سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« به ياد سياوش كسرايي و سالروز كوچ بي بازگشت او از ايران | صفحه اصلی | دشمن ما »
خانم رواني پور ، من هم يك كولي هستم !
يك سال پيش بود انگار ، شايد هم كمي بيشتر .
مراسم بزرگداشت گلشيري بود و جمعيتي كه به احترامش در
فرهنگسراي ارسباران جمع شده بودند . همه بودند ، منوچهر
آتشي كه از همكاري چند ساله خود با گلشيري گفت ،
منيرو رواني پور – كه براي اولين بار مي ديدمش – و
محمود دولت آبادي . يادم مي آيد ده دقيقه تمام به احترام
دولت آبادي كه اتفاقا آن روزها بيمار بود ايستاديم و دست زديم . و من به
ياد ندارم كه تا آن روز – و بعد از آن هم – كسي اينگونه احترامم را
برانگيخته باشد . با وجود آنكه پيش از آن بارها و بارها ديده بودمش اما آن
روز ، نويسنده سالخورده به شدت من را تحت تاثر قرار داد
.
يك سال از آن روز مي گذرد ، شايد هم كمي بيشتر .
منيرو رواني پور گروهي را تشكيل داده است به اسم كوليها كه جلساتشان به سبك
و سياق جلسات گلشيري به داستان خواني اختصاص دارد . قرار است
سلوك دولت آبادي نقد شود . نام رواني
پور و كنجكاويم براي آشنايي بيشتر با او و اميد به شنيدن حرفهاي تازه از
كسي كه سالها همنشين گلشيري و براهني و دولت آبادي بوده است از يك طرف و
سلوك دولت آبادي از طرف ديگر من را به جلسه مي كشاند . اهل فخر فروشي و ژست
گرفتن نيست – منيرو را مي گويم – و حرفهايش را به صريح ترين و ساده ترين
شكل ممكن مي گويد . بايد اعتراف كنم كه از برخورد اولش كمي جا خوردم . كسي
سلوك را نخوانده است بنابراين فقط من مي مانم و حرفهاي رواني پور . مي گويد
: « شروه كن ! » و من تمام جسارت و توانم را به كار مي گيرم تا
حرفهايم را درباره سلوك بگويم ، هرچند كه از دلبستگي و احترام فوق
العاده او نسبت به دولت آبادي و آثارش آگاهم :
« شايد همه آنها كه
ادبيات داستاني را به طور جدي دنبال مي كنند بر اين باور باشند كه از ميان
تمامي عناصر داستان ، دو عنصر زبان و
روايت از اهميت بالايي برخوردارند . در نقدهايي كه بر
سلوك نوشته شده است بيش از آنكه به روايت اثر توجه شود به زبان و فرمي كه
دولت آبادي در اثرش به كار برده اشاره شده است . بر خلاف آثار پيشين
دولت آبادي كه معمولا از روايتي خطي برخوردارند و رئال هستند ، در سلوك ما
با فضايي وهم آلود و كابوس وار و انبوهي از تصاوير و برشهاي انتزاعي مواجه
هستيم . چنين چرخشي در حالي صورت مي گيرد كه دولت آبادي بارها و بارها در
گفتگوهايش با مطبوعات بر اين نكته تاكيد مي كند كه فرم به كارگرفته شده در
سلوك هرگز از پيش تعيين شده نبوده است و اين كمي عجيب مي نمايد . شخصيتهاي
رمان دولت آبادي همچون آثار قبليش به تاريخ گره خورده اند و پيشينه تاريخي
دارند . چنين رويكردي موجب مي گردد كه هم شخصيتهاي تاريخي و هم داستانهاي
دولت آبادي هويتي دوباره بدست بياورند . شايد به همين دليل باشد كه او در
مصاحبه با كتاب هفته خود را فرزند خلف ابوالفضل بيهقي
دانسته است .
دولت آبادي بارها و بارها به خستگي خود در هنگام نگارش
اين اثر اشاره مي كند . اثري كه گويي دولت آبادي را به معناي واقعي آزار
داده است و به قول خودش وارد دوزخ كرده است . و شايد يكي از دلايلي كه
خواندن اين رمان براي بسياري از خوانندگان جدي ادبيات دشوار مي نمايد همين
باشد . »
حرفهايم به اينجا كه مي رسد ، خانم رواني پور از من مي خواهد
تا كمي هم از روايت اثر بگويم . در همين ميان خانم فرهادپور هم مي آيند و
چند نفر ديگر از دوستان . بعضيها سعي كرده اند كار را بخوانند اما تنها پس
از خواندن چند صفحه كار را به كناري گذاشته اند . حرفهاي من كه تمام مي شود
رواني پور مي گويد : « آنها كه به زبان اثر دولت آبادي ايراد گرفته اند از
محتوي سلوك چيزي نفهميده اند . » بخشهايي از سلوك را مثال مي زند و آن را
يك شاهكار واقعي مي داند . به رنجهايي كه دولت آبادي در اين سالها كشيده
است – كه كمترينشان از ديد رواني پور ماجراي كنفرانس برلين بوده است –
اشاره مي كند و از فشارهايي كه به نويسندگان وارد مي شده است حرف مي زند .
دل پري دارد ، مي گويد : « نويسنده جواني كه اولين كار خود را بيرون داده
است چگونه به خود اجازه مي دهد در مصاحبه هايش بزرگان قبل از خود را زير
سوال ببرد و از آنها انتقاد كند . مگر چند كار نوشته است و چقدر تجربه دارد
؟ » . اين حرفها را يكبار ديگر از زبان منوچهر آتشي شنيده بودم .
هربار كه نسل چهارم داستان نويسان و نسل بعد از آنها سعي كردند گذشتگان خود
را نقد كنند اين جملات را شنيدند و پس زده شدند ، انگار كه به حريم ممنوعه
وارد شده باشند . طاقت نمي آورم و به جمله اي از جان
بارت اشاره مي كنم ( البته در روز جلسه به اشتباه جمله را به
ياكوبسن نسبت دادم ) كه مي گويد : « ما گذشتگانمان را فراموش نمي كنيم ،
اما آنها را بر روي دوش خود حمل نمي كنيم بلكه آنها را در زير رداي خود
قرار مي دهيم » ، و منيرو در جوابم از تلاش عده اي براي خط كشيدن بر نام
اين بزرگان مي گويد . از رنجهايي كه برده است مي گويد و نوشتن در فضاي بسته
گذشته را بسيار دشوار مي داند ، چيزي كه به گفته او نسل جديد با آن كاملا
بيگانه است .
نمي دانم اين بحث به كجا خواهد رسيد و اين ديوار بي
اعتمادي و شكاف ميان دو نسل تا چه زماني قرار است ادامه داشته باشد . اينكه
بزرگان ما به توهم توطئه دچار باشند و ما جوانترها هم بزرگانمان را به
اقتدارگرايي و راه ندادن به جوانترها متهم كنيم نتيجه اي نخواهد داشت .
البته اين را بگويم كه جملات آخرم هرگز در خصوص خانم رواني پور صدق نمي كند
، همين مساله كه ايشان از كاخ سلطنتي كه عده اي براي خود ساخته اند و كسي
را به آن راه نمي دهند خارج شده است و با حوصله به حرفهاي جوانهاي بي تجربه
اي مثل من گوش مي دهد و نظرات مخالف را لااقل تحمل مي كند ، خود نشان دهنده
متفاوت بودنشان است . با وجود سخنان بي اندازه صريح و بي پرده اش و علي رغم
تمامي اختلاف نظرهايي كه ممكن است ميان دو نسل وجود داشته باشد من رواني
پور را دوست دارم و به او احترام مي گذارم . در نوشتن اين چند خط هم خود
خانم رواني پور بيشترين نقش را داشتند ، آنجا كه در پايان جلسه وقتي از
ايشان خداحافظي مي كردم با همان شوخ طبعي هميشگي تشويقم كردند تا تلافي
حرفهاي آن روز را با نوشته اي در بياورم . كاش يك روز همه بزرگان
ادبيات ما به اين نتيجه برسند كه نقدها و صحبتهايي كه پيرامون آثارشان است
، هرگز ذره اي از ارزش و اعتبار آنان نمي كاهد . نسل ما به گلشيري ، براهني
، دولت آبادي ، رواني پور ، چوبك ، صادقي و … با تمام وجود احترام مي گذارد
اما اگر قرار باشد ما نيز همان راهي را برويم كه آنان رفته اند اتفاق
تازه اي رخ نخواهد داد . خانم رواني پور ، كوليهاي جوان
به تجربه بزرگانشان نياز دارند و همواره آنان را ستايش مي كنند و خوب مي
دانند كه براي ديدن افقهاي تازه بايستي بر دوش غولها قرار داشت ، اما شايد
حق داشته باشند اگر بخواهند ديگر در سايه حركت نكنند .
خانم رواني پور ، نسل من به راهنماييها و انتقادات بزرگان ادبي پيش از خود
به معناي واقعي كلمه احتياج دارد ، اما اگر كمي منصف باشيم خواهيم ديد كه
آثار و جريانهاي ادبي پيش از ما نيز كج رويهايي داشته اند و قابل
نقدند . فقط كمي جسارت مي خواهد و ذره اي انصاف و البته كنار گذاشتن تعلقات
قلبي كه ممكن است نسبت به آن دوران و بزرگان ادبي اين كشور وجود داشته باشد
. شما غير از اين فكر مي كنيد ؟
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)