« به ياد سياوش كسرايي و سالروز كوچ بي بازگشت او از ايران | صفحه‌ی اصلی | دشمن ما »

خانم رواني پور ، من هم يك كولي هستم !

August 11, 2003

يك سال پيش بود انگار ، شايد هم كمي بيشتر .
مراسم بزرگداشت گلشيري بود و جمعيتي كه به احترامش در
فرهنگسراي ارسباران جمع شده بودند . همه بودند ، منوچهر
آتشي
  كه از همكاري چند ساله خود با گلشيري گفت ،
منيرو رواني پور – كه براي اولين بار مي ديدمش – و
محمود دولت آبادي . يادم مي آيد ده دقيقه تمام به احترام
دولت آبادي كه اتفاقا آن روزها بيمار بود ايستاديم و دست زديم . و من به
ياد ندارم كه تا آن روز – و بعد از آن هم – كسي اينگونه احترامم را
برانگيخته باشد . با وجود آنكه پيش از آن بارها و بارها ديده بودمش اما آن
روز ، نويسنده سالخورده به شدت من را تحت تاثر قرار داد
.   
يك سال از آن روز مي گذرد ، شايد هم كمي بيشتر .
منيرو رواني پور گروهي را تشكيل داده است به اسم كوليها كه جلساتشان به سبك
و سياق جلسات گلشيري به داستان خواني اختصاص دارد . قرار است
سلوك دولت آبادي نقد شود . نام رواني
پور و كنجكاويم براي آشنايي بيشتر با او و اميد به شنيدن حرفهاي تازه از
كسي كه سالها همنشين گلشيري و براهني و دولت آبادي بوده است از يك طرف و
سلوك دولت آبادي از طرف ديگر من را به جلسه مي كشاند . اهل فخر فروشي و ژست
گرفتن نيست – منيرو را مي گويم – و حرفهايش را به صريح ترين و ساده ترين
شكل ممكن مي گويد . بايد اعتراف كنم كه از برخورد اولش كمي جا خوردم . كسي
سلوك را نخوانده است بنابراين فقط من مي مانم و حرفهاي رواني پور . مي گويد
: « شروه كن ! » و من تمام  جسارت و توانم را به كار مي گيرم تا
حرفهايم را درباره سلوك بگويم ،  هرچند كه از دلبستگي و احترام فوق
العاده او نسبت به دولت آبادي و آثارش آگاهم :
« شايد همه آنها كه
ادبيات داستاني را به طور جدي دنبال مي كنند بر اين باور باشند كه از ميان
تمامي عناصر داستان ، دو عنصر زبان و
روايت از اهميت بالايي برخوردارند . در نقدهايي كه بر
سلوك نوشته شده است بيش از آنكه به روايت اثر توجه شود به زبان و فرمي كه
دولت آبادي در اثرش به كار برده  اشاره شده است . بر خلاف آثار پيشين
دولت آبادي كه معمولا از روايتي خطي برخوردارند و رئال هستند ، در سلوك ما
با فضايي وهم آلود و كابوس وار و انبوهي از تصاوير و برشهاي انتزاعي مواجه
هستيم . چنين چرخشي در حالي صورت مي گيرد كه دولت آبادي بارها و بارها در
گفتگوهايش با مطبوعات بر اين نكته تاكيد مي كند كه فرم به كارگرفته شده در
سلوك هرگز از پيش تعيين شده نبوده است و اين كمي عجيب مي نمايد . شخصيتهاي
رمان دولت آبادي همچون آثار قبليش به تاريخ گره خورده اند و پيشينه تاريخي
دارند . چنين رويكردي موجب مي گردد كه هم شخصيتهاي تاريخي و هم داستانهاي
دولت آبادي هويتي دوباره بدست بياورند . شايد به همين دليل باشد كه او در
مصاحبه با كتاب هفته خود را فرزند خلف ابوالفضل بيهقي
دانسته است .
دولت آبادي بارها و بارها به خستگي خود در هنگام نگارش
اين اثر اشاره مي كند . اثري كه گويي دولت آبادي را به معناي واقعي آزار
داده است و به قول خودش وارد دوزخ كرده است . و شايد يكي از دلايلي كه
خواندن اين رمان براي بسياري از خوانندگان جدي ادبيات دشوار مي نمايد همين
باشد . »
حرفهايم به اينجا كه مي رسد ، خانم رواني پور از من مي خواهد
تا كمي هم از روايت اثر بگويم . در همين ميان خانم فرهادپور هم مي آيند و
چند نفر ديگر از دوستان . بعضيها سعي كرده اند كار را بخوانند اما تنها پس
از خواندن چند صفحه كار را به كناري گذاشته اند . حرفهاي من كه تمام مي شود
رواني پور مي گويد : « آنها كه به زبان اثر دولت آبادي ايراد گرفته اند از
محتوي سلوك چيزي نفهميده اند . » بخشهايي از سلوك را مثال مي زند و آن را
يك شاهكار واقعي مي داند . به رنجهايي كه دولت آبادي در اين سالها كشيده
است – كه كمترينشان از ديد رواني پور ماجراي كنفرانس برلين بوده است –
اشاره مي كند و از فشارهايي كه به نويسندگان وارد مي شده است حرف مي زند .
دل پري دارد ، مي گويد : « نويسنده جواني كه اولين كار خود را بيرون داده
است چگونه به خود اجازه مي دهد در مصاحبه هايش بزرگان قبل از خود را زير
سوال ببرد و از آنها انتقاد كند . مگر چند كار نوشته است و چقدر تجربه دارد
؟  » . اين حرفها را يكبار ديگر از زبان منوچهر آتشي شنيده بودم .
هربار كه نسل چهارم داستان نويسان و نسل بعد از آنها سعي كردند گذشتگان خود
را نقد كنند اين جملات را شنيدند و پس زده شدند ، انگار كه به حريم ممنوعه
وارد شده باشند . طاقت نمي آورم و  به جمله اي از جان
بارت
اشاره مي كنم ( البته در روز جلسه به اشتباه جمله را به
ياكوبسن نسبت دادم ) كه مي گويد : « ما گذشتگانمان را فراموش نمي كنيم ،
اما آنها را بر روي دوش خود حمل نمي كنيم بلكه آنها را در زير رداي خود
قرار مي دهيم » ، و منيرو در جوابم از تلاش عده اي براي خط كشيدن بر نام
اين بزرگان مي گويد . از رنجهايي كه برده است مي گويد و نوشتن در فضاي بسته
گذشته را بسيار دشوار مي داند ، چيزي كه به گفته او نسل جديد با آن كاملا
بيگانه است .
نمي دانم اين بحث به كجا خواهد رسيد و اين ديوار بي
اعتمادي و شكاف ميان دو نسل تا چه زماني قرار است ادامه داشته باشد . اينكه
بزرگان ما به توهم توطئه دچار باشند و ما جوانترها هم بزرگانمان را به
اقتدارگرايي و راه ندادن به جوانترها متهم كنيم نتيجه اي نخواهد داشت .
البته اين را بگويم كه جملات آخرم هرگز در خصوص خانم رواني پور صدق نمي كند
، همين مساله كه ايشان از كاخ سلطنتي كه عده اي براي خود ساخته اند و كسي
را به آن راه نمي دهند خارج شده است و با حوصله به حرفهاي جوانهاي بي تجربه
اي مثل من گوش مي دهد و نظرات مخالف را لااقل تحمل مي كند ، خود نشان دهنده
متفاوت بودنشان است . با وجود سخنان بي اندازه صريح و بي پرده اش و علي رغم
تمامي اختلاف نظرهايي كه ممكن است ميان دو نسل وجود داشته باشد من رواني
پور را دوست دارم و به او احترام مي گذارم . در نوشتن اين چند خط هم خود
خانم رواني پور بيشترين نقش را داشتند ، آنجا كه در پايان جلسه وقتي از
ايشان خداحافظي مي كردم با همان شوخ طبعي هميشگي تشويقم كردند تا تلافي
حرفهاي آن روز را با نوشته اي در بياورم  . كاش يك روز همه بزرگان
ادبيات ما به اين نتيجه برسند كه نقدها و صحبتهايي كه پيرامون آثارشان است
، هرگز ذره اي از ارزش و اعتبار آنان نمي كاهد . نسل ما به گلشيري ، براهني
، دولت آبادي ، رواني پور ، چوبك ، صادقي و … با تمام وجود احترام مي گذارد
اما اگر قرار باشد ما نيز همان راهي را برويم كه آنان رفته اند  اتفاق
تازه اي رخ نخواهد داد . خانم رواني پور ، كوليهاي جوان
به تجربه بزرگانشان نياز دارند و همواره آنان را ستايش مي كنند و خوب مي
دانند كه براي ديدن افقهاي تازه بايستي بر دوش غولها قرار داشت ، اما شايد
حق داشته باشند اگر بخواهند ديگر در سايه حركت نكنند .
خانم رواني پور ، نسل من به راهنماييها و انتقادات بزرگان ادبي پيش از خود
به معناي واقعي كلمه احتياج دارد ، اما اگر كمي منصف باشيم خواهيم ديد كه
آثار و جريانهاي ادبي پيش از ما  نيز كج رويهايي داشته اند و قابل
نقدند . فقط كمي جسارت مي خواهد و ذره اي انصاف و البته كنار گذاشتن تعلقات
قلبي كه ممكن است نسبت به آن دوران و بزرگان ادبي اين كشور وجود داشته باشد
. شما غير از اين فكر مي كنيد ؟

لينک مطلب | 12:00 AM