سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{خوابگرد }
{This is me }
{یک پنجره }
{خواب بزرگ }
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
سیب گاززده
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« سرگردان ميان حقيقت و افسانه | صفحه اصلی | روز هجدهم ... »
داستان روزنامه ای که مردم توقيف کردند !
در جامعه اي كه هيچ چيز – شايد بهتر باشد
بگويم هيچ چيز مثبتي - در آن نهادينه نشده باشد گاهي اوقات اتفاقات عجيبي
مي افتد . جامعه اي كه برداشت مردمش از دموكراسي با هيچ جامعه ديگري شباهت
ندارد ، كشوري كه در عرف ساكنانش احساسات همواره بر منطق غلبه داشته است و
كشوري كه در آن مردم عادت دارند براي نشان دادن اعتراض خود به حاكمان
همواره از خود انتقام بگيرند .
« همشهري » هم به پايان راه خود رسيد ،
ظاهرا قرار است امروز جلسه توديع محمد عطريانفر برگزار شود و بعد هم همه
چيز تمام مي شود . به قول حسن محمودي عزيز ، گاهي اوقات اين
مردم هستند كه حكم توقيف روزنامه اي را صادر مي كنند . همشهري تاوان تب تند
و زودگذر مردمي را مي پردازد كه ظاهرا هرگز از اشتباهات خود درس نمي گيرند
. بعد از همشهري نوبت به فرهنگسراها مي رسد و بعد… خدا مي داند ! شايد در
همين 18 تير كه در پيش است و اين روزها در همه چيز مي توان اثرش را ديد ،
همين مردم مجبور شوند به تنهايي تاوان احساسات و اعمال به دور از منطق خود
را بپردازند . با اين فقر فرهنگي كه ما به آن دچار هستيم و آثارش را مي
توان در همه چيز – از فرهنگ شهرنشيني و ترافيك بگيريد تا رفتار مردم عادي و
از همه بدتر آنها كه ادعاي روشنفكري دارند ، از سرانه مطالعه كتاب و تيراژ
كتابها تا سياست كه بعد از دوم خرداد همه در آن به كمال رسيده اند – ديد ،
تا پنجاه سال ديگر هم اين كشور نمي تواند خود را با ساختارهاي يك جامعه
آزاد و پيشرفته منطبق كند .
احتمالا همشهري به همان بلايي دچار خواهد
شد كه كيهان پس از انقلاب گرفتار آن گرديد . من و تو هم به جاي آنكه به فكر
كار فرهنگي و پايه اي باشيم ، به جاي آنكه بپذيريم كه ساختار يك جامعه
مانند يك هرم است و براي اصلاح آن جامعه بايد از پايين به سمت راس هرم حركت
كرد ، به جاي آنكه بپذيريم درد ما درد فرهنگ است و نه سياست ، هرم را
وارونه در دستمان گرفته ايم و فكر مي كنيم با اعمال تغييرات در راس هرم مي
توانيم همه چيز را اصلاح كنيم . به فكر اين هستيم كه در 18 تير و احتمالا
روزهاي بعد از آن ، چند موتور و اتوبوس را آتش بزنيم ، عليه حاكمان چه
شعارهايي را فرياد بزنيم ، چطور از روي پشت بامها بر سر و روي سربازان
وظيفه اي كه به اجبار به خيابانها آورده شده اند آب جوش بريزيم و چگونه مو
به مو دستورات لژ نشينهاي آن طرف آب را اجرا كنيم . به هر حال بايستي
ايراني بودن خود را به طريقي نشان دهيم !
همشهري با كمك تحريريه
قدرتمندش به خصوص در يكي دو سال اخير تحول بزرگي را در ميان مطبوعات ايجاد
كرد . همشهري ماه ، همشهري جهان ، ويژه نامه هايي كه بعدها بسياري از
روزنامه ها به تقليد از همشهري آنها را در ميان صفحاتشان گنجاندند و رويه
كاري خاص و ويژه همشهري همه و همه از مواردي هستند كه توانستند همشهري را
به پرتيراژترين و موفق ترين روزنامه سالهاي اخير ايران تبديل كنند .
اميدوارم هرچه زودتر شاهد حضور « شرق » بر روي دكه هاي روزنامه فروشي باشيم
كه ظاهرا قرا است با مديرمسوولي محمد عطريانفر و سردبيري محمد قوچاني و با
همان كادر همشهري دو ( همشهري جهان ) آغاز به كار كند .
-----------------------------------
اين روزها چندان سر حال نيستم
. نمي دانم چرا بعد از مدتها به ياد خاطراتي افتاده ام كه هميشه از آنها
فرار مي كردم . ظاهرا فلسفه وجودي اين خاطرات ، آن هم براي ما شرقيها كه به
زندگي در گذشته و با خاطرات عادت كرده ايم ، تنها و تنها عاملي است براي
خود آزاري . خاطرم نيست در كدام كتاب بود ( شايد عقايد يك دلقك باشد ) اما
هاينريش بل مي گويد : « لحظاتي وجود دارند كه تكرار آنها ممكن نيست.هرگز
نبايد سعي در تكرار لحظات داشت.بايد آنها را همانگونه كه يك بار اتفاق
افتاده اند تنها به خاطر آورد . » جمله قابل تاملي است ، اما فكر نمي كنم
به كار ما ايرانيها بيايد !
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)