سايتها
هفتان
بازنگار
اعتماد
سینما
عکاسی
کارگزاران
جن و پری
بنياد گلشيری
وبلاگها
{بازتاب نفس صبحدمان }
{تادانه }
{منصور نصیری }
{خوابگرد }
{مامهر }
{زن روزهای ابری }
{بازی }
{آقای اوف }
{This is me }
{مریم گلی }
{طلوعی تا فردا }
{لحظه }
{اسنپشات }
{خشموهیاهو }
{چندگانه }
{مریم مومنی }
{عامهپسند }
{ناتور }
{ورطه }
{تجربههای آزاد }
پاگرد
لولیان
علی مصلح
خواب بزرگ
امیرمهدی حقیقت
محسن آزرم
یک پزشک
فلش
یک پنجره
فروغ
اتاق پسر
صفحهی سیزده
سیب گاززده
کتابلاگ
اگنس
خسرو نقیبی
هفتها
زننوشت
غلاف تمام فلزی
رمزآشوب
مهناز میناوند
سودارو
حسن محمودی
از زندگی
Neverland
دژاوو
خسوف
آشپزباشی
افکار پراکندهی سپیده
Powered by
BlogRolling
چرا گاهی هنگ میکنم؟
وزیر راه و ترابری ایران و وزیر حمل و نقل بلغارستان امروز دربارهی صادرات گاز ایران به اروپا و انتقال گاز ایران از ترکیه به بلغارستان مذاکره کردند.
حافظ سرود مجلس ما ذکر خیرتست...
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب بر نمیآید
یادم نمیآید تا امروز دروغ گفته باشد به من- که کاش میگفت؛ همیشه یکراست میزند به هدف، نه به حالت کاری دارد و نه به ساعتی که سراغش رفتهای، نه اهل وعدههای سرخرمن است و نه دلسوزی و شوخی. اصلا برای همین است که تا امروز کسی نتوانسته تکانش دهد و جایش را بر آن بلندترین قله مال خود کند، برای همین است که برایم «حافظ» است هنوز و زبان عالم دیگر، و کلماتش- حتی اگر ارمغانی نداشته باشند جز حسرت و دریغ- هنوز همان معجزهای را دارند که «الا بذکر الله تطمئن القلوب».
...
هر روز قهوهایتر از دیروز...!
تو بخوان دیوانگی
«وقتی به خاطرهای در ذهن ديگری تبديل میشوی، وقتی ديگری به خاطرهای در ذهن تو بدل شده است، آيا به مرزهای عشق نزديک نشدهايم؟ آيا عشق، ناتوانی ما در فراموش کردن خاطرهای دور نيست؟»
رفته بودیم کوهسار و مثل دیوانهها -بیتوجه به های و هوی آدمها و بالا و پایین رفتنهای دختر و پسری که درست چند سانتیمتر جلوتر از ما توی یک پراید سفید مشغول تجربه کردن همدیگر بودند- رو به نقطههای کوچک و نورانی شهر نشسته بودیم توی ماشین و لیست کتابهای «موجود» چند ناشر را زیرورو میکردیم، بیآنکه بدانیم دنبال چه هستیم.
درگیر لیست کتابهای «افق» بودم که پرسیده بود «لکههای ته فنجان قهوه»ی رضا ارژنگ را خواندهام یا نه. فکر نکرده جوابش را دادم، که دوستش دارم، و بعد همان چند خط را خواندم از حفظ. وقتی میان این همه رمان و داستان کوتاه درخشان و ماندگار، فقط چند کلمه از یک رمان معمولی یادت مانده باشد، یعنی آن کلمهها به خاطرات تو و روزگارت چنگ زدهاند. حالا دیگر مطمئنم که همهی ما، فارغ از حال امروزمان و کسانی که دوستشان داریم، فارغ از همهی آدمهایی که آمدهاند و رفتهاند، به خاطرهای دور، تکرار ناشدنی و یگانه، وفاداریم.
لينکده
- تنقیه یا تنقیح، مساله این است!
لطفا هرچه سریعتر تکلیف مردم را روشن کنید!- خوابگرد
- یگانه اما نه چندان ماندگار
در حاشیهی بازی عروس و داماد
- روز من از غروب شروع میشود
فقط بعضی آدمها این سه خط را تجربه کردهاند- مریم مومنی
- مردی که گورش گم شد.
ظاهرا از مجموعههای خوب سال ۸۶ است.
- مشکل کجاست؟
به پستهای دیگرش هم نگاهی بیاندازید- مطرود
- واکنش تعدادی از اهالی ادبیات به ممیزی کتاب.
کو گوش شنوا؟
- گزارش یک سرقت
این بار از دیوار شعرهای عباس صفاری بالا رفتهاند!

![hamidreza [dot] com](http://www.natoor.com/images/template/hamidreza.gif)