بگذار اين وطن دوباره وطن شود...
بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود
بگذاريد دوباره همان
رويايي شود كه بود .
بگذاريد پيشاهنگ دشت شود
و در آنجا كه آزاد است
منزلگاهي بجويد .
( اين وطن هرگز براي من وطن نبود . )
بگذاريد اين
وطن رويايي باشد كه رويا پروران در روياي خويش داشته اند
بگذاريد سرزمين
بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزميني كه در آن ، نه شاهان بتوانند بي اعتنايي
نشان دهند
نه ستمگران اسبابچيني كنند
تا هر انساني را ، آن كه برتر
از اوست از پا درآورد .
( اين وطن هرگز براي من وطن نبود )
…
( در
اين « سرزمين آزادگان » براي من هرگز نه برابري در كار بوده است نه آزادي .
)
« لنگستن هيوز – سياه همچون اعماق افريقاي خودم – ترجمه احمد
شاملو »
« صفحهي بعدي | صفحهي قبلي »
لينکده
- سنگی با نام همهی دخترهای آبان 53
هزارکتاب
- آموزش داستاننویسی به سبک فرهاد جعفری
گفتمگفت
- قصههایی قدیمی در ساحتی مدرن
دربارهی پرسه زیر درختان تاغ- شاهرخ گیوا
- با «فرهیختگان»، یکی دو ساعت بعد از اعلام نتایج جایزهی بنیاد گلشیری
حرفهای حامد اسماعیلیون، پیمان اسماعیلی و من
- هراس از جشن سادهی تولد
یادداشتی خواندنی از پوریا عالمی


![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)