« نگاهی به کتابی که اسم نداشت | صفحه‌ی اصلی | اينجا چه خبر است ؟ »

نجدی ، داستان نويس يا شاعر ؟

September 1, 2003

به شكل غم انگيزي « بيژن نجدي » هستم . متولد خاش ، گيله مرد هم هستم ، متولد 1320 ( سالي كه جنگ جهاني دوم تمام شد ) . تحصيلات : ليسانسه رياضي . يك دختر و يك پسر دارم – اسم همسرم پروانه است . او مي گويد ، او دستم را مي گيرد ، من مي نويسم .
مقدمه مجموعه داستانهاي ناتمام – نشر مركز

شايد بتوان يكي از ويژگيهاي بارز ادبيات داستاني پس از انقلاب را تغيير وظيفه اين شاخه از ادبيات دانست . اگر تا پيش از انقلاب نويسندگان اغلب به تعهد سياسي معتقد بودند ، پس از انقلاب سال 57 تعهد بشري جايگزين آن گرديد . اين رويكرد نو در داستان نويسي بويژه در اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد مدافعان بسياري را بدست آورد و ريخت شناسي كلمات و فرم داستان نيز در اين سالها به نوعي بيش از محتوي مورد توجه قرار گرفت و زبان به يكي از اصلي ترين اركان ادبيات داستاني نوگرا تبديل شد . ادبياتي ساختار شكن و عصيان گر كه مطابق تعريف ديويد لاج ، انحرافات چشمگيري از شيوه هاي معمول زبان در آن به چشم مي آمد و از لحاظ شكل تجربي و بديع بود . هرچند كه عده اي اين چرخش را ناشي از سانسوري مي دانند كه بنابر شرايط خاص فرهنگي كشورمان بر داستانها اعمال مي گردد ، اما به نظر نمي رسد كه نويسنده اي به دليل محدوديت هاي موجود در انتخاب روايت و قصه تن به استفاده ابزاري از زبان دهد .
به موازات اين رويكرد نو در داستان نويسي بود كه نقد فرماليستي و در كنار آن توجه به مفهوم زبان شناسي در اثر نيز در كشورمان رواج يافت . هرچند سابقه نقد فرماليستي ادبيات داستاني در كشورمان كوتاه است و همچنان نيز عده اي از منتقدين ادبي با چنين رويكردي در نقد ادبي – اگر بپذيريم كه مفهوم مستقل و واحدي به نام نقد ادبي وجود ندارد و شاخه هاي متعدد آن است كه به نقد ادبي معني مي بخشد - مخالفند ، اما توجه روز افزون نويسندگان – بويژه آنها كه در كارگاههاي داستان و جلسات داستان خواني پرورش مي يافتند – به پيچيده نويسي ، در ذائقه ادبي خوانندگان جدي ادبيات و باور منتقدين ادبي تغييراتي را ايجاد نمود و پيچيده نويسي را به عنوان يكي از عناصر اصلي ادبيات داستاني خلاق مطرح نمود . اگر از گلشيري به عنوان پيشگام اين جريان نو ياد كنيم و بگذريم و براهني را نيز از آن جهت كه بيش از آنكه نويسنده اي پيچيده نويس باشد به در هم شكستن ساختارهاي نگارشي و دستوري زبان فارسي توجه داشته است در اين دسته بندي وارد نكنيم ، شايد بتوان از بيژن نجدي به عنوان يكي از موفقترين نويسندگان اين جريان ادبي ياد كرد .
نجدي با انتشار مجموعه داستان « يوزپلنگاني كه با من دويده اند » در سال 1373 به شهرت رسيد و خود را در جامعه ادبي كشور مطرح ساخت اما مرگ ناگهاني او در شهريور 76 اهالي ادبيات را كه به ظهور نويسنده اي خلاق دلبسته بودند غافلگير كرد . نجدي نيز همچون بهرام صادقي حضوري كوتاه مدت در فضاي ادبي كشور داشت ، اما تاثيري كه آثارش بر جريانهاي ادبي پس از او گذاشت بسيار چشمگير و قابل توجه است . نجدي نيز همچون گلشيري نويسنده اي ساختار شكن و تجربه گرا است ودر داستانهايش رويكرد تازه اي را نسبت به جايگاه زبان در ادبيات داستاني به نمايش مي گذارد اما بر خلاف برخي از نويسندگان سالهاي آغازين دهه هفتاد ، هرگز مرعوب زبان اثر نمي گردد و قصه و روايت نيز در آثار او جايگاه ويژه خود را دارند . زبان داستانهاي نجدي يك ويژگي ديگر نيز دارد و آن به كارگيري فراوان تشبيه و استعاره است . اين ويژگي داستانهاي نجدي زبان آثار او را تا حدي به زباني شعرگونه نزديك كرده است و نوعي تشخص سبكي به آثار او بخشيده است .

ادامه "نجدی ، داستان نويس يا شاعر ؟"
لينک مطلب | 12:00 AM