« صدا | صفحهی اصلی | نگاهي به كتاب «چراغها را من خاموش مي كنم » - بخش 1 »
عاشقانهای برای تو
آنچنان دورم از تو كه شب از خورشيد
«آه اي ديريافته ترين عشق با تو سخن ميگويم»
پيش از آنكه رفتنت ناگزير شود
چيزي بگو
در فراسوي ابرهاي تيره ترديد
وعده ديداري بده
دست از لجاج بدار
وين قلعه گران سكوت را بشكن
وان پيچكان سياه تشويش
از ريشه بركن.
بنگر چونه خورشيد من به خون نشسته است
در آسماني چنين مسموم
و خاكي چنين بي تقوا…
من ناتوانم از انكار عشق
حرفي بزن!
بگذار زندگي كنم
بگذار دوباره از نو طلوع كنم.
«آبان ۸۱»
لينکده
- تداوم چند خط خون
کوتاه، دربارهی مجموعه داستان رگبار
- ادبیات، دینامیت نیست
محمد حسینی
- نامزدهای نهایی جایزهی مهرگان معرفی شدند
ایسنا
- شما هم کتاب گرفتار دارید؟
حسن محمودی- روزنامهی فرهیختگان
- هر صدای ادبی یک دنیای منحصر به فرد است.
داوود غفارزادگان

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)