« یک روز آفتابی برای جغد | صفحه اصلی | داستانک »

بگذار اين وطن دوباره وطن شود...

جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۸۲

بگذاريد اين وطن دوباره وطن شود
بگذاريد دوباره همان
رويايي شود كه بود .
بگذاريد پيشاهنگ دشت شود
و در آنجا كه آزاد است
منزلگاهي بجويد .
( اين وطن هرگز براي من وطن نبود . )
بگذاريد اين
وطن رويايي باشد كه رويا پروران در روياي خويش داشته اند
بگذاريد سرزمين
بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزميني كه در آن ، نه شاهان بتوانند بي اعتنايي
نشان دهند
نه ستمگران اسبابچيني كنند
تا هر انساني را ، آن كه برتر
از اوست از پا درآورد .
( اين وطن هرگز براي من وطن نبود )

( در
اين « سرزمين آزادگان » براي من هرگز نه برابري در كار بوده است نه آزادي .
)

« لنگستن هيوز – سياه همچون اعماق افريقاي خودم – ترجمه احمد
شاملو »