سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{پاگرد }
{هفتها }
{لحظه }
{فروغ }
{عامهپسند }
{تجربههای آزاد }
{ورطه }
{ناتور }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{آقای اوف }
{دورترها}
{امیرمهدی حقیقت }
{از پشت یکسوم}
{بازتاب نفس صبحدمان }
{سهروزپیش}
This is me
خواب بزرگ
مامهر
منصور نصیری
طلوعی تا فردا
یک پنجره
محسن آزرم
لولیان
مریم گلی
دژاوو
خسرو نقیبی
اتاق پسر
اگنس
عروسک کوکی
زننوشت
خسوف
Neverland
غلاف تمام فلزی
فلش
اسنپشات
خشموهیاهو
سیب گاززده
زن روزهای ابری
مریم مومنی
از زندگی
رمزآشوب
حسن محمودی
آوا و لحظههایش
مهناز میناوند
بر ید باد صبا
Powered by
BlogRolling
« حرفهايی برای گفتن ! | صفحه اصلی | هایکو »
جا مانده در فرودگاه فرانکفورت
يک سال پيش بود انگار ، شايد هم کمی بيشتر . مراسم بزرگداشت گلشيری بود و جمعيتی که به احترامش گرد آمده بودند . همه بودند ؛ منوچهر آتشی ، محمود دولت آبادی ، فرزانه طاهری ، منيرو روانی پور و ... برای اولين بار می ديدمش . قرار بود داستانی بخواند به ياد گلشيری و جلسات داستان خواني اش . « مرگ گلشيری » - ديدار - را که تمام کرد ، يک لحظه گلشيری را ديدم که آن بالا ايستاده است و سيگارش را روشن می کند...يک سال از آن روز می گذرد ، شايد هم کمی بيشتر . او گروه کولی ها را تشکيل داده است که جلساتشان به سبک و سياق جلسات گلشيری به داستان خوانی اختصاص دارد . نويسنده پرکار سالهای گذشته ، اين روزها ميان چند نويسنده جوان و تازه کار می نشيند ، با حوصله به داستانهايشان گوش می دهد و هم صحبتشان می شود ؛ کاری که بسياری از بزرگان ادبيات ما با آن بيگانه اند ...
منيرو روانی پور در سال 1333 در جفره از توابع بوشهر متولد شده است و دوران کودکی و نوجوانی او در جفره و بوشهر می گذرد . دورانی که در شکل گيری جهان داستانی روانی پور در سالهای پايانی دهه شصت تاثير انکار ناپذيری دارند و او را به عنوان يکی از نويسندگان موفق ادبيات اقليمی جنوب مطرح می سازد . در همين سالها است که با شعر منوچهر آتشی و محمد آقايی – که از شعرای منطقه به شمار می آمدند – آشنا می شود و چوبک و آثارش را می شناسد . سپس به شيراز می رود و در دانشگاه اين شهر روانشناسی می خواند. در شيراز ازدواج ناموفقی را تجربه می کند که تنها پس از چند ماه به جدايی می انجامد . حوادثی که در اين سالها رخ می دهد از روانی پور زنی مستقل -که به نسبت زنان ديگر از دريچه متفاوتی به جامعه و حوادث آن می نگرد - می سازد . در سال 1360 به توصيه يکی از نزديکانش داستان نويسی را به صورت جدی آغاز می کند . در محافل ادبی و جلسات قصه خوانی به صورت مداوم حضور می يابد و اولين برخوردها را با آثارش مشاهده می کند تا سال 67 که « کنيزو » منتشر می شود .
کنيزو – که امروز بسياری از منتقدين ادبی آن را بهترين اثر روانی پور می دانند – مجموعه ای است از نه داستان کوتاه که پيش از چاپ و در محافل ادبی چندان مورد توجه قرار نگرفته بود . روانی پور در شرايطی دست به انتشار اين مجموعه می زند که از داستانهای مجموعه کنيزو اغلب به عنوان داستانهايی ضعيف ، سياه و گورستانی ياد می شده است که فاقد ارزش ادبی هستند . هرچند که در آن سالها نشريات و رسانه ها – آنگونه که امروز به ادبيات می پردازند – جريان نقد ادبی را دنبال نمی کردند و اگر هم حرکتی صورت می گرفت فردی و پراکنده بود ، اما کنيزو پس از انتشار با دوسال سکوت از سوی جامعه ادبی مواجه می شود .
روانی پور به نسلی از نويسندگان تعلق دارد که در سالهای پس از جنگ و با تغيير فضای اجتماعی و سياسی حاکم بر کشور تعريف جديدی از تعهد و وظيفه ادبيات ارايه می دهند . نويسندگانی که احساس ناامنی می کنند ، از برخوردهای قهرآميز با ادبيات و اهالی آن سرخورده شده اند و در انزوا قلم می زنند . اين گروه از نويسندگان با شکافی که حاصل از تقابل تجدد و باورهای سنتی جامعه است روبرو می شوند و آن را دستمايه آثار خود قرار می دهند . توجه به رويارويی انسان و تکنولوژی و گرايش به رئاليسم جادويی از مشخصه های بارز ادبيات داستانی اين سالها می باشد . روانی پور اما بر خلاف ديگر زنان داستان نويس هرگز خود را تنها در قالب بيان مشکل هويت و جايگاه زن ايرانی در يک جامعه مرد سالار و نمايش رويارويی زنان آرمان گرا با اخلاقيات مسلط بر يک جامعه سنتی محدود نمی کند و با بهره گيری از سالهايی که در جفره و جنوب کشور گذرانده است باورهای مردم اين اقليم و يک دوره از زندگی آنان را به تصوير می کشد .
روانی پور در سالهای پايانی دهه شصت با انتشار دو رمان اهل غرق و دل فولاد و مجموعه داستان سنگهای شيطان – که از سوی وزارت ارشاد توقيف گرديد – خود را به عنوان نويسنده ای پرکار معرفی می کند . او در اين سالها با بهره گيری از فرصتی که نويسندگان برای انتشار آثارشان بدست آورده اند ، نتيجه چند سال فعاليت ادبی خود را در قالب اين سه اثر به جامعه ادبی کشور ارايه می دهد . اهل غرق اولين رمان روانی پور است که در سال 68 منتشر می گردد و مورد توجه منتقدين قرار می گيرد . اهل غرق قرار است بخش اول از رمانی سه جلدی باشد که در بخش اول به افسانه ها و باورهای بومی يک ده می پردازد و در بخشهای دوم و سوم باورهای اقليمی يک شهر و يک کشور را به تصوير می کشد ؛ کاری که البته تا به امروز انجام نشده است . روانی پور در اين اثر با بهره گيری از افسانه های پريان و باورهای سنتی و بعضا خرافی مردم جفره و توصيف آيين های بومی اين منطقه يک دوره از زندگی مردم جنوب را به شيوه رئاليسم جادويی نويسندگان امريکای لاتين بازگو می کند . روانی پور در اين مجموعه در عين آنکه اصالت خود را به عنوان يک نويسنده زن حفظ می کند و همچنان ديدگاه انتقادی خود را در قالب شخصيتهای داستانش ، که زنانی سرکش و عصيانگر هستند ، به نمايش می گذارد ، اما در عين حال قصه هايی از تمامی اقشار جامعه را روايت می کند ؛ نکته ای که در مجموعه سيريا ، سيريا نيز به چشم می آيد .
روانی پور در « اهل غرق » گاه در دنيايی واقعی روايتی غير واقعی را نقل می کند و گاه خواننده را با روايتی واقعی در دنيايی غير واقعی در گير می سازد . در چنين فضايی است که نويسنده سعی دربه نمايش گذاردن تقابل سنت و مدرنيته و ضديت ميان تکنولوژی و عواطف انسانی دارد . آنجا که ورود مظاهر تمدن به جفره چهره آن را تغيير می دهد و اتصال منطقه دور افتاده با دنيای جديد آرامش ساکنان آن را برهم می زند . برخلاف آنچه به نظر می رسد ، روانی پور هرگز در آثارش سعی در نفی مدرنيته و ابزار آن را ندارد . آنچه او را آزار می دهد ذهنيت سنت گرايی است که در وجود مردم اين سرزمين رخنه کرده است و فرصت و آرامش لازم را برای استفاده صحيح از ابزار مدرنيسم از آنان گرفته است . چنين رويکردی است که به او اجازه می دهد تا در آثارش کارکرد مظاهر تمدن در يک جامعه سنتی و در حال توسعه را به سخره گيرد ؛ مظاهری که شايد تنها به دستگاههای استراق سمع و شنود ، جنگ افزارها و تسليحات نظامی و ساختمانهای سر به فلک کشيده ای محدود شوند که نويد يک جامعه متمدن را برای ساکنانش به ارمغان می آورند ... اين ديدگاه سالها بعد و در شکل و قالب ديگری در مجموعه زن فرودگاه فرانکفورت نيز به خواننده ارايه می گردد .
روانی پور پس از مجموعه « سيريا ، سيريا » که در سال 72 منتشر می گردد و حاصل سفر او به جزاير آشوراده در شمال و جزاير هنگام و قشم در جنوب می باشد ، دست از کار می کشد و تا سال 78 که کولی کنار آتش را منتشر می کند فعاليتهای جدی خود را در زمينه ادبيات محدود می کند . ازدواج با بابک تختی در اين سالها زندگی شخصی او را دستخوش تغييرات و حوادث فراوانی می کند . حاشيه هايی که در دوران ابتدايی زندگی مشترکش از سوی ديگران ايجاد می گردد ، اورا با نوعی تهاجم مواجه می سازد و نويسنده پرکار دهه شصت را وادار می کند تا برای مدتی از ادبيات دور بماند . ازدواج و پس از آن تولد فرزند و به طور کلی تحولاتی که در زندگی شخصی روانی پور در طی اين سالها پديد می آيند ، در شکل دهی و تغيير جهان داستانی او نقش قابل توجهی دارد و نگاه عاطفی او را به حوادث و رويدادهای اطرافش دگرگون می کند . اگر تا پيش از اين زنان داستانهای روانی پور انسانهايی آرمانگرا و سرکش هستند که هرگز به جبر جوامع مرد سالار تن نمی دهند ، شخصيتهای داستانهای روانی پور در مجموعه های زن فرودگاه فرانکفورت(۱۳۸۰) و نازلی ( 1382 ) به نوعی اخلاقيات چنين جوامعی را به عنوان يک واقعيت پذيرفته اند اما مطيع و فرمانبردار جامعه مرد سالار نيز نشده اند بلکه تنها نوع سرکشی شان تغيير کرده است .
داستانهای روانی پور در اين دو مجموعه از لحاظ ساختاری نيز دچار تحول شده اند ؛ نوع نگاه شخصيتها و همچنين رويدادهای داستان شهری شده اند و ديگر از آن ذهنيت روستايی اثری نيست و مسايل و حوادث جامعه شهری جايگزين ديدگاه پيشين گشته اند . نکته ديگر آنکه اگر تا پيش از ادبيت ادبيات از نظر اين نويسنده مهم می نمود ، در داستانهاي پايانی روانی پور تعهد اجتماعی ادبيات را از هر مفهوم ديگری برتر می داند و در داستانهايش بستر اجتماعی اثر بيش از پيش مورد توجه قرار می دهد . شايد به همين دليل باشد که علی رغم بی ميلی اش در وارد شدن به مسايل سياسی و درگيريهای جناحی ، نمی تواند از اشاره به رخدادهای اجتماعی که پيش زمينه ای سياسی دارند - به ويژه در مجموعه زن فرودگاه فرانکفورت – چشم پوشی کند . مهاجرت ، برخورد تکنولوژی و انسان ، عشق ، قتلهای زنجيره ای و کنفرانس برلين دستمايه داستانهای نويسنده ای قرار می گيرند که می خواهد از درد امروز جامعه شهری و آدمهای پيرامون خود بگويد .
زن « چيچيکا » اين روزها در آپارتمان شماره 46 طبقه يازدهم مجتمعی مسکونی در غرب تهران می نشيند و خاطراتش را می نويسد و همچنان در فکر خلق آثاری متفاوت است . شايد زندگی بی رحم و پيچيده شهری و نگاه مادرانه ای که بدست آورده است، دريچه تازه ای را پيرامون او گشوده و او را به اين باور رسانده باشد که ادبيات اگر از درد امروز نگويد بی ارزش است و مهوع . به نظر می رسد که نويسنده پرکار ديگر قصد بازگشت به جفره را نداشته باشد ...
(1) . چيچيکا در گويش محلی به معنی قصه است .
منتشر شده در روزنامه شرق مورخ 7 مهر 1382
لينکده
- عاشق شدی بیا
گفتوگویی منتشر نشده با خسرو شکیبایی- هفتهنامه اعتماد
- میخواهم گوشتان را بكشم آقای شكیبایی!
منصور ضابطیان
- خداحافظ...
spotlight
- هر داستانی که ارزش گفتن دارد داستان یک دختر است
کوتاه دربارهی Once- غلاف تمام فلزی
- داستانهای ۸۶ به روایت احمد غلامی
بخش دوم- خوابگرد
- از چهاردهسالگی میترسم...
سومین مجموعه داستان حسن محمودی در راه است

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)