« کوه... | صفحه‌ی اصلی | تصویر مرگ »

یوزپلنگانی که دیگر نمی دوند

April 8, 2003


سه سال پيش بود فكر مي كنم .كلاسهاي « مروري
بر صد سال داستان نويسي ايران » تازه به پايان رسيده بود و من درگير با
جمله اي بودم كه حسن ميرعابديني در يكي از روزها به حاضرين در كلاس گفته
بود : « براي نوشتن داستان ايراني موفق بايد داستان ايراني خواند و با فضاي
بومي اين آثار آشنا شد…» مي گفت آنچه كه امروز بر ادبيات ما غالب است
ادبيات ترجمه و حتي در مواقعي كپي برداري است ، و تا اين مشكل برطرف نگردد
ادبيات ما جهاني نخواهد شد .
پيش از آن تنها كتابهاي هدايت و دولت
آبادي را خوانده بودم . براي من كه شيفته رئاليسم جادويي حاكم بر آثار
بورخس و ديگر نويسندگان امريكاي لاتين بودم ، كوندرا را با آن جهان داستاني
منحصر به فردش همواره تحسين مي كردم و مجذوب فضا سازيها و ايده هاي بكر
كالوينو بودم دشوار بود كه فضاي داستانهاي ايراني را بپذيرم . البته در اين
ميان كارهاي خاصي از بعضي نويسندگان برايم استثنا بودند . به هر تقدير بعد
از آن كلاسها ادبيات داستاني كشورم را با جديت بيشتري دنبال كردم . آثار
گلشيري و چوبك و صادقي را مرور كرده ام و با نجدي و صمد پور و معروفي آشنا
شدم، اما همواره يك سوال آزارم داده است :
اينكه گفته مي شود جهاني
نشدن ادبيات ايران ناشي از ترجمه ناپذير بودن آثار و يا تعداد كم كشورهاي
فارسي زبان مي باشد به نظرم بهانه هايي بيش نيستند . اشكال كار از جاي
ديگري بايد باشد…
ديروز كه براي خريد كتاب به شهر كتابي رفته بودم دغدغه
اي قديمي دوباره به سراغم آمد . بيژن نجدي را با « يوزپلنگاني كه با من
دويده اند » شناختم . مجموعه داستاني كه به شدت من را غافلگير كرد . فضاي
انتزاعي حاكم بر داستانهايش برايم تازگي داشت و همينطور فرم خاصي كه بعدها
فهميدم تاثير خود را بر « خيليها » گذاشته است . بعد از آن « دوباره از
همان خيابانها » را خواندم كه آن هم به نظرم مجموعه قابل توجهي بود . امروز
كه به گذشته نگاه مي كنم ، از تاثير عميق آثار او - به خصوص داستانهاي
كوتاه عجيبش در مجموعه « يوزپلنگاني كه با من دويده اند » - بر خود شگفت
زده مي شوم .
نجدي درگذشته بود و مانند بسياري از نويسندگان و شاعران ،
همسرش بر چاپ آثار قديمي يا آنها كه چاپ نشده بودند نظارت مي كرد . مجموعه
اي منتشر شد به نام « داستانهاي ناتمام » . مجموعه اي از داستانهايي كه يا
هرگز به پايان نرسيده بودند و يا پرداخت نهايي نشده بودند . اين مجموعه كه
به كوشش پروانه محسني آزاد (همسر نجدي) گردآوري شده بود و توسط نشر مركز
چاپ گرديده بود ( كه اقدام اينچنيني اين ناشر معتبر خود جاي سوال دارد ) من
را به كلي مايوس كرد . كارهايي به واقع ناقص و نا تمام كه هرگز شكل نهايي
خود را نيافته بودند چه اعتباري ممكن بود براي نجدي بياورند ؟ وقتي
«خواهران اين تابستان» نيز منتشر گرديد فهميدم كه بايد از نجدي تنها همان
دو مجموعه اول را به خاطر سپرد … كتابفروشيهاي زيادي را ديده ام كه نجدي را
تنها با « خواهران اين تابستان » و « داستانهاي ناتمام » معرفي مي كنند .
انگار كه تمامي « يوزپلنگان » مرده باشند …!

لينک مطلب | 12:00 AM