« عاشقانه‌ای برای تو | صفحه‌ی اصلی | نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش۲ »

نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش 1

January 29, 2003

شايد بسياري از خوانندگان جدي ادبيات در ايران – به خصوص نسل سوم – آنچنان كه آثار غير ايراني را دوست مي دارند و آنها را با دقت و ريزبيني مي خوانند ، به آثار ايراني علاقه چنداني نداشته باشند . مسلما اين را همه باور دارند كه آثار كوندرا و ماركز در ايران محبوبيتي بيش از آثار گلشيري و دولت آبادي دارند ( و اين شايد يك ضعف باشد). از طرفي ، كسي كه مي خواهد داستان ايراني بنويسد بايد داستان ايراني نيز بخواند تا حداقل بتواند با فضاي بومي و سنتي اينگونه داستانها آشنا شود ؛ چرا كه نويسنده اي موفق است كه بتواند قالبهاي نو و تازه ادبيات مدرن را در قالب بومي و سنتي كشور خود ارايه دهد (شايد بهترين نمونه براي اين ادعا نويسندگان امريكاي لاتين باشند ) . . .
آخرين باري كه يك داستان بلند ايراني ( نمي گويم رمان تا با آثار پاورقي موجود در بازار اشتباه نشود) را خواندم ، شايد نزديك به يكسال و نيم پيش بود . كتاب نيمه غايب كه در نوع خود قابل نقد بود و البته شايسته توجه . در اين مدت تنها چند داستان كوتاه از علي صمد پور و بيژن نجدي خوانده بودم و تعدادي از كتابهاي هدايت و دولت آبادي را بازخواني كرده بودم . با تمامي اين اوصاف از خواندن اثر زويا پيرزاد لذت بردم و آن را كتابي ارزشمند يافتم . امروز و فردا به اين كتاب مي پردازم. شايد بهانه اي شود براي آغاز دوره اي تازه در اين وبلاگ…!

 جهان داستاني زويا پيرزاد در «چراغها را من خاموش مي كنم » ، جهاني است به غايت ساده و به دور از هرگونه وابستگي
به ادبيات فرماليسيتي و يا تلاش در جهت رسيدن به فرمهاي ادبي آوانگارد . نويسنده هرگز ساختار و مضموني متفاوت و بديع را ارايه نمي دهد و هيچ عنصر تازه اي ، چه در زبان و چه در ذهنيت داستاني اثر ، به چشم نمي خورد . اين سادگي اما ، هرگز بدان معنا نيست كه رمان مذكور اثري سطحي و فاقد ارزشهاي ادبي است ؛ چرا كه با وجود ساختار نه چندان پيچيده داستان ، نويسنده با به كارگيري حساب شده و آگاهانه تكنيكهاي قديمي در داستان نويسي – كه پيش از اين بارها و بارها در رمانهاي ديگر استفاده شده اند – اثري با فضا سازي و شخصيت پردازي بسيار قوي خلق كرده است كه به راحتي خواننده ، و بويژه خواننده جدي ادبيات ، را جذب خويش مي سازد . رويدادهاي داستان ، شخصيتهايي كه يك به يك وارد داستان مي شوند ، گفتگوها و … همه و همه « واقعي » ، « باورپذير » و به دور از هرگونه مبالغه اي مي باشند كه در مجموع اثري كاملا رئاليستي و البته موفق پديد مي آورند .
كتاب به شرح زندگي خانواده اي ارمني در آبادان دهه چهل مي پردازد ؛ گرچه نويسنده با زيركي سعي نموده تا خواننده را ، همچنان كه داستان با ضرباهنگ ملايم – و نه يكنواخت – خود به پيش مي رود با افراد و خانواده هاي ديگري نيز درگير نمايد . اين امر تا آنجا پيش مي رود كه در بخشهايي از كتاب ، شخصيتهاي متفاوتي نقش محوري داستان را به عهده مي گيرند . اين
جابه جايي نقشها شايد يكي از دلايلي باشد كه علي رغم موضوع و پرداخت نه چندان بديع ، داستان تا پايان مخاطب را به دنبال خويش مي كشاند ، بي آنكه خواننده لحظه اي از اين تعقيب خسته شود .

لينک مطلب | 12:00 AM