد .
روانی پور در « اهل غرق » گاه در دنيايی واقعی روايتی غير واقعی را نقل می کند و گاه خواننده را با روايتی واقعی در دنيايی غير واقعی در گير می سازد . در چنين فضايی است که نويسنده سعی دربه نمايش گذاردن تقابل سنت و مدرنيته و ضديت ميان تکنولوژی و عواطف انسانی دارد . آنجا که ورود مظاهر تمدن به جفره چهره آن را تغيير می دهد و اتصال منطقه دور افتاده با دنيای جديد آرامش ساکنان آن را برهم می زند . برخلاف آنچه به نظر می رسد ، روانی پور هرگز در آثارش سعی در نفی مدرنيته و ابزار آن را ندارد . آنچه او را آزار می دهد ذهنيت سنت گرايی است که در وجود مردم اين سرزمين رخنه کرده است و فرصت و آرامش لازم را برای استفاده صحيح از ابزار مدرنيسم از آنان گرفته است . چنين رويکردی است که به او اجازه می دهد تا در آثارش کارکرد مظاهر تمدن در يک جامعه سنتی و در حال توسعه را به سخره گيرد ؛ مظاهری که شايد تنها به دستگاههای استراق سمع و شنود ، جنگ افزارها و تسليحات نظامی و ساختمانهای سر به فلک کشيده ای محدود شوند که نويد يک جامعه متمدن را برای ساکنانش به ارمغان می آورند ... اين ديدگاه سالها بعد و در شکل و قالب ديگری در مجموعه زن فرودگاه فرانکفورت نيز به خواننده ارايه می گردد .
روانی پور پس از مجموعه « سيريا ، سيريا » که در سال 72 منتشر می گردد و حاصل سفر او به جزاير آشوراده در شمال و جزاير هنگام و قشم در جنوب می باشد ، دست از کار می کشد و تا سال 78 که کولی کنار آتش را منتشر می کند فعاليتهای جدی خود را در زمينه ادبيات محدود می کند . ازدواج با بابک تختی در اين سالها زندگی شخصی او را دستخوش تغييرات و حوادث فراوانی می کند . حاشيه هايی که در دوران ابتدايی زندگی مشترکش از سوی ديگران ايجاد می گردد ، اورا با نوعی تهاجم مواجه می سازد و نويسنده پرکار دهه شصت را وادار می کند تا برای مدتی از ادبيات دور بماند . ازدواج و پس از آن تولد فرزند و به طور کلی تحولاتی که در زندگی شخصی روانی پور در طی اين سالها پديد می آيند ، در شکل دهی و تغيير جهان داستانی او نقش قابل توجهی دارد و نگاه عاطفی او را به حوادث و رويدادهای اطرافش دگرگون می کند . اگر تا پيش از اين زنان داستانهای روانی پور انسانهايی آرمانگرا و سرکش هستند که هرگز به جبر جوامع مرد سالار تن نمی دهند ، شخصيتهای داستانهای روانی پور در مجموعه های زن فرودگاه فرانکفورت(۱۳۸۰) و نازلی ( 1382 ) به نوعی اخلاقيات چنين جوامعی را به عنوان يک واقعيت پذيرفته اند اما مطيع و فرمانبردار جامعه مرد سالار نيز نشده اند بلکه تنها نوع سرکشی شان تغيير کرده است .
داستانهای روانی پور در اين دو مجموعه از لحاظ ساختاری نيز دچار تحول شده اند ؛ نوع نگاه شخصيتها و همچنين رويدادهای داستان شهری شده اند و ديگر از آن ذهنيت روستايی اثری نيست و مسايل و حوادث جامعه شهری جايگزين ديدگاه پيشين گشته اند . نکته ديگر آنکه اگر تا پيش از ادبيت ادبيات از نظر اين نويسنده مهم می نمود ، در داستانهاي پايانی روانی پور تعهد اجتماعی ادبيات را از هر مفهوم ديگری برتر می داند و در داستانهايش بستر اجتماعی اثر بيش از پيش مورد توجه قرار می دهد . شايد به همين دليل باشد که علی رغم بی ميلی اش در وارد شدن به مسايل سياسی و درگيريهای جناحی ، نمی تواند از اشاره به رخدادهای اجتماعی که پيش زمينه ای سياسی دارند - به ويژه در مجموعه زن فرودگاه فرانکفورت – چشم پوشی کند . مهاجرت ، برخورد تکنولوژی و انسان ، عشق ، قتلهای زنجيره ای و کنفرانس برلين دستمايه داستانهای نويسنده ای قرار می گيرند که می خواهد از درد امروز جامعه شهری و آدمهای پيرامون خود بگويد .
زن « چيچيکا » اين روزها در آپارتمان شماره 46 طبقه يازدهم مجتمعی مسکونی در غرب تهران می نشيند و خاطراتش را می نويسد و همچنان در فکر خلق آثاری متفاوت است . شايد زندگی بی رحم و پيچيده شهری و نگاه مادرانه ای که بدست آورده است، دريچه تازه ای را پيرامون او گشوده و او را به اين باور رسانده باشد که ادبيات اگر از درد امروز نگويد بی ارزش است و مهوع . به نظر می رسد که نويسنده پرکار ديگر قصد بازگشت به جفره را نداشته باشد ...


(1) . چيچيکا در گويش محلی به معنی قصه است .

منتشر شده در روزنامه شرق مورخ 7 مهر 1382

لينک مطلب | 12:00 AM