« اينجا چه خبر است ؟ | صفحه‌ی اصلی | گريز از خانه پدری... ( دولت آبادی از سلوچ تا سلوک ) »

ژنرالهايی که فراموش می شوند...

October 24, 2003


اين روزها و بعد از بيانيه ای که داوران پکا
صادر کرده اند در گوشه و کنار شاهد واکنشهای بعضا تند و گاه نسنجيده بوده
ايم که البته دامن بلاگرها و دنيای مجازی وبلاگها را هم گرفته است . البته
بررسی عملکرد هيات داوران پکا در روز پايانی و همچنين آثاری که از سوی آنان
« شايسته تقدير » دانسته شده اند خود نياز به يادداشت مفصلی دارد که در اين
وبلاگ نمی گنجد ؛ تنها می شود به اين نکته اشاره کرد که بررسی آثار منتخب
هيات داوران در روز پايانی و اعلام نقاط ضعف و قوت اين آثار از ديد داوران
در چند خط ، نمی تواند چندان قابل قبول به نظر آيد . انتخاب کتابهای « من
ببر نيستم ، پيچيده به بالای خود تاکم » محمد رضا صفدری و « سيماب و کيميای
جان » رضا جولايی از سوی داوران پکا – که همواره دغدغه انتخاب اثری در حد و
اندازه های مخاطبان عام ادبيات را داشته اند – و قرار گرفتن اين دو اثر در
کنار کتاب « پرنده من » فريبا وفی نيز کمی سوال برانگيز است . سيد رضا
شکرالهی در href="http://www.khabgard.com/?id=1040530212">يادداشتی که در خوابگرد
منتشر شده است تا حدی به اين مسايل پرداخته است ، اما آنچه که در اين
يادداشت قصد دارم به آن بپردازم حرف و حديثهايی است که در اين سالها و
معمولا در چنين روزهايی – بعد از اعلام نام کانديداها و يا برگزيدگان جوايز
ادبی – زياد با آنها مواجه می شويم .
اهالی ادبيات و بويژه نويسندگان
معمولا از روحيه ای لطيف و شکننده برخوردارند و شايد به همين دليل باشد در
برخورد با مسايلی که با باورهايشان سازگاری ندارد غالبا در ابتدا موضعی تند
و تهاجمی اتخاذ می کنند و تنها پس از گذشت زمان است که می توان شاهد اعتدال
در گفته ها و برخوردهايشان بود . گمان می کنم چنين رويکردی در مسايل ادبی و
خاصه در نقد و بررسی آثار ، فاقد ارزش و اعتبار ادبی باشد چرا که پايه و
اساس نقد ادبی را علم ادبيات و گفتگو خلاقانه و در عين حال منطقی با اثر و
نويسنده تشکيل می دهد . اگر در ذهنتان به دنبال مثالی برای اين ادعا می
گرديد می توانيد به بعضی از يادداشتها و سخنان رضا رهگذر توجه کنيد
که با تاکيد بر مسايل غير ادبی و حواشی مخرب چگونه از ارزش و اعتبار مقالات
خود می کاهد . href="http://persianblog.com/?date=13820730#987419">يادداشت تند
منيرو روانی پور که معمولا به درستی خود را قربانی برخوردهای حاشيه ای
می دانند برايم عجيب و کمی غير قابل باور بود هرچند با عکس العملی که از
صفدری در هنگام برگزاری مراسم اختتاميه کتاب سال نويسندگان و منتقدين
مطبوعاتی ديده بودم ، بيان چنين جملاتی از سوی او در خصوص داوران پکا برايم
دور از ذهن و غيرقابل پيشبينی نبود . منيرو روانی پور ، محمد رضا
صفدری
و امثال اين دو بزرگ شايد به اندازه سالهای عمر من در جامعه ادبی
کشور حضور داشته اند و در برهه هايی از زمان نيز هدايتگر قسمتهايی از
جريانهای ادبی معاصر بوده اند . اما تمامی اين مسايل باعث نمی شود که
نويسنده ، منتقد و يا حتی خواننده جدی نسل امروز جامعه ما حق انتقاد از
نسلهای پيشين خود را نداشته باشد .
نفس جوايز ادبی هرچه که باشد در
دستيابی جامعه به نوعی از دموکراسی ادبی کمک می کند . هرچند که شايد سالها
زندگی در جامعه ای استبداد زده موجب پيدايش انسانی مستبد و خودرای در وجود
همه ما شده باشد . همان انسانی که معمولا در شرايط نا متناسب با اميال و
خواسته های ما ، خودش را به ديگران نشان می دهد . نمی توان در داستانها و
يا يادداشتهای روزانه از استبداد و خفقان حاکم بر جامعه شکايت کرد و خود
رويه ژنرالهای ارتش را در پيش بگيريم . شايد تحمل نوعی از ادبيات – البته
اگر اجازه داشته باشيم آن را جزء ادبيات بدانيم ! – که به ادبيات عامه پسند
يا به قولی ادبيات پاورقی برای بعضی از بزرگان ادبيات دشوار و توهين آميز
باشد اما همان بزرگان بخش قابل توجهی از تيراژ کتابهايشان را مديون
خوانندگانی هستند که با آثار امثال فهيمه رحيمی و ر. اعتمادی با ادبيات
آشتی کرده اند . قبول کنيم که در جنگ با ژنرالهای درونمان هنوز پيروز نشده
ايم . ژنرالهايی که تنها خود را محق می دانند و هنوز بر اين باورند که
ديگران بايد از نسخه های آنان پيروی کنند تا به مقصود برسند .
اگر از
شعارهای دستمالی شده و تکراری نويسندگان در خصوص تعهد نويسنده نسبت به
جامعه صرف نظر کنيم بدون شک آنچه نويسندگان قديمی را وادار نموده است تا در
آثار تازه خود رويکردهای متفاوتی نسبت به ادبيات داشته باشند ، تغيير سطح
علاقه و آگاهی مخاطبين است . اگر روانی پور مجموعه زن فرودگاه فرانکفورت
را می نويسد و دولت آبادی سلوک را خلق می کند ، دليلی جز علاقه
و تمايل نويسنده به ماندگاری و فرار از به فراموشی سپرده شدن ندارد . در
واقع اين اسلوب زمانه است که نويسنده را وادار می کند آنگونه بنويسد که
زمان می طلبد یا لااقل از زمان عقب نماند .
نمی توانيم نقش مخاطب عام تر
را در ادبيات ناديده بگيريم و به بهانه خلق اثری متفاوت و با ادعای تعهد
ادبی ، جذابيت و سرگرم کنندگی را در رمان انکار کنيم . اصلا مفهوم سرگرم
کنندگی با رمان درآميخته است و لابد قبول داريد که اثری بايد خواننده را
پابه پای خود تا آخر بکشاند تا بتواند حتی اگر تعهدی هم دارد آن را اجرا
کند . در مقابل ديگر با مخاطبان خاص هم نمی توان به شيوه گذشته برخورد کرد
؛ خواننده ای که امروز با انبوهی از آثار ترجمه شده از بوتزاتی و کالوينو
گرفته تا هنری ميلر مواجه می شود و نقدهای ادبی را مو به مو دنبال می کند و
سطح آگاهيش به مراتب از مخاطب خاص سالهای پايانی دهه شصت و اوايل دهه هفتاد
بالاتر است ، ديگر به سادگی فريب نمی خورد و خود را به جهان داستانی
نويسنده نمی سپارد . به همين دليل است که نوشتن و مقبول مخاطب قرار گرفتن
امروز به مراتب سختتر از گذشته است .
قبول کنيم که رمان صفدری نه تنها
برای مخاطبين عام که حتی برای بخشی از مخاطبين خاص ادبيات داستانی نيز رمان
دلچسبی نيست و اين به عقيده من يک ضعف بزرگ به شمار می آيد . اين مخاطب
گريزی آگاهانه برخی از نويسندگان ما اگر ادامه بيابد منجر به نوعی خودکشی
ادبی می شود که حاصلش به فراموشی سپرده شدن نويسنده است . مارکز سخن
جالبی دارد ، او می گويد : « تو متعهد نيستی که تمام کتابها را بخوانی ،
تو تنها کتابی را می خوانی که تو را به خواندن فرا بخواند .

»
اينگونه است که اين روزها بيشتر و بيشتر شکاف ميان نسل قديمی تر
ادبيات و نسل جوان امروز را حس می کنم . نمی دانم پايبندی ما به تعهد ادبی
کاهش يافته – يا لااقل تعريفی متفاوت از تعهد ادبی داريم - و يا گذشتگان ما
در برآورد وضعيت فعلی دچار مشکل شده اند .نسل امروز همچنان از خواندن
همسايه ها احمد محمود ، جای خالی سلوچ دولت آبادی ، سياسنبو صفدری و کنيزو
روانی پور لذت می برد اما به همان اندازه با سلوک دولت آبادی و رمان تازه
صفدری احساس بيگانگی می کند . سلوک اگر به چاپ های متعدد آن هم در زمانی
کوتاه می رسد تنها و تنها به دليل نام بزرگ دولت آبادی است و حاشيه هايی که
او و مطبوعات آگاهانه پيرامون سلوک ايجاد کردند . اگر نگاهی به اطرافمان
بياندازيم خواهيم ديد که بخش عمده ای از خريداران سلوک کتاب را نا تمام رها
کرده اند و تنها آن را در کتابخانه هايشان قرار داده اند . و اين همان
مساله ای است که می رود تا برای رمان صفدری نيز بوجود آيد . معضلی که می
تواند هر نويسنده ای را دچار اين توهم کند که اثرش با مقبوليت عموم مواجه
شده است ...



لينک مطلب | 12:00 AM