« ژنرالهايی که فراموش می شوند... | صفحه‌ی اصلی | اين يک نقد نيست ! »

گريز از خانه پدری... ( دولت آبادی از سلوچ تا سلوک )

October 27, 2003

اين يادداشت در دو بخش و در روزهای 24 و 27 شهريور ماه 82 در روزنامه شرق منتشر گرديده است .
------------------------------------

محمود دولت آبادي اگر تاثيرگذارترين نويسنده دو دهه اخيرنباشد ، بدون شک يكي از تاثيرگذارترين ها است . روايت تاريخ معاصر ايران آن هم در قالب و فرم داستان كار بزرگي است كه دولت آبادي در كنار خلق رمانهاي مدرن و واقع گرا و در عين حال جاودانه خود انجام داده است ؛ كاري كه به جرات مي توان ادعا كرد در تاريخ ادبيات معاصر اين سرزمين بي سابقه است . سلوک اما آخرين رمان نويسنده سالخورده اي است كه پيش از اين خالق آثاري چون « كليدر » ، « جاي خالي سلوچ » و « روزگار سپری شده مردم سالخورده » بوده است . اثري كه تا به امروز حاشيه هاي فراواني را چه در محافل ادبي و چه در مطبوعات ايجاد كرده است و نظريات متفاوتي را به دنبال داشته است .
دولت آبادی شصت و سه سال پيش در دولت آباد بيهق متولد شده است . خاستگاهی روستايی دارد و اين موضوع شايد يکی از دلايل توجه او به زندگی روستاييان در آثارش باشد اما بدون شک در موفقيت او در به تصوير کشيدن و نمايش اين زندگی نقش مهمی را ايفا می کند . توجه دولت آبادی به سنت ، وظيفه ای که برای يک هنرمند در شناخت محيط زندگی خود قايل است و محدوديتهايی که بر اثر شرايط سياسی و اجتماعی خاص آن سالها پيش روی او است ، می توانند به عنوان دلايل اين رويکرد دولت آبادی در داستان نويسی به شمار آيند . رويکردی که دريچه تازه ای را در برابر ادبيات داستانی و مخاطبانش می گشايد . سه رمان برجسته دولت آبادی نيز که پيش از اين از آنها نام برده شد حاصل همين رويکرد هستند ؛ هرچند که دولت آبادی در داستانهايی که حاصل سالهای پايانی دهه سی و دهه چهل هستند نيز وفاداری خود را به تفکر « بازگشت به سنت » نمايان می سازد .
دولت آبادی جای خالی سلوچ را نيز همچون اغلب آثارش با يک بحران آغاز می کند . شخصيتهای رمان پانصد صفحه ای دولت آبادی نيز بر مبنای همين بحران و با توجه به ارتباطشان با آن به خواننده معرفی و در طول داستان پرداخت می شوند . در حقيقت اين رابطه فرد و نيروهای اجتماعی و درگيری شخصيتها با طبيعت است که در نظر دولت آبادی مهم جلوه می کنند و نه فرديت آنها . دولت آبادی از اين منظر – شخصيت پردازی – پيرو جريانی است که رئاليستهای قرن نوزدهم اروپا آغازگر آن بوده اند . دانای کل با آگاهی کامل از تمامی رويدادها و حوادث داستان و همچنين انگيزه و انديشه شخصيتها و حتی درگيريهای درونی آنها روايت را شرح می دهد تا سرانجام در پايان روايت شخصيتها به طور کامل شکل گيرند . دولت آبادی در اين اثر نيز به بازخوانی تاريخ وفادار می ماند و فصلی از تاريخ اين سرزمين را روايت می کند .
اين رويکرد تاريخی در کليدر خود را بيش از پيش نمايان می سازد . به بيان ديگر دولت آبادی با به کارگيری و تلفيق عناصر سنتی و برگرفته از فرهنگ بومی با رئاليسم به بيان مسايل جامعه می پردازد . کليدر روايتگر و يادآور فعاليتهای حزب توده در برهه ای از تاريخ معاصر و همچنين جنبشهای کارگری و دهقانی است هرچند که دولت آبادی در اين اثر همواره از تشريح اوضاع سياسی و پرداخت مشخص حوادث تاريخی طفره می رود و از توصيف شرايط اجنماعی و سياسی سر باز می زند و توجهش را بيشتر به توصيف زندگی خانوادگی روستاييان معطوف می کتد . دولت آبادی در اين اثر همچنان راوی دانانی کل را بر می گزيند و حوادث داستان را با ارايه توضيحی از ديد راوي تکميل می کند .روايت داستانهای فرعی و نمايش حوادث متعدد که کارکردی جز تکميل اثر عظيم دولت آبادی ندارند ، از تکنيکهای به کار گرفته شده در اين رمان به شمار می روند . ضمن آنکه دولت آبادی در اين اثر خود را به عنوان يک نويسنده قطور نويس معرفی می کند ، اثری که حتی بزرگترين و سرسخت ترين مدافعانش نيز معتقدند شايد بهتر بود به صورت رمانی ده جلدی و در 2800 صفحه خلق نمی شد .
در روزگار سپری شده مردم سالخورده اولين نشانه های حرکت دولت آبادی برای دست يابی به ساختار مدرن در رمان به چشم می خورد . اين رويکرد نو در بخش اول – يعنی اقليم باد – و در بخش سوم - ÷ایان جغد – بيشتر نمايان می گردد . هرچند مرز ميان توهم و واقعيت در اين اثر بارها و بارها شکسته می شود ، زمان ميان گذشته و حال در حرکت است و مهمتر آنکه ماجرايی واحد از ديدگاه چند راوی روايت می شود و حوادث رمان ديگر توالی خطی يک اثر رئال را ندارند ، اما ديدگاه دولت آبادی در روبرويی با رويدادهای اجتماعی و سياسی همچنان منطبق با ديدگاه نويسنده ای واقع گرا است . مهاجرت در اين اثر همچنان دغدغه اصلی دولت آبادی به شمار می آيد – مفهومی که در سلوک نيز به شکلی متفاوت حضور دارد – هرچند که نوع برخورد دولت آبادی با اين واقعيت اجتماعی تغيير کرده است . شايد بتوان « بازگشت به سنت » و « رجوع به خانه پدری » را فصل مشترک تمامی آثار دولت آبادی دانست .
اما سلوک را می توان در حقيقت تخطی دولت آبادي از رئال نويسي – سبکی كه در آن تبحر دارد – دانست و همين چرخش به ظاهر ناگهاني دولت آبادي است كه مورد توجه مخاطبان جدي ادبيات داستاني كشور قرار گرفته است . اينكه چرخش دولت آبادي به چه دليل بوده است شايد چندان اهميت نداشته باشد ، اسلوب زمان و شرايط جامعه هر نويسنده اي را مي تواند وادار كند تا تغيير و دگرگوني را بپذيرد و رويكردهاي تازه اي نسبت به داستان نويسي داشته باشد . آنچه كه اهميت دارد جسارت دولت آبادي است در پذيرفتن لزوم اين تحول ، گذر از – و نه پايمال كردن - تمامي آنچه تا به امروز خلق كرده است و شكستن قالبها و ساختارهايي كه تا پيش از اين به آنها وفادار بوده است وسلوک از اين منظر نيز مي تواند اثري ارزشمند و قابل توجه باشد .
همان گونه که گفته شد دولت آبادي در « روزگار سپري شده مردم سالخورده » و به ويژه در بخش سوم اين اثر يعني « پايان جغد » ، اولين تلاشهاي خود را براي ارايه روايتهاي سنتي در قالبي نو و مدرن به نمايش مي گذارد اما در سلوک اين تلاشها به عينيت مي رسند . برخلاف آثار رئال كه از لحاظ روايت و همچنين ارتباط رويدادها از فرمي خطي برخوردارند ، زمان پريشي بر اين اثر حاكم است و مفهوم متعارف زمان به چالش فراخوانده مي شود و روايت بارها و بارها منقطع مي گردد . رفتار و عكس العملهاي شخصيتهاي رمان نيز هرگز قابل پيش بيني نيست و از يك اسلوب خاص پيروي نمي كند . به عنوان مثال فزه كه در طول داستان همواره مها را تشويق مي كند تا قيس را ترک و با فرد ديگري ازدواج كند ، در مواردي او را به دليل رفتار نا مناسبش با قيس سرزنش مي كند ( صفحه 117 ) . ساختارهاي سنتي و مقدس جامعه نيز يكسره از سوي دولت آبادي به چالش فراخوانده مي شوند و شكسته مي شوند و مغاهيمي چون خانواده ، عشق ، روابط انساني و … از منظري تازه – و شايد هم واژگونه – مورد بررسي قرار مي گيرند . شخصيتهاي رمان اخير دولت آبادي نيز همچون آثار پيشين او ريشه در تاريخ دارند و با حضور در رمان دولت آبادي هم به آثار او هويتي ويژه مي بخشند و هم خود به هويتي دوباره دست مي يابند . قيس و سنمار از اين دسته اند ، هرچند كه چنين رويكردي در آثار دولت آبادي كمي ترجمه پذير بودن آثار او را دشوار نموده است و ارجاع خارج از متن را در داستانهايش الزامي .

ادامه "گريز از خانه پدری... ( دولت آبادی از سلوچ تا سلوک )"
لينک مطلب | 12:00 AM