سايتها
هفتان
گنجور
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{سیب گاززده }
{هفتها }
{عامهپسند }
{عروسک کوکی}
{ناتور }
{یک پزشک }
{بازتاب نفس صبحدمان }
{از پشت یکسوم}
{فلش }
{آقای اوف }
{مریم مومنی }
{زن روزهای ابری }
{لحظه }
{دورترها}
{خسرو نقیبی }
{تجربههای آزاد }
{رمزآشوب }
{صفحهی سیزده }
{This is me }
{یک پنجره }
خواب بزرگ
منصور نصیری
پاگرد
سهروزپیش
مامهر
زننوشت
مریم گلی
ورطه
آوا و لحظههایش
محسن آزرم
اگنس
فروغ
خسوف
اسنپشات
اتاق پسر
غلاف تمام فلزی
طلوعی تا فردا
Neverland
لولیان
امیرمهدی حقیقت
خشموهیاهو
بر ید باد صبا
مهناز میناوند
دژاوو
از زندگی
حسن محمودی
Miss Anonymous
Powered by
BlogRolling
« تصویر مرگ | صفحه اصلی | یک روز آفتابی برای جغد »
كورتر از همه آن كسي بود كه نمي خواست ببيند …
نمي دانم اين روزها چرا هركه را مي بينم از « كوري » ساراماگو صحبت مي كند . يا تازه خواندن آن را به پايان رسانده و يا آن را پس از مدتها بازخواني كرده است ( اگر اشتباه نكنم بيش از دوسال از اولين باري كه كوري را خواندم مي گذرد ) . براي نوشتن نقدي بر كوري به دنبال بهانه بودم . اين بهانه شايد شروع نمايشگاه بين المللي كتاب باشد ، يا دوستاني كه به تازگي كتاب را خوانده اند و يا حتي اين نكته كه « دخمه » - آخرين اثر ترجمه شده ساراماگو در ايران – هرگز نتوانست انتظارات من را برآورده سازد ( هرچند كه فكر مي كنم ترجمه اثر نيز –ظاهرا به علت تعجيل در چاپ – ضعفهايي داشت كه از قدرت اثر آخر ساراماگو به شدت كاسته بود ) . اما در آخر از خودم مي پرسم : « مگر براي لذت بردن از پيچيدگيهاي يك اثر موفق و كنكاش در جزييات پنهان آن بايد به دنبال بهانه نيز بود ؟ »…فكر نمي كنم !
------------------------------------------------
آن زمان كه تازه خواندن كوري را به پايان رسانده بودم مصادف بود با جنگ و جدلهايي كه در نشريات برسر ترجمه هاي صورت گرفته از كتاب درگرفته بود . امروز – و پس از خواندن هر سه ترجمه – كه به ماجرا نگاه مي كنم ، ترجمه مينو مشيري را روان تر و قوي تر مي بينم . هرچند كه امرايي تنها كسي بود كه به عنوان مترجم به اصل كتاب تمام و كمال وفادار ماند و حتي در ترجمه خويش -همانند ساراماگو- از علايم نگارشي نيز استفاده نكرد تا ويژگي اي را كه ساراماگو با اين عملش به كتاب بخشيده بود حفظ كند . اين ها را گفتم چرا كه نمي توانستم از كوري بگويم و اشاره اي به اين جنگ و جدلهاي ميان مترجمانش - كه تا مدتها بحث روز مطبوعات بود - نكنم .
كوري را بايد يك رمان پست مدرنيستي به حساب آورد ؛ شخصيت پردازيها و فضا سازيها همه و همه نشان دهنده اين موضوع هستند . ساراماگو در نگارش اثر خود هرگز از علايم نگارشي استفاده نمي كند ، جمله ها يكسره هستند و خواننده بعضا به سختي مي تواند تشخيص دهد كه گوينده جمله چه كسي است . شخصيتهاي داستان هيچ كدام نامي ندارند ، و تنها با صفاتشان به خواننده معرفي مي گردند . اين شايد يكي از دلايلي باشد كه هر خواننده اي مي تواند به راحتي خود را در « كوري » بيابد و به سادگي تا پايان اثر – بي لحظه اي توقف – ارتباط خود را با اثر حفظ نمايد .
كوري يك واقعيت است ! رماني به شدت صريح و بي پرده و البته مهوع كه خاصيت ويرانگريش تا مدتها مي تواند خواننده را درگير با سولات فراواني نمايد . هرچند كه در پايان ساراماگو رمانش را به شكلي ايده آل به پايان مي رساند اما پاياني اينچنيني در مقابل ضرباتي كه در طول داستان بر پيكره انسان امروزي وارد مي گردد و خواننده را مسحور و متاثر مي سازد ، به چشم نمي آيد . داستان از پشت خطوط عابر پياده آغاز مي گردد . جايي كه اولين شخصيت داستان هنگامي كه به چراغ قرمز – كه مي تواند نماد قانون تلقي شود – می نگرد، كور مي گردد . اينكه اين كوري از كجا مي آيد و منشا آن چيست ، چيزي است كه تا پايان مجهول مي ماند ، هرچند كه شايد چندان اهميتي نيز نداشته باشد .
كوري اين مردم « سفيد » است و نه سياه ، انگار كه يك منبع نوراني قوي در مقابل چشمانشان قرار گرفته باشد . و البته همين « نور » است كه زواياي آلوده و البته پنهان آدمي را آشكار مي سازد و به ما مي فهماند كه به بدترين نوع كوري دچار هستيم : « كورتر از همه كسي بود كه نمي خواست ببيند ! » . و ساراماگو دقيقا در پايان اثر خود ضربه نهايي را به خواننده وارد مي كند و به او مي فهماند كه چندان به پايان خوش داستان دل نبندد ؛ آنجا كه زن چشم پزشك مي گويد : « ما همه كور هستيم ،كوري كه مي بيند. كورهايي كه مي توانند ببينند ، اما نمي بينند . »بيماري مرموز و پيچيده داستان هيچ منشاء مشخصي ندارد و عصبهاي بينايي كاملا سالم هستند و اجزاي مختلف چشم هيچ آسيبي نديده اند ، اما شخص نمي بيند ! شايد زماني مساله جابتر شود كه مي بينيم در ادامه داستان يك « آسايشگاه رواني » جهت نگهداري افرادي كه به كوري دچار شده اند انتخاب مي گردد : محل نگهداري بيماران « رواني »…
« كوري » پر است از انتقادات گزنده و نمايش واقعيتهاي سياه . و يكي از اين حقايق تلخ ظلمي است كه به « زنان » وارد مي شود . ساراماگو در رمانش از زن به عنوان سمبل فداكاري و از خود گذشتگي استفاده مي كند؛ حوادثي كه در آسايشگاه رواني رخ مي دهد همگي نشان از ديد ويژه ساراماگو نسبت به زنان دارد . آنجا كه مردان بر اثر فشار گرسنگي ، شرف و غرور خود را نيز كنار مي گذارند و زنان خود را در اختيار تبهكاران قرار مي دهند و زنان چه فداكارانه اين پليدي را به جان مي خرند . اما با بچه هاي نامشروع چه بايد كرد ؟ آثار بعضي جنايات هرگز پاك نمي شوند …زن چشم پزشك نمادي از اميد است و البته سمبل يك انسان واقعي . هرچند كه ساراماگو نشان مي دهد زماني كه كوري همه جارا فراگيرد ديگر از يك فرد « بينا » كاري بر نمي آيد ، تا آنجا كه در لحظاتي او نيز آرزو مي كند كه اي كاش كور بود .
اما شايد يكي از بي نظير ترين صحنه هاي داستان ، صحنه ورود زن چشم پزشك به كليسا باشد . جايي كه چشمان مجسمه هاي قديسان با پارچه اي سفيد ( هم رنگي كوري ) پوشانده شده است . شايد ساراماگو – كه همواره باورهاي مذهبي را به چالش فراخوانده است – در اين اثر نيز اشاره به دردهايي كرده است كه حتي مذهب نيز قادر به درمان آنها نيست .
« آسمان ابري است ؛ حتي خدا نيز مارا نمي بيند ! »
كوري همانگونه كه بي دليل آغاز شده بود ، پايان مي پذيرد . البته اين بار پس از بارش چند روزه « باران » . باران ، سگ اشك ليس ، شستن بدن در زير باران ، همه و همه مي توانند به يك مفهوم اشاره داشته باشند . كورها به همان ترتيبي كه كور شده بودند بينايي خود را باز مي يابند تا حداقل كفاره يكساني پرداخته باشند ؛ هرچند كه در اين ميان عده اي نيز « كور » از دنيا رفتند . كوري با تمامي سياهيهايي كه به تصوير مي كشد رمان دلچسبي است . شايد مهمترين حرف ساراماگو در اثرش اين باشد كه : « اگر نمي توانيم مانند انسان زندگي كنيم ، لااقل سعي كنيم مانند حيوان زندگي نكنيم »
لينکده
- آدم مگر چندبار عاشق میشود؟
علیرضا معتمدی
- مصائب پاگرد
یادداشت من در حاشیهی رمان پاگرد- خوابگرد
- حاشيهی غيرسياسي بر بازنشستگي استادان
حرفه؛ خبرنگار
- خدا نیاورد روزی را که یک ناکس بخواهد درمهریزسینما بزند.
امام جمعهی مهریز
- خینه یا خانه؟ گینه یا گونه؟ مسأله، فعلاً، همین است...
در حاشیهی مجموعه داستان «یک درخت، یک صخره، یک ابر» و ترجمهاش- محسن آزرم
- به خروجی ما توجه کنید.
گفتوگویی خواندنی با مجید حمیدزاده

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)