« نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش 1 | صفحه‌ی اصلی | کوه... »

نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش۲

January 30, 2003

« كلاريس » - شخصيت محوري و اصلي داستان – زني است ميانسال كه به همراه شوهر و سه فرزندش ، خانواده اصلي داستان را تشكيل مي دهند . او در عين حال كه قرار است يكي از اركان پيشبرد داستان باشد ، نقش راوي را نيز به خود مي گيرد و نويسنده با روايت داستان از ديد اول شخص – و آن هم توسط كلاريس – به كلي حضور خود را در داستان از چشم خواننده پنهان مي سازد . شخصيت كلاريس و دنياي تنهايي او قرار است زويا پيرزاد را در ايجاد يك فضاي زنانه – و شايد هم فمينيستي-
در داستان ياري دهد . اما اصرار نويسنده بر ارايه شخصيتي بسته و بي علاقه به فعاليتهاي سياسي و اجتماعي از زنان و هم چنين بي توجهي آنان به فرديت مردان ، قابل تامل است . شخصيتهاي مرد داستان همواره در حاشيه قرار دارند و هرگز همپاي شخصيتهاي زن پرداخته نمي شوند و در معدود موارد حضور خود در داستان نيز در تقابل با زنان هستند …
رمان « چراغها را من خاموش مي كنم » را شايد بتوان برشي از زندگي ناميد . چرا كه شخصيتهاي داستان به خودي خود وجود دارند و نويسنده هرگز تلاش نمي كند تا آنها را مطابق آنچه كه ايده آل او است درآورد . بلكه تنها در طول داستان ، با به نمايش گذاشتن رفتارهاي تكراري و تكيه كلامهاي منحصر به فرد هركدام از شخصيتهاي داستان ، آنها را از تاريكي بيرون آورده و به خواننده معرفي مي كند . استفاده از چنين فرم و تكنيكي در معرفي شخصيتها – چنانكه به گونه اي ديگر در «كوري » ساراماگو به چشم مي آيد – به خواننده در به خاطر سپردن شخصيتهاي داستان و همچنين نزديك نمودن وي به جهان داستاني اي كه نويسنده قصد خلق آن را دارد ، كمك شاياني مي كند . نكته ديگر كه بيشتر ناشي از فضاي به شدت واقع گرايانه داستان است – هرچند كه صحنه هايي در داستان جنبه ناتوراليستي پيدا مي كنند ، به خصوص صحنه حمله ملخها به شهر – اصرار نويسنده بر ارايه خواسته ها و آرزوهايي است كه قرار نيست در زندگي رخ بدهند و تركيب اين خواسته ها با رويدادهاي روزمره زندگي فضاي داستان را قابل لمس تر و باور پذير مي سازد .
آنچه در پايان بايد به آن اشاره كرد نحوه خاتمه دادن به خط سير داستان است . برخلاف رويه معمول در رمانهاي چاپ شده چند سال اخير ، زويا پيرزاد هرگز خواننده را در انتهاي كتاب معلق رها نمي كند و از او نمي خواهد تا با استفاده از تخيل خويش ، داستان را آنگونه كه خود مي خواهد پايان دهد . پايان به دور از ابهام و به واقع صريح داستان آخرين چراغي است كه نويسنده با هدف آشكار ساختن جهان داستاني خويش براي خواننده روشن مي كند . رمان « چراغها را من خاموش مي كنم » در عين استفاده از تكنيكها و روشهاي قديمي ، شيوه هاي جديدي را در به كارگيري اين تكنيكها ارايه مي دهد و اين خصوصيت اثر پيرزاد شايد بتواند رمان او را در رده آثار متعالي ادبيات قرار دهد .

لينک مطلب | 12:00 AM