سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
{خواب بزرگ }
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« نجدی ، داستان نويس يا شاعر ؟ | صفحه اصلی | اينجا چه خبر است ؟ »
حرف آخر ناتور...
بچه که بوديم مدام توی گوشمان می خواندند که
دروغگوها می روند جهنم . الان که بزرگ شده ايم شايد ديگر اين حرفها به
نظرمان خنده دار بيايد . اما در اين دو روز فهميده ام که يک دروغگو به
سادگی می تواند از زندگی يک جهنم واقعی بسازد ...به سادگی...
وقتی
به اين هفت ماه نگاه می کنم ، از تاثيری که اين وبلاگ بر پيشرفتهايم داشته
است تعجب می کنم . يک روز
href="http://www.adamohava.com/">حسن محمودی عزيز برايم کامنت گذاشت
که : « نقدی که بر کتاب زويا پيرزاد نوشته ای در همشهری تهران چاپ می شود .
» به همين سادگی . روزها و ماههای بعد او بود که دستم را گرفت ومن را بالا
کشيد و از اين بابت واقعا به او مديونم . بعد هم که آقای
href="http://shokoh.blogsky.com/">احمد غلامی بزرگوارانه در
class=links href="http://www.sharghnewspaper.com/">شرق فضای کاری
گسترده تری را برايم فراهم ساخت و با تشويقهايش من را به ادامه کار
اميدوارتر کرد . به سرم زده بود که اينجا را دات کام کنم . رفتم و دومين و
هاستينگ مورد نياز را تهيه کردم و با
href="http://blue.blogsky.com/">پيمان اسماعيلی قرار گذاشتيم که از
اين به بعد باهم بنويسيم .
href="http://biesm.persianblog.com/">فرشته احمدی هم قرار بود که به
نوعی با ما همکاری داشته باشد . همه چيز خوب پيش می رفت تا اينکه
...
راستش ديگر واقعا کم آورده ام .پشت پا خوردن از کسی که انتظار
نداشتی به زمينت بزند واقعا سخت است. نه انگيزه ای برای وبلاگ نويسی و دات
کام شدن دارم و نه.... فکر می کنم اين روزها و با گرفتار ماندن در این
شرایط جدید روحیاگر بتوانم خودم را برای امتحان فوق ليسانس آماده
کنم و به همکاريم با
href="http://www.sharghnewspaper.com/">شرق ادامه دهم واقعا کار بزرگی
کرده ام ؛ چون ديگر نه انرژی سابق را دارم و نه انگيزه .به هر حال هرچقدر
هم که بخواهی خودت را منطقی و درگیر کتاب و نوشتن نشان بدهی باز هم در
برخورد با احساسات کم می آوری . شاید چون هنوز بزرگ نشده ای... چند
داستان نا تمام هم دارم که شايد در شرايط جديد فرصتی دست دهد و بتوانم
تمامشان کنم .
دوستان خوبی در اين مدت پيدا کردم که نامشان در ستون
لينکها آمده است و بزرگواران ديگری که زياد از آنها ياد گرفتم . از
داستانهای خوب
href="http://ghane2002.persianblog.com/">علی قانع تا بحثهايی که در
خوابگرد راه می افتاد
. فکر می کنم روزهای خوبی را پشت سر گذاشتم . و حرف آخر اينکه
:
به تو فکر می کنم
مثل دردی در گلو
که به کلام نمی آيد !
« ران لوئه ويلسون »
تمام شد...! اين هم از پايان کار
ناتور...
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)